eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
782 عکس
642 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ درد تیز ترکه خیس تا مغز و استخوونم رو میسوزوند. جوری که دلم می‌خواست از ته دل جیغ بکشم،شاید یکم از دردم کم میشد. اما ایزد عصبانی بود و منم جرات نفس کشیدن نداشتم. راست می‌گفت اگه صدام بلند میشد محکم تر میزد،جلادی بود برای خودش. ض.ربه بعدی رو که روی تن.م کوبید نفهمیدم کجا خورد ولی نفسم رفت. بدنم خیس عرق بود،تب داشتم و حالا با ترکه افتاده بود به جونم. اونقدر محکم میزد که انگار با دشمن خونیش طرفه. وقتی از درد و ضعف خم شدم و دستم رو روی بدنم پیچیدم دندون روی هم سابید و گفت: -صاف وایسا...سریع نفس بریده هق زدم: -چی از... جونم... میخوای؟ با تمسخر تک خنده ای تحویلم داد: -از جونت هیچی نمیخوام ولی میخوام هر روز همینجوری جون دادنت و ببینم نمیدونی چه لذتی داره وقتی عین س.گ میزنمت و از درد زوزه میکشی دستم رو جل.وی دهنم گرفتم و  تا صدام بلند نشه. تا کسی نفهمه هوران زیر دست شوهرش کتک میخوره. تا هووش شاد نشه. هنوز درد ض.ربه قبلی آروم نگرفته بود که به موهام چنگ زد و ت.نم رو بالا کشید. پش.تم رو به درخت زبر کوبید و  غرید : - امشب باز یادت رفته بود تو آدم نیستی... حتما باید میزدمت تا یادت بیاد حد و حدودت و جلوی من بدونی! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ضرباتش یکی پشت اون یکی روی تن تبدارم فرود می‌اومد. اونقدر درد داشتم که تنم سر شده بود. حتی روی لباس زنگ روشنم رد خون رو میدیدم. دیگه نفس نداشتم،جونم به لبم رسیده بود. هر روز همین بساط رو داشتیم. من کتک میخوردم و ایزد هم کتک میزد. هیچ لـذتی از زندگی نمیبردیم. دنبال بهونه بودم والا خودمم میدونستم جایی رو ندارم که برم. من  ته خط رو دیده بودم. دختر فراری بودن یعنی بدیختی.. توی خیابون گیر آدمایی میفتادم که سال ها ازشون فرار کرده بودم. اما نمیدونستم دنبال چی هستم. وقتی ترکه رو دوباره پشت سر هم روی پاهام کوبید زار زدم: -بسه...دارم میمیرم... مگه تو دل نداری نامرد؟ صدای نیشخندش و ضرب ترکه باعث شد از ته دل هق بزنم: -طلاقم بده ایزد... این چه زندگی ایه که داریم بذار برم...بزرگی کن مردونگی کن و این ۵ سال و  ببخش میدونم گند زدم ولی تو... بازم نیشخند صدا داری زد،اون شب هر دو نفرمون آتیش گرفته بودیم : -طلاقت بدم که بری با اون پسره مواد فروش؟ کور خوندی عسلم آرزوش و به دلت میذارم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کسی دلگیر میشی که فکر کردی با بقیه فرق داره...
من گمان می‌کردم که تو حتی اگر مرهم نباشی،زخم هم نمی‌زنی؛اما زخمی که به من زدی،دردش تا استخوان‌هایم هم رسید.
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ دستش بالا رفت تا اینبار محکم تر بکوبه،تا نفس هورانِ بی نفس رو ببره. تا  بهش ثابت کنه چقدر براش بی ارزش و کوچیکه. نمیدونم ترس از ترکه بود،یا ترس از چشمای به خون نشسته ش که به جای فرار به عقب به جلو رفتم و چسبیدم به قفسه سینه ش. چشمام تار میدید. تنم یخ بود و به یه ذره گرما نیاز داشتم. مغزم فقط فرمان میداد و قلبم اطاعت میکرد. ل..ب هام که به پوست گ..ردنش برخورد کرد تنش لرزید. کنار گوشش پچ زدم: -بزن...هر چقدر دوست داری تا هر وقت که خالی میشی ولی...بعدش...بذار...برم... توقع زیادی بود ازش بخوام بغ..لم کنه،تا گرم شم. تا حس کنم یکی هوران و میخواد. اما دستش بالا تر رفت و نوک ترکه رو به ساق پاهام کوبید. از درد دلم ضعف رفت اما عقب نکشیدم. توی بغ..لش چسبیده بودم و اون بی رحمانه میزد. تنش از خشم میلرزید و صدای ضربان قلبش دیوونه وار بود. به پیراهنش چنگ زدم تا نیفتم. تا نبینه ضعف هوران رو. ولی بدنم کم اورده بود،مریضی جونم رو میگرفت. وقتی زانوهام شل شد غرید: -تکون بخوری بدتر میزنم دوباره محکم تر به سین..ه ش چنگ زدم تا سر پا بمونم: -اینو امشب میگم آویزه گوشت کن نه طلاقت میدم نه میذارم یه آب خوش از گلوت پایین بره این بازی رو تو شروعش کردی من تمومش میکنم اینو گفت و... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ به کمک درختایی که حالا کم کم داشتن به خواب زمستونی فرو میرفتن به طرف عمارت راه افتادم. اون شب برای من زیادی آشنا بود. شبی که مواد برده بودم حصارک. بار ... داشتم،از عوارضی تونسته بودم رد شم چون هنوز سن و سالی نداشتم. اسی با بابام حرف زده بود و با هم تصمیم گرفته بودن من اون محموله رو ببرم. اونقدر زبر و زرنگ بودم که با وجود سن کمم مردای گنده با اون صورتای خط خطی و خالکوبی های ترسناک ازم حساب میبردن. هوری جون برای خودش یه برند به حساب میومد. تمام مواد فروشای تهران و شهریار و ورامین و حصارک من رو میشناختن و برو و بیایی داشتم. اما اون شب طمع افتاده بود به جون شون. قصد داشتن سرم رو زیر آب کنن. بعد از اینکه یه کتک مفصل بهم زدن میخواستن با چاقو شکمم رو سفره کنن که من پیش دستی کردم. با چاقویی  که همیشه توی آستین لباسم جاساز داشتم چند تا گنده لات حصارک پایین رو زخمی کرده و فراری شدم. یکی از اونا حسن نخود بود که بدجور ناکارش کردم و خودم رو با هزار بدبختی به پل حصارک رسوندم. از زیر گذر باریک که برای فاضلاب  تعبیه شده از اتوبان  رد شدم و از دیوار گلی یه باغ خودم رو بالا کشیدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
واسه اون چیزی که داغونت کرده هرچقدر که میتونی شدیداً گریه کن اما وقتی تموم شد مطمئن شو که دفعه بعد به همون دلیل اشکت در نیاد .