eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
784 عکس
643 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
خواهر شوهرم زن زیبایی بود که بعد از جدایی از همسرش اومد خونه ما بمونه روزای اول همه چی عادی بود افسردگی بعد طلاق و توجه های زیاد همسرم به خواهرش ....اما روز ب روز توجه اش به خواهرش بیشتر می‌شد حتی بعضی شبا بدون من میرفتن بیرون بعد از مدتی همسرم وام گرفت برا خواهرش خونه جدا گرفت اولش خوشحال شدم که رفت ولی همسرم خیلی از شب ها میرفت خونه خواهرش همونجا هم میموند به رفتارهای همسرم شک کردم تصمیم گرفتم سر از رفتارهای عجیبش در بیارم تا اینکه . . . . . تا اینکه 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99 حتما بخونید خیلی جالبه👌
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ حس میکردم یه نفر قلبم رو توی مشتش گرقته و فشار میده لعنتی به قصد کشت قلب بینوای هوران رو فشار میداد و نمیدونست دیگه چیزی از من باقی نمونده. با نیشخند توی چشماش زل زدم ،توی اون ۲ تا گوی تریاکی که عمیق زل زده بود بهم تا تاثیر حرفاش و شکستنم رو با لذت ببینه: -اره بهتر شد! مهربونی بهت نمیومد کاپیتان من به همون دیوی که بودی بیشتر عادت دارم و بعد لیف رو ازش گرفتم و بدنم رو عقب کشیدم،بدنی که اونقدر ضعیف و زخمی و رنجور بود که میلرزید: -برو خودم میتونم... ولی یادم نبود من با ایزد طرفم،حرف اضافه بزنم بال و پرم رو میچینه. نفسم رو میبره. زندگی رو به کامم زهر میکنه. وقتی مچ دستم رو گرفت و از جلوم کنار زد لب هام از بغضِ توی گلوم لرزید. نگاهش به طرف پایین لغزید و با لحنی که مو به تنم سـ..یخ میکرد گفت: -نظرم عوض شد... بذار ببینم خانومم طفلی ۵ ساله ارزو شوهر به دلشه وحشت زده مچ دستش رو چنگ زدم،چرا واقعا یادم میرفت سر به سرش نذارم: -ایزد...چرا اذیتم میکنی؟ ابرویی بالا انداخت و تک خنده ای تحویلم داد: -اقا دیوه بیرحم شده ۵ سال آکـ..بند نگهت داشتم دیگه بسه سر انگشت های داغش حرکت کرد و چشم بستم تا از خجالت نمیرم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ چشم بستم تا نبینم شوهرم،مردی که بهم محرمه برای اولین بار با درموندگی گفتم: -حالم خوب نی..آخه چجوری دلت میاد -تو که طاقتش و نداری غلط میکنی گنده تر از دهنت حرف میزنی غرید و با حرص لیف رو از دستم بیرون کشید. خـ..ون روی زمین با دوش سیار تمیز کرد و لیف کفمالی شده رو برداشت. خودم وقتی پ...ریود میشدم با اکراه تنم رو می‌شستم. از بوی ب.دنم توی اون دوره بدم می‌اومد اما ایزد بدون اینکه خم به ابرو بیاره اینکارو کرد. وقتی نشست تنم یخ زد، لیف رو کشید و نچ کلافه ای گفت: -این همه و از کجا میاری؟ همیشه اینقدر خ.. داری؟ سرم رو بی حال تکون دادم: -همیشه -چجوری هنوز زنده ای! میخواستم بگم به قول خودت سگ جون تر از این حرفام اما لال شدم. لیف روم کشید و هنوز دستش بود که صدای در باعث شد تکون سختی بخورم: -ایزد جان...غذا... اما با دیدن وضعیت حرف توی دهنش ماسید و با چشمای گرد شده بهمون خیره شد. انگار که روح دیده بود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
کسی چه می داند؟ من چندبار درخود شکستم ؟ وقتی کـه نامت راغریبه اي صداکرد!
منو هیچکس، مـنو هیچی مثل حرفِ تو نسوزونده بود...
مرگ، با پوزخندی کنار گوشم گفت : مجازات تو اینست که زنده بمانی..!