Rubika | Nikotine_Remix449_118115162935544.mp3
زمان:
حجم:
12.4M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
هدایت شده از حکایت های بهلول
درد میداند چگونه وارد قلبم شود ؛
میزند در بعد با لحن تو میگوید [ منم ] .
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۲
ایزد بدون نقشه کاری نمیکرد،شک نداشتم بازم قرار بود ته ماجرا هوران رو له و داغون رها کنه و برگرده توی تخت و کنار زنش.
نمیتونستم بهش خوشبین باشم.
حس میکردم داره با احساساتم بازی میکنه تا ضربه محکم تری به روح خسته ام بزنه.
دندون قروچه ای کردم و تلاش کردم خودم رو آزاد کنم.
حالا که اون لجبازی میکرد و نمیرفت خودم میرفتم و تو اتاق دیگه ای میخوابیدم.
اما لعنتی پام رو محکم گرفته بود و ول نمیکردم.
زورم بهش نمیرسید:
-ولم کن ایزد ...
بخدا خستم کردی...اذیتم نکن...
چرا اینجوری میکنی مریضِ روانی ؟
اونقدر تحت فشار بودم که با کلمات آخر بغض به گلوم چنگ زد و صدام لرزید.
بی تفاوت به حال و روزم چشم هاش رو بست و دستش رو دورم گره زد و منورو به خودش چسبوند،کنار گوشم زمزمه کرد:
-شب بخیر عسلم
تو خواب لگد که نمیزنی؟
-چرا اتفاقا...مخصوصا جاهای حساس و خیلی بد میزنم
ممکنه عقی..م شی دیگه نتونی با اون یکی عسلت بخوابی
در حالیکه چشماش بسته بود گفت:
-اگه تونستی و جرات همچین غلطی رو داشتی انجام بده...
-خودت خواستی
اون یکی پام رو عقب کشیدم بین پاهاش کوبیدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۳
اما اون مرد ایزد بود،بلد بود مهارم کنه.
قبل از اینکه کاری کنم خیلی سریع اون پام رو هم اسیر کرد:
-اروم بگیر سگ نشم
هنوز برای گـ.هی که خوردی یه کتک ازم طلب داری
-مگه خودت نگفتی خواستم خـ.ودکشی کنم بهم تیغ میدی
پس حالا چی میگی؟
اونقدر حرصم در اومده بود که مشت محکمی توی شکمش کوبیدم
اون شب حال روحیم داغون بود و اونم اومده بود سوهان روحم بشه.
مشت بعدی رو که توی شکمش کوبیدم از سفتی عضله هاش مچم درد وحشتناکی گرفت.
اما از رو نرفتم. سکوتش بهم این مجوز رو میداد که بزنم.
شاید اگه میزدمش دلم اروم میگرفت.
مشتای بعدی رو هم کوبیدم، محکم میزدم و جیغ میکشیدم تا نفرتم خالی بشه.
دندون سابیدم و اینبار مشتم رو سمت صورتش پرت کردم اما یهو میون راه مچ دستم رو گرفت و تنم رو به طرف خودش کشید.
مثل یه عروسک چینی توی بغـ...لش بودم،با تلنگری میشکستم.
وحشیانه به موهام چـ.نگ زد و سرم رو عقب کشید و وادارم کرد توی اون چشمای برزخی نگاه کنم:
-صبر منو امتحان نکن هوران
عین بچه آدم بتمرگ سر جات
اگه فضولی نمیکردی ما رو نمیدیدی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
👽قلعه وحشتناک آدمخوار در اردبیل
صورت مسئله این است، می گویند که سال ۱۳۱۴ مردمانی که به روستای کورعباسلو در استان اردبیل می رفته اند، پس از بازدید از قلعه ی باستانی بوینی یوغون به صورت کاملاً مرموز ناپدید می شده اند.
چون معلوم نبود که چه بر سر این افراد آمده است محلیان می گفتند گویی این قلعه آن ها را بلعیده است! با ادامه داشتن این روند، کم کم این دژ در میان اهالی روستا به قلعه ی آدم خوار مشهور شد و داستان های بی شمار و بسیار زیادی درباره ی آن دهان به دهان در میان مردم محلی
میچرخید تا اینکه روزی ۳جوان گفتن ما خواهیم رفت داخل...
https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
ادامه داستان👆
اینجا سرچ کنید قلعه میاره بالا سریع
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌
من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 7یا 8سالش بود تابستون بود هوای خوزستان گرم گرم سوپری داشتیم تو محله نزدیک خونمون بود در هوای گرم کوچه خلوت بود همه زیر کولر بودن ی روزدخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده سوپری خیلی راحت بودیم خصوصا با حاجی که خیلی مرد خوبی بود بهش اعتماد داشتم حاجی مردی میانسال بود دخترم تا آمد احساس کردم لنگ. میزند و گریه کرده😭😭🤯
دخترم از دنیا بی خبر گفت ماما پیر مرده بهم گفت بعدا بیا با هم بازی کنیم بهش گفتم چه بازی گفت ماما من که وارد مغازه شدم منو نشوند.....😱😕
🚫ادامه داستان👇🏻😰🤯
https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c
https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c
⭕️جزئیات این #خبر سنجاق شده😳☝️🏼☝️🏼
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
🔴کفن دزد و جنازه ی دختر جوان
جوانی به گورستان می رفت و قبر مردگان را نبش می کرد و کفن آن ها را میدزدید.تا اینکه شنید دختری از دنیا رفته.
طبق معمول به منظور سرقت کفن سر قبرش رفت.
سیاهی شب همه جا را فرا گرفته بود آمد سر قبر دختر و قبرش را شکافت جنازه دختر را از قبر بیرون آورده!
وقتی چشم اش به جنازه دختر افتاد .......
👈کلیک کنیدادامه ی داستان را درکانال بخوانید