درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۹
توی دلم غوغایی به پا شده بود.
اینبار ماجرا ناموسی بود و پیامای آخر اسی حکم تیر داشت.
از اینکه بهش دروغ میگفتم عذاب وجدان داشتم ولی اگه واقعیت رو میفهمید واویلا میشد.
حالا صدام از بغض و بیچارگی میلرزید:
-داداشمه...دلم براش میسوزه
اون بچه...فقط منو داره
مادر که از بچگی بالا سرش نبود
بابامم که...
بغض اونقدر بزرگ شده بود که دیگه نتونستم ادامه بدم.
فقط توی دلم خدا رو صدا میزدم که به خیر بگذره.
نفسش رو کلافه بیرون فرستاد و گفت:
-خیلی خب...حالا گریه نداره
اگه باز اذیت کرد یا پول بیشتر خواست بهم بگو خودم آب پاکی رو بریزم رو دستش
فکر نکنه بازم میتونه ازت پول بگیره
چون من دیگه واسه همچین چیزی یقرونم کف دستت نمیذارم
سرم رو که به علامت باشه تکون دادم گفت:
-اگه بخوای خودم میبرمش کمپ...
پولشم کار میکنی میدی
ایزد آدم حسابگری بود،هیچ چیزی رو مفتی بهم نمیداد.
سرم رو بالا انداختم و گفتم:
-فایده نداره
نه بابام میذاره ترک کنه
نه آدمایی که باهاشون میگرده
منم دیگه به تماسش جواب نمیدم
خیالت راحت...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۰
چند لحظه ای توی سکوت همونجا وایساد.
فقط صدای نفس هاش به گوش میرسید
و گرمای تن..ش که ب..دنم طلب میکرد برم و خودم و بچپونم بین بازوهاش.
یا مثل فیلما دستاس رو میذاشت روی کانتر و سرش رو فرو میبرد توی گـ..ودی گردنم و یه دم عمیق میگرفت.
.
از اینکه همچون فانتزی هایی با شوهرم داشتم خجالت میکشیدم.
احساس میکردم گناه بزرگی مرتکب شدم.
مردی که دلش باهام نبود رو نمیتونستم حتی توی خواب و خیال هم مال خودم کنم.
نگاه خیره ش رو حس میکردم و زیر بار اون نگاه داشتم له میشدم.
عذاب وجدانم دستش رو گذاشته بود بیخ گلوم و فشار میداد.
کاش میشد صداش رو خفه کنم.
برای فرار از اون شرایط غذام رو برداشتم تا برگردم اتاقم.
هر چقدر ازش دورتر میشدم احساس امنیت بیشتری داشتم.
اما هنوز قدمی برنداشته بودم که با زنگ خوردن گوشی تو جیبم تنم یخ زد.
انگار فرو رفته بودم توی استخر پر از یخ.
من گوشی رو خاموش کرده بودم و حالا داشت زنگ میخورد.
قبل از اینکه بجنبم و بشقاب رو روی میز بذارم
ایزد دستش رو جلو آورد و گوشی رو از توی جیبم بیرون کشید:
-بذار ببینم چی میگه!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Tel deldarofficial4_5857064871698372658.mp3
زمان:
حجم:
15.8M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۲
-شماره ناشناس کیه؟
دستام شروع کرد به لرزیدن و بشقاب روی کانتر افتاد.
به خیال خودم با بلاک کردن مشکل رو حل کرده بودم اما اسی با خط دیگه زنگ زده بود.
الناز که شاخک هاش فعال شده بود گفت:
-چی شده عزیزم؟
حالا دلم میخواست بمیرم.
میدونستم اسی بالاخره نابودم میکنه.
حالا فقط خدا میتونست نجاتم بده.
ایزد با اخم زل زده بود به صفحه گوشیم و تماس رو برقرار کرد:
-بله؟
چند لحظه ای سکوت شد و اینبار با غیظ گفت:
-میگی کی هستی یا خودم پیدات کنم؟
وقتی سگرمه هاش بیشتر توی هم رفت بند دلم پاره شد.
نگاه برزخیش به طرفم چرخید و خیره شد به چشمام.
فقط همین کافی بود تا خودم رو ببازم.
-برای چی بهش زنگ میزنی ؟
مگه نگفتم دیگه به زن من زنگ نزن؟
صدای فریادش توی خونه پیچید و الناز رو به آشپزخونه کشید.
با صدای آرومی پچ زد:
-چی شده؟
ولی من خیره مونده بودم به ایزد که تقریبا فریاد :
-گـ.ه خوردی مردک بی ناموس!
برای چی این موقع شب بهش زنگ زدی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۳
الناز که اخماش توی هم رفته بود جلو اومد و بازوی ایزد رو گرفت :
-آروم باش عزیز من
الان سکته میکنی
اما ایزد گوشش شنوا نبود و حتی شک داشتم حرفش رو شنیده باشه.
پاهام شروع کرده بود به لرزیدن و به لبه کانتر چنگ زدم تا نقش زمین نشم.
از استرس شدید حالت تهوع گرفته بودم.
اینبار به خدا قسم که تیکه تیکه م میکردم و مینداخت تو بشکه اسید تا از دستم خلاص بشه.
وقتی صدای یه مرد رو از پشت گوشی میشنید دیوونه میشد.
شکاک بود و حتی به یه گربه نر هم واکنش نشون میداد.
حتی وقتی یه مرد توی خیابون بهم نگاه میکرد من توی خونه تاوانش رو پس میدادم.
بازوش رو به ضرب از دست الناز بیرون کشید و دوباره گفت:
-شر و ور تحویل من نده
میگم به چه حقی این موقع شب به زن من زنگ زدی؟
چکار واجبی داشتی ؟
سکوت سنگینی کرد و خیره به پنجره غرید:
-۵ ساله از اون خراب شده کشیدمش بیرون که الان زنگ بزنی بگی باهاش کار واجب داری؟
کار واجبت با زن مردم چیه؟
اینبار فریاد زد:
-من اگه نـ.اموس تو رو پرچم نکردم از تخم بابام نیستم
به اون داداش بی غیرتشم بگو حساب منو تو بمونه به وقتش
بدون اینکه تماس رو قطع کنه گوشی رو به دیوار کوبید و صدای خرد شدنش باعث شد الناز جیغ بزنه:
-چته ...چرا اینجوری میکنی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
eitaa: @saye_orginalLalaei_۲۰۲۶_۰۶_۱۲_۰۱_۴۵_۳۰_۴۵۹.mp3
زمان:
حجم:
19.9M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal