درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۵
نگاهم به در بود و گوشم به اتاق .
تمام تنم چشم و گوش شده بود تا مردن ذره ذره غرورم رو ببینم.
فقط منتظر یه حرکت یا یه حرف بودم تا بفهمم الناز اومده یا نه.
مثل یه گنجشک بارون خورده بودم که با تلنگری یا رعد و برقی وحشت زده به اطراف نگاه می کرد.
ترسیده و وحشت زده دلم پشت هم میریخت..
صدای باز و بسته کردن کشو ها میومد،در کمد هم چند باری باز و بسته شد.
اما دریغ از یه کلمه حرف.
آب دهنم رو قورت دادم و به آرومی شیر رو بستم تا با صدای اب به سمت حموم کشیده نشه.
ولی آخرش که چی.
من باید از حموم بیرون میرفتم و اون با دیدن لباسای خیس همه چیز رو میفهمید .
الناز در ظاهر خیلی با شخصیت به نظر میرسید اما درباره من ثابت کرده بود
اون ۷ سال رو بدجوری به دل گرفته و ازدواج من و ایزد براش عقده شده.
برای همین از تحقیرم حسابی لذت میبرد.
وقتی اتاق توی سکوت فرو رفت دست به دامن خدا شدم و دعا کردم
که لااقل الان بخوابه تا من بتونم با لباسا یواشکی از اتاق بیرون بزنم و برم اتاق خودم.
تازه خیالم از سکوت اتاق راحت شده بود که در باز شد و وارد حموم شدو...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دردناک ترین شکل بی وفایی....
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
محمود درویش چقدر قشنگ میگه:
تـو نَه دوری تا انتظارت کشم
و نَه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد
و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم
تـو در میانهی همه چیزی...:)
Saye_orginal4_5825514355474570413.mp3
زمان:
حجم:
14M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
𝙎𝘼𝙔𝙀
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ #پارت_۲۸۵ نگاهم به در بود و گوشم به اتاق . تمام تنم چشم و گوش شده بود تا مر
خوشگلااا بریم برا پارت....😍😍😍
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۷
در که باز شد چشمام رو بستم تا برق چشماش رو از دیدن وضعیتم نبینم.
به گمونم سکته همون شکلی بود.
بدن منقبض میشد و قلب برای چند ثانیه نمیزد.
دست و پاها یخ میزد و مغز برای ادامه زندگی هیچ فرمانی صادر نمیکرد.
منتظر یه حرف یا خنده تمسخر آمیز بودم اما وقتی سکوت ادامه دار شد سر بلند کردم و به روبرو خیره شدم.
ایزد توی چارچوب در وایساده بود و هیبت مردونه ش کاملا جلوی دیدم قرار داشت.
اونقدر شوک بزرگی بهم وارد شده بود که چیزی نمونده بود غش کنم.
دستم رو روی قلبم گذاشتم و به دیوار تکیه دادم.
صدای قدم هاش رو که شنیدم انگار خدا عمر دوباره بهم داده بود.
آروم و محکم قدم برمیداشت،طوری که دلم رو میلرزوند.
جلوی وان که رسید برای اینکه بتونم صورتش رو ببینم سرم رو بالا گرفتم.
قدش اونقدر بلند بود که برای دیدنش باید گردن میکشیدم.
دستاش رو با ژست خاصی توی جیبش فرو کرد و گفت:
-به حسابش واریز شد!
درسته که عذابم داده بود اما آدم بیشعوری نبودم،میدونستم اون هیچ وظیفه ای نداره پول مواد برادرم رو بده.
سرم رو پایین انداختم و به پاهای ل..ختم خیره شدم:
-آره زنگ زد گفت
واقعا ممنون...
ولی خیلی زیاد بود همه شو تو یه ساعت دود میکنه...
-نگران نباش...جبران میکنی!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۸۸
اگه اونحرف رو نمیزد برام عجیب بود
ایزد به راحتی همچون لطفی در حقم نمیکرد
معلوم بود که باید جبران کنم.
صد برابرش رو با تحقیر و شکستن باقی مونده ی غرورم.
زیر نگاه سنگینش بودم که بی هوا پرسید :
-چرا نبردیش کمپ مثل خودت ترک کنه؟
از شرم تیره کمرم به عرق نشست.
وقتی حرف از ترک من میزد دلم میخواست از خجالت آب شم و توی زمین فرو برم.
دوست نداشتم در مورد تاریک ترین دوران زندگیم حرف بزنم.
آب دهنم رو قورت دادم و بدون اینکه سر بلند کنم گفتم:
-چند بار بردمش...
ترکم کرد...
اما خب...بابام دوباره اون بچه رو آلوده ش میکنه
تا واسه خاطر مواد خودشم که شده با اسی همکاری کنه و پول موادشم رایگان در بیاد
چند ثانیه ای سکوت کرد،میدونستم خیره شده بهم برای همین دستپاچه میشدم.
اینبار پرسید:
-تو چی؟
چجوری شد که ترک کردی؟
اولین باری بود که در مورد من کنجکاو بود و از گذشته م میپرسید.
کاش مثل همیشه بیتفاوت بود و زخم زبون میزد و اون چیزا رو نمیپرسید.
با اینکه جواب دادن در مورد همچون موضوعی برام سخت بود گفتم:
-خان بابا کمکم کرد...
منو برد کمپ...بعدش...
اینبار وسط حرفم پرید:
-با خان بابا چجوری آشنا شدی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
من میگم ناراحت نیستم و برام مهم نیست ولی وقتی یکی راجبش ازم میپرسه یهو پیامام کوتاه و خشک میشه.
Saye_orginal4_5807582042380049911.mp3
زمان:
حجم:
16.3M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal