eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.3هزار دنبال‌کننده
781 عکس
643 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ جوری از بین دندونای کلید شده غرید که ضربان قلبم به شماره افتاد. انگشتاش رو زیر چونه م انداخت و سرم رو بالا گرفت. خم شد و سایه ش افتاد روم ،فقط چند سانت باهاش فاصله داشتم: -برای من فرقی نداره کیسه بوکس باشی یا یه کیسه سیب زمینی کنج انباری همینکه سایم بالا سر دختر رضا شیره ای هست باید خدات و شکر کنی لعنتی هر کلمه ش نیش داشت.چونم که از بغض لرزید لبش به سمت بالا کج شد: -تو هیچ وقت نمیتونی جای الناز و تو قلبم بگیری ضربه آخر کاری تر بود،زمین گیرم کرد. وقتی دستش رو زیر بغ..لم انداخت و وادارم کردم بلند شم توان ایستادن نداشتم. یه دستم رو به دیوار گرفتم تا پس نیفتم و با دست دیگه خودم پوشوندم. با لگن روی تنم آب گرم ریخت و کف ها رو شست و اینبار شروع کرد به شستن شک...م و کم..رم. تن سست و لرزونم رو عقب کشیدم: -بهم‌ دست نزن... - چیزی نداری که میخم کنه عسلم پس بتمرگ سرجات تو حالت عادی بگردی بهت نگاه نمی‌کنم الان که دیگه هیچ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
اگه کسی امروز پول نداشت.،؛ ممکنه فرداداشته باشه.... امااگه کسی امروزتعهد.ذات.خصلت پاک نداشت تا صدسال دیگه هم نخواهدداشت..!!👍👍
برای کسی دل به دریا بزنید؛ که همسفر بخواهد، نه قایق...
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
'جهان به چه کار آید؟ اگر...☀️ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
ماندگار ترین چیز برای ادم خودشه، خودتو خوب نگه دار 💜
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلامتی‌روزی‌که‌سیاه‌بشه‌گوشه‌عکسم:)❤️‍🩹
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
خواهر شوهرم زن زیبایی بود که بعد از جدایی از همسرش اومد خونه ما بمونه روزای اول همه چی عادی بود افسردگی بعد طلاق و توجه های زیاد همسرم به خواهرش ....اما روز ب روز توجه اش به خواهرش بیشتر می‌شد حتی بعضی شبا بدون من میرفتن بیرون بعد از مدتی همسرم وام گرفت برا خواهرش خونه جدا گرفت اولش خوشحال شدم که رفت ولی همسرم خیلی از شب ها میرفت خونه خواهرش همونجا هم میموند به رفتارهای همسرم شک کردم تصمیم گرفتم سر از رفتارهای عجیبش در بیارم تا اینکه . . . . . تا اینکه 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99 حتما بخونید خیلی جالبه👌
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ حس میکردم یه نفر قلبم رو توی مشتش گرقته و فشار میده لعنتی به قصد کشت قلب بینوای هوران رو فشار میداد و نمیدونست دیگه چیزی از من باقی نمونده. با نیشخند توی چشماش زل زدم ،توی اون ۲ تا گوی تریاکی که عمیق زل زده بود بهم تا تاثیر حرفاش و شکستنم رو با لذت ببینه: -اره بهتر شد! مهربونی بهت نمیومد کاپیتان من به همون دیوی که بودی بیشتر عادت دارم و بعد لیف رو ازش گرفتم و بدنم رو عقب کشیدم،بدنی که اونقدر ضعیف و زخمی و رنجور بود که میلرزید: -برو خودم میتونم... ولی یادم نبود من با ایزد طرفم،حرف اضافه بزنم بال و پرم رو میچینه. نفسم رو میبره. زندگی رو به کامم زهر میکنه. وقتی مچ دستم رو گرفت و از جلوم کنار زد لب هام از بغضِ توی گلوم لرزید. نگاهش به طرف پایین لغزید و با لحنی که مو به تنم سـ..یخ میکرد گفت: -نظرم عوض شد... بذار ببینم خانومم طفلی ۵ ساله ارزو شوهر به دلشه وحشت زده مچ دستش رو چنگ زدم،چرا واقعا یادم میرفت سر به سرش نذارم: -ایزد...چرا اذیتم میکنی؟ ابرویی بالا انداخت و تک خنده ای تحویلم داد: -اقا دیوه بیرحم شده ۵ سال آکـ..بند نگهت داشتم دیگه بسه سر انگشت های داغش حرکت کرد و چشم بستم تا از خجالت نمیرم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏