درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۳
معلومه که الناز رو میخواست و من رو نه،این رو بارها گفته بود و من خودم رو بزور توی اون زندگی نگه داشتم:
-واسه منم...
ایزد غرش مردونه ای کرد:
برای هوران هر چیزی دیگه دیر شده بود.
وقتش گذشته بود.
حسش رفته بود.
پل های پشت سرش خراب شده و سیل برده بود.
حسرتش اما یه لحظه هم از دلم بیرون نمیرفت.
حسرت یه مرد که من رو بخواد و مثل ایزد ۷ سال برام صبر کنه.
دروغ چرا ؟
دیگه توی خودم نمیدیدم تحمل کنم.
راست و حسینیش رو میخواستم بگم یه چیزی مثل بختک افتاده بود رو سینه ام.
نفسم رو تنگ میکرد.
منِ بدبخت نه اون بیرون جایی داشتم،نه خونه شوهرم.
دلم میخواست فرار کنم از اون باتلاقی که توش گیر کردم.
اما گذشته پر از کثافتم محکومم کرده بود که توی اون خونه بمونم و فقط نفس بکشم.
بدون رسیدن.
خالی از عشق.
مثل یه مرده.
بغض پشت بغض توی گلوم میشکست.
با خودم لج کرده بودم، اگه اون اینطور میخواست منم پا به پاش میرفتم.
تا ته تهش!
صدای الناز گرفته تر از قبل به گوشم میرسد:
وااای خیلی دوست دارم همه کسم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
@musik_mix❤️🔥411_112617660737915.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۴
شاید اگه ایزد حرف نمیزد به اون حال و روز نمیافتادم .
شاید پیش خودم فکر میکردم اون عشق یه طرفه ست.
یجوری سر خودم رو کلاه میذاشتم اما وقتی که حرف میزد حالم از خودم بهم میخورد:
یجوری خوشگلی که نمیتونم نگات نکنم...
به کمک دیوار قدم برداشتم اما میل داشتم روی زمین سقوط کنم.
هوران اونشب تموم شده بود.
آب از سرم که گذشت دیگه مهم نبود چی میشه.
دردم از تحمل قلبم رد شده بود.
چکار میتونستم کنم،بختم سیاه بود.
دیگه حتی نمیتونستم خودم رو سرزنش کنم چون به فرار هم فکر کردم
و به این نتیجه رسیدم همونجا امن ترین جاست برای من.
هیچ راهی نداشتم،همه مسیرها بن بست بود و بی راهه.
به هر دری که میزدم اخرش یا بسته میشد،یا یه قفل بزرگ روش میزدن.
صدای دلبریای الناز و پشت بندش ایزد مثل یه غده سرطانی آزارم میداد:
-لعنتی...
خانواده ام و ایزد و ادمای اطرافم تمام امیدهام رو جلوی چشمام سر بریده بودن.
همه چیز شده بود یه حسرت بی پایان و یه درد عمیق از زندگی پر از دردم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۵
انگار فقط منتظر بودم کارشون تموم شه تا بتونم قدم بردارم.
دستم رو به دیوار گرفتم و به طرف آسانسور رفتم.
توی اون ۵ سال هیچ وقت از آسانسور بین طبقات استفاده نکرده بودم
علاقه ای بهش نداشتم اما اون روز فرق داشت.
کمرم داشت از وسط نصف میشد.
وارد آسانسور که شدم به دیواره تکیه دادم تا روی زمین آوار نشم و دکمه طبقه اول رو زدم.
شاید فقط ۲۰ ثانیه طول کشید تا به پایین برسم اما برای من یه عمر گذشت.
در که باز شد چند باری پلک زدم تا جلوی پاهام رو ببینم.
نمیفهمیدم چرا درد لعنتی هر لحظه بیشتر میشد.
تک و تنها بدن دردمندم رو از آسانسور بیرون کشیدم و به طرف آشپزخونه رفتم.
تیشرتم رو مثل یه جنس باارزش توی بغلم فشار میدادم،انگار تنها چیزی بود که از دار دنیا داشتم.
منی که حتی پول خریدن پد بهداشتی نداشتم تیشرت برام مثل طلا باارزش بود.
به گمونم به سرم زده بود.
درد که از توانم خارج شد همونجا وایسادم و به در قسمت خدمه نگاه کردم.
دیگه تحمل اون همه درد رو نداشتم.
اگه به یکی شون میگفتم بره برام مسکن بخره اتفاقی نمیافتاد.
فقط غرورم له میشد اما بهتر از دردی بود که میکشیدم.
بعدا میتونستم کار کنم و پولش رو بدم.
هوران که همه چیزش رو باخته بود،اینم روش.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Tel | deldarofficial4_5922257879636647968.mp3
زمان:
حجم:
12M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
كسي چه ميداند؟!
شايد همه آرزوها ما همين طورند.
شايدم تمام آرزوهايمان جايی منتظرند
منتظرند كه ما آنها را از تَهِ دل بخواهيم تا برآورده شوند