Tel | deldarofficial4_5940608011444689947.mp3
زمان:
حجم:
14.9M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۴۵
اونقدر درد داشتم که چاره ای جز سکوت نبود.
نه تحمل زخم زبون هاش رو داشتم ،نه دردِ کتک رو.
توی کابین آسانسور فقط صدای نفس های تند و کشدارش به گوش میرسید.
عصبی بود و من هنوز نمیدونستم چرا.
اگه از کثافت کاری توی آشپزخونه عصبی بود،پس حالا با اون لباسای توی بغ.لش چکار میکردم.
اصلا باورم نمیشد توی همچون شرایطی ب.غلم کنه،اونم مردی مثل ایزد که حتی با زیباترین لباس ها هم بهم نیم نگاهی نمینداخت.
از کابین که پیاده شدیم سریع به طرف اتاقم راه افتاد.
در رو با آرنجش باز کرد و وارد شدیم.
چشمام رو باز کردم و منتظر شدم که من رو روی زمین بذاره اما به طرف سرویس راه افتاد.
موقع باز کردن در سرویس بیهوا جلو رفت و کمرم که به دستگیره در خورد از درد ناله م بلند شد.
انگار که تیر غیب بهم خورده بود و صدای هق هقم توی حموم پیچید.
درد داشتم و تن تبدارم ضعیفم میکرد.
اما ایزد باز کاری کرد که شوکه شم.
منو بیشتر به خ.ودش چسب.وند و زمزمه وار گفت:
-هیش...اروم
الان خوب میشی
نگاهم به طرف صورت خشک و اخم آلودش کشیده شد،با اینکه سرم سنگین بود اما میدیدمش که انگار از برزخ فرار کرده.
بازم منتظر بودم وسط حموم رهام کنه و بره اما جلو رفت و تنم رو با احتیاط روی لبه وان گذاشت و گفت:
-تکون نخور تا بیام...
دندون روی هم سابید و با غیظ گفت:
-نیام ببینم واسه خودت راه افتادی! اما...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۴۷
بدون هیچ حرفی قرص رو قورت دادم،به یکم گرما و انرژی نیاز داشتم تا بتونم درد رو تحمل کنم.
از اینکه تا اون حد ترحم برانگیز شدم که ایزد بهم کمک کنه از خودم متنفر بودم.
اما دیگه توان ادامه دادن نداشتم.
توی فکر بود که ایزد ازم فاصله گرفت و ژاکت توی تنش رو در آورد
هنوز درکی از کارش نداشتم و اون بلافاصله تیشرت ش رو هم در آورد و آویزون کرد.
برام شبیه یه شوک بزرگ بود به طرفم اومد.
اینجا دیگه آخر بی رحمی و نامردی بود.
تا کجا میخواست ازم انتقام بگیره.
حال بدم رو نمیدید؟
دلش نمیسوخت؟
چشم بستم تا نبینم اون شوهری رو که از هر نامحرمی بهم نامحرم تر بود.
وقتی روبروم وایساد تنم لرزید.
با اون همه خ..ونریزی و درد میخواست باز..
بغضم رو قورت دادم و صداهای توی مغزم رو خاموش کردم.
حقم بود هر بلایی سر یه آویزونِ بی خانواده میآورد.
دو طرف لب....اسم رو که گرفت و تو یه حرکت از در آورد اشک پشت پلک هام صف بست.
میخواستم اعتراض کنم اما مگه فایده ای هم داشت.
اون مرد یبار دیگم بیرحمانه اذیتم کرده بود و حالا هم میتونست.
اصلا هم مهم نبود.
من هیچ وقت به خواست خودم پیش شوهرم نبودم.
بغض که گلوم رو فشار داد بی نفس لب زدم:
-ایزد...
-ایزد و مرگ...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
از یه جا به بعد از "نه بابا امکان نداره"
رد میشی و به مرحلهی "هیچی از هیچکس بعید نیست" میرسی.
بیان کردن دلخوری و ناراحتیم یعنی
من بهت اهمیت میدم و دارم بهت فرصت میدم تا از دلم در بیاری.
Saye_orginal4_5987656195601604237.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۴۸
جوری غرید که نفسم به شماره افتاد.تحمل دعوا کردنش رو نداشتم.
بی توجه به حالم به کارش ادامه داد مثل یه بچه وادارم کرد بلند شم.
دستام رو دورم پیچیدم،با اینکه ک..راپ تنم بود خجالت میکشیدم..
اما فاجعه تموم شدنی نبود.
شوک بعدی رو بزرگ تر و محکم تر بهم داد.
دیگه نمیتونستم سکوت کنم،بغضم بی صدا شکست و اشک از گوشه هاش چشمم سرازیر شد.
یه دستم رو گذاشتم تا خ.......ودم رو ب......پ......وشونم،اونم از شـ..........وهرم.
شوهری که اسمم شرعی و قانونی توی شناسنامه ش بود اما قلبی هیچ نسبتی با هم نداشتیم.
دست دیگه م رو روی شـ.....ونه های پهنش گذاشتم و به عقب هلش دادم:
-ایزد...چکار میکنی؟
ترس وحشتناکی افتاده بودم به جونم.
اگه توی اون شرایط اذیت میکرد میمردم،نابود میشدم.
مظلومانه هق زدم:
-ایزد...تو رو خدا...
لال شده بودم،من اون روز در مقابلش از همیشه تنها تر و بی پناه تر به نظر میرسیدم و اون بازم به کارش ادامه میداد.
لباسای کثیفم رو که توی سطل زباله انداخت دوباره به طرفم برگشت.
دیوونه شده بود انگار.
زده بود به سیم آخر.
موهای بازم رو پشت سرم جمع کرد و منو هل داد تا روی زانوهام بشینم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۵۰
شوهری که انـ..دامم رو براش ساخته بودم برای اون عمل کردم.
پرسینگ بینی زدم.حتی ان..دام هم پرسینگ داشت.
ساعت ها ورزش کردم تا کمرم باریک خوش فرم بشه اما هیچ کدوم از اونا باعث نشد به چشمش بیام.
میخواستم عاشقش کنم اما به بی راهه رفتم.
خیلی دیر فهمیدم که هیچ کدوم تاثیری نداره.
حالا بعد از ۵ سال احساس میکردم نه تنها به چشمش نیومدم بلکه اونقدر ازم متنفره که حتی در حد یه مع..اشقه ساده هم من رو نمیخواد و به الناز خیانت نمیکنه.
عاشق واقعی یعنی ایزدی که برای من دیو بود و برای الناز یه شوهر وفادار که برای به دست آوردنش ۷ سال صبر کرد.
لباسم رو که توی سبد رخت چرکا انداخت لب گزیدم و سرم رو پایین انداختم.
من حتی از بـ.....دنی که خودش زخمی و کـ....بود کرده بود هم خجالت میکشیدم.
وای به حال که روی وان شره کرده بود.
دلم میخواست بمیرم.
شیر آب رو که باز کرد بدنم منقبض شد،کاش میفهمیدم چرا یهو مهربون شده!
لیف رو برداشت و داخل وان کف زیادی درست کرد.
یه حسی بهم میگفت قرار نیست کتک بخورم و تحقیر بشم.
مثل اون شبی که توی اتاقم خوابیده و با هم مثل دو تا رفیق فقط حرف زدیم و چایی خوردیم.
با یه لگن کوچیک آب رو که روی تنم ریخت از یهویی بودن کارش هین بلندی کشیدم.
ایزد توی سکوت کف رو ریخت و شروع کرد به شستن و لیف کشیدم.
هر بار که لیف رو روی زخم ها و کـ...بودی هاممیکشید نفسم از درد میرفت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون اصلا عاشقت نبوده🥲❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal