eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
781 عکس
643 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
تنهایی ، پیش‌شرطِ عشقِ واقعی است . کسی که تنها نمی‌ماند ، عشقِ دروغین را با حقارت می‌پذیرد .
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ اونقدر درد داشتم که چاره ای جز سکوت نبود. نه تحمل زخم زبون هاش رو داشتم ،نه دردِ کتک رو. توی کابین آسانسور فقط صدای نفس های تند و کشدارش به گوش می‌رسید. عصبی بود و من هنوز نمیدونستم چرا. اگه از کثافت کاری توی آشپزخونه عصبی بود،پس حالا با اون لباسای توی بغ.لش چکار میکردم. اصلا باورم نمیشد توی همچون شرایطی ب.غلم کنه،اونم مردی مثل ایزد که حتی با زیباترین لباس ها هم بهم نیم نگاهی نمینداخت. از کابین که پیاده شدیم سریع به طرف اتاقم راه افتاد. در رو با آرنجش باز کرد و وارد شدیم. چشمام رو باز کردم و منتظر شدم که من رو روی زمین بذاره اما به طرف سرویس راه افتاد. موقع باز کردن در سرویس بی‌هوا جلو رفت و کمرم که به دستگیره در خورد از درد ناله م بلند شد. انگار که تیر غیب بهم خورده بود و صدای هق هقم توی حموم پیچید. درد داشتم و تن تبدارم ضعیفم میکرد. اما ایزد باز کاری کرد که شوکه شم. منو بیشتر به خ.ودش چسب.وند و زمزمه وار گفت: -هیش...اروم الان خوب میشی نگاهم به طرف صورت خشک و اخم آلودش کشیده شد،با اینکه سرم سنگین بود اما میدیدمش که انگار از برزخ فرار کرده. بازم منتظر بودم وسط حموم رهام کنه و بره اما جلو رفت و تنم رو با احتیاط روی لبه وان گذاشت و گفت: -تکون نخور تا بیام... دندون روی هم سابید و با غیظ گفت: -نیام ببینم واسه خودت راه افتادی! اما... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ بدون هیچ حرفی قرص رو  قورت دادم،به یکم گرما و انرژی نیاز داشتم تا بتونم درد رو تحمل کنم. از اینکه تا اون حد ترحم برانگیز شدم که ایزد بهم کمک کنه از خودم متنفر بودم. اما دیگه توان ادامه دادن نداشتم. توی فکر بود که ایزد ازم فاصله گرفت و  ژاکت توی تنش رو در آورد هنوز درکی از کارش نداشتم و اون بلافاصله تیشرت ش رو هم در آورد و آویزون کرد. برام شبیه یه شوک بزرگ بود به طرفم اومد. اینجا دیگه آخر بی رحمی و نامردی بود. تا کجا می‌خواست ازم انتقام بگیره. حال بدم رو نمیدید؟ دلش نمیسوخت؟ چشم بستم  تا نبینم اون شوهری رو که از هر نامحرمی بهم نامحرم تر بود. وقتی روبروم وایساد تنم لرزید. با اون همه خ..ونریزی و درد می‌خواست باز.. بغضم رو قورت دادم و صداهای توی مغزم رو خاموش کردم. حقم بود هر بلایی سر یه آویزونِ بی خانواده می‌آورد. دو طرف لب....اسم رو که گرفت و تو یه حرکت از در آورد اشک پشت پلک هام صف بست. میخواستم اعتراض کنم اما مگه فایده ای هم داشت. اون مرد یبار دیگم بیرحمانه اذیتم کرده بود و حالا هم می‌تونست. اصلا هم مهم نبود. من هیچ وقت به خواست  خودم پیش شوهرم نبودم. بغض که گلوم رو فشار داد بی نفس لب زدم: -ایزد... -ایزد و مرگ... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
‌از یه جا به بعد از "نه بابا امکان نداره" رد میشی و به مرحله‌ی "هیچی از هیچکس بعید نیست" میرسی.
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
بیان کردن دلخوری و ناراحتیم یعنی من بهت اهمیت میدم و دارم بهت فرصت میدم تا از دلم در بیاری.