eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
782 عکس
642 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ برای اولین بار میدیدم که صورت ایزد سرخ شده از شدت عصبانیت رگ های قرمزی توی چشماش افتاده بود که باعث شد دیگه ادامه ندم. وقتی بازوم رو گرفت تازه فهمیدم چه غلطی کردم: -خوبه...حرفای تازه می‌شنوم زبون درآوردی... دیگه چی؟ ادامه بده؟ آب دهنم رو وحشت زده قورت دادم و خودم رو عقب کشیدم: -ولم کن...بذار برم -اگه ولت نکنم؟ -تو نمیتونی واسم تعیین تکلیف کنی با هر کی بخوام حرف میزنم با هر کی هم که بخوام میرم بیرون بسه...۵ ساله عذابم دادی... هر روزم داری بدترش میکنی نمیدونم چرا نمیتونستم جلوی زبونم رو بگیرم. زده بودم به سیم آخر. دلم برای آیفون قشنگم میسوخت،اگه خودم رو میزد اونقدر غصه نمیخوردم. ایزد تک خنده هیستریکی کرد: -نه...تو امشب تنت میخاره همون طورکه بازوم رو گرفته بود به طرف در پشتی من رو با خودش برد: -بریم یکم زن و شوهری توی هوای آزاد حرف بزنیم مقاومت فایده نداشت. من با اون حالم جون نداشتم جلوش رو بگیرم. تنم لرز گرفته بود و ایزد در حالیکه تند و کشدار نفس میکشید من رو کشون کشون از خونه بیرون برد و به طرف باغ پشت خونه رفتیم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ وارد باغ تاریک که شدیم دل دل زدم و به اطراف نگاه کردم،ایزد رو بد عصبی کرده بودم. به قول هادی مگسی شده بود،یه اصطلاح کوچه بازاری که به اون حال ایزد می‌اومد. گوشت بازوم زیر انگشتاش له میشد و وقتی طاقتم تموم شد گفتم: -اخ...ایزد...دستم شک... حرفم تموم نشده دست سنگینش روی ل.ب هام نشست: -صدات و امشب نشنوم خانومم... دستم رو روی ل.ب هام گذاشتم تا از دردش کم بشه اما اونقدر زود متورم شد که نمیدونستم از دردش شکایت کنم یا از کب..ودی و خ..ونی که توی دهنم جمع شده بود. تن تبدار و داغم رو وسط باغ ول کرد و به طرف درخت انجیری رفت که عاشق انجیرهای درشت و شیرینش بودم. هر سال اونقدر مربا باهاش درست میکردم که تا عید مهمون میز صبحانه مون بود. با صداش یه قدم به عقب برداشتم: -تا حالا چند بار ازم کتک خوردی و ادم نشدی؟ منکه حسابش از دستم در رفته دستم رو به درخت پشت سرم‌ گرفتم تا پس نیفتم: -ایزد...طلاقم بده... اون‌۵ سال هر چقدر عذابم داده بود دم نزدم اما حالا که الناز رو داشت و هر بار پیشش تحقیر میشدم برام‌گرون تموم میشد. ابروهاش توی تاریکی بالا پرید. نگاهش پر از تمسخر شد و تک خنده ای تحویلم داد: -طلاقت بدم؟! بعد بری خونه‌ی کی؟ خونه‌ی رضا شیره ای؟ یا فکر کردی طلاقت میدم و اون پسره مواد فروش میاد میگیردت؟ اینو گفت و... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
حرف حساب
𝗡𝗘𝗩𝗘𝗥 𝗧𝗥𝗬 𝗧𝗢 𝗙𝗔𝗜𝗟 𝗠𝗘! هیچوقت برای من‌ نکن‌‌!🌑
میدونی چیه، خیلی دلم میخواست درستش کنم ولی اونی که خرابش کرده بود من نبودم!
هدایت شده از حکایت های بهلول
سنگسار عروس ۱۸ساله شیعه در عربستان😱 افرادی که ناراحتی قلبی دارند وارد نشوند اینجا🥺 https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b 🥺فیلمش ببین ☝️☝️🥺😭
هدایت شده از کانال هواداران دکتر انوشه
حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️ 🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭 https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ درد تیز ترکه خیس تا مغز و استخوونم رو میسوزوند. جوری که دلم می‌خواست از ته دل جیغ بکشم،شاید یکم از دردم کم میشد. اما ایزد عصبانی بود و منم جرات نفس کشیدن نداشتم. راست می‌گفت اگه صدام بلند میشد محکم تر میزد،جلادی بود برای خودش. ض.ربه بعدی رو که روی تن.م کوبید نفهمیدم کجا خورد ولی نفسم رفت. بدنم خیس عرق بود،تب داشتم و حالا با ترکه افتاده بود به جونم. اونقدر محکم میزد که انگار با دشمن خونیش طرفه. وقتی از درد و ضعف خم شدم و دستم رو روی بدنم پیچیدم دندون روی هم سابید و گفت: -صاف وایسا...سریع نفس بریده هق زدم: -چی از... جونم... میخوای؟ با تمسخر تک خنده ای تحویلم داد: -از جونت هیچی نمیخوام ولی میخوام هر روز همینجوری جون دادنت و ببینم نمیدونی چه لذتی داره وقتی عین س.گ میزنمت و از درد زوزه میکشی دستم رو جل.وی دهنم گرفتم و  تا صدام بلند نشه. تا کسی نفهمه هوران زیر دست شوهرش کتک میخوره. تا هووش شاد نشه. هنوز درد ض.ربه قبلی آروم نگرفته بود که به موهام چنگ زد و ت.نم رو بالا کشید. پش.تم رو به درخت زبر کوبید و  غرید : - امشب باز یادت رفته بود تو آدم نیستی... حتما باید میزدمت تا یادت بیاد حد و حدودت و جلوی من بدونی! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏