eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.5هزار دنبال‌کننده
799 عکس
650 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
یکم ‌شبیه‌ حرفاتون ‌باشید‌ نه‌ ادعاهاتون🕸
هدایت شده از حکایت های بهلول
پارت جدیدمون...
هدایت شده از حکایت های بهلول
درد میداند چگونه وارد قلبم شود ؛ میزند در بعد با لحن تو میگوید [ منم ] .
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ ایزد بدون نقشه کاری نمیکرد،شک نداشتم بازم قرار بود ته ماجرا هوران رو له و داغون رها کنه و برگرده توی تخت و کنار زنش. نمیتونستم بهش خوشبین باشم. حس میکردم داره با احساساتم بازی میکنه تا ضربه محکم تری به روح خسته ام بزنه. دندون قروچه ای کردم و تلاش کردم خودم رو آزاد کنم. حالا که اون لجبازی میکرد و نمیرفت خودم میرفتم و تو  اتاق دیگه ای میخوابیدم. اما لعنتی پام رو محکم گرفته بود و ول نمیکردم. زورم بهش نمیرسید: -ولم کن ایزد ... بخدا خستم کردی...اذیتم نکن... چرا اینجوری میکنی مریضِ روانی ؟ اونقدر تحت فشار بودم که با کلمات آخر بغض به گلوم چنگ زد و صدام لرزید. بی تفاوت به حال و روزم چشم هاش رو بست و دستش رو دورم گره زد و منورو به خودش چسبوند،کنار گوشم زمزمه کرد: -شب بخیر عسلم تو خواب لگد که نمیزنی؟ -چرا اتفاقا...مخصوصا جاهای حساس و خیلی بد میزنم ممکنه عقی..م شی دیگه نتونی با اون یکی عسلت بخوابی در حالیکه چشماش بسته بود گفت: -اگه تونستی و جرات همچین غلطی رو داشتی انجام بده... -خودت خواستی  اون‌ یکی پام رو عقب کشیدم بین پاهاش کوبیدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اما اون مرد ایزد بود،بلد بود مهارم کنه. قبل از اینکه کاری کنم خیلی سریع اون پام رو هم اسیر کرد: -اروم بگیر سگ نشم هنوز برای گـ.هی که خوردی یه کتک ازم طلب داری -مگه خودت نگفتی خواستم خـ.ودکشی کنم بهم تیغ میدی پس حالا چی میگی؟ اونقدر حرصم در اومده بود که مشت محکمی توی شکمش کوبیدم اون شب حال روحیم داغون بود و اونم اومده بود سوهان روحم بشه. مشت بعدی رو که توی شکمش کوبیدم  از سفتی عضله هاش مچم درد وحشتناکی گرفت. اما از رو نرفتم. سکوتش بهم این مجوز رو میداد که بزنم. شاید اگه میزدمش دلم اروم میگرفت. مشتای بعدی  رو هم کوبیدم، محکم میزدم و جیغ میکشیدم  تا نفرتم خالی بشه. دندون سابیدم و اینبار مشتم رو سمت صورتش پرت کردم اما یهو میون راه مچ دستم رو گرفت و تنم رو به طرف خودش کشید. مثل یه عروسک چینی توی بغـ...لش بودم،با تلنگری می‌شکستم. وحشیانه به موهام چـ.نگ زد و سرم رو عقب کشید و وادارم کرد توی اون چشمای برزخی نگاه کنم: -صبر منو امتحان نکن  هوران عین بچه آدم بتمرگ سر جات اگه فضولی نمیکردی ما رو نمی‌دیدی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏