eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.5هزار دنبال‌کننده
801 عکس
651 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکایت های بهلول
پارت جدیدمون...
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ ایزد بدون نقشه کاری نمیکرد،شک نداشتم بازم قرار بود ته ماجرا هوران رو له و داغون رها کنه و برگرده توی تخت و کنار زنش. نمیتونستم بهش خوشبین باشم. حس میکردم داره با احساساتم بازی میکنه تا ضربه محکم تری به روح خسته ام بزنه. دندون قروچه ای کردم و تلاش کردم خودم رو آزاد کنم. حالا که اون لجبازی میکرد و نمیرفت خودم میرفتم و تو  اتاق دیگه ای میخوابیدم. اما لعنتی پام رو محکم گرفته بود و ول نمیکردم. زورم بهش نمیرسید: -ولم کن ایزد ... بخدا خستم کردی...اذیتم نکن... چرا اینجوری میکنی مریضِ روانی ؟ اونقدر تحت فشار بودم که با کلمات آخر بغض به گلوم چنگ زد و صدام لرزید. بی تفاوت به حال و روزم چشم هاش رو بست و دستش رو دورم گره زد و منورو به خودش چسبوند،کنار گوشم زمزمه کرد: -شب بخیر عسلم تو خواب لگد که نمیزنی؟ -چرا اتفاقا...مخصوصا جاهای حساس و خیلی بد میزنم ممکنه عقی..م شی دیگه نتونی با اون یکی عسلت بخوابی در حالیکه چشماش بسته بود گفت: -اگه تونستی و جرات همچین غلطی رو داشتی انجام بده... -خودت خواستی  اون‌ یکی پام رو عقب کشیدم بین پاهاش کوبیدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اما اون مرد ایزد بود،بلد بود مهارم کنه. قبل از اینکه کاری کنم خیلی سریع اون پام رو هم اسیر کرد: -اروم بگیر سگ نشم هنوز برای گـ.هی که خوردی یه کتک ازم طلب داری -مگه خودت نگفتی خواستم خـ.ودکشی کنم بهم تیغ میدی پس حالا چی میگی؟ اونقدر حرصم در اومده بود که مشت محکمی توی شکمش کوبیدم اون شب حال روحیم داغون بود و اونم اومده بود سوهان روحم بشه. مشت بعدی رو که توی شکمش کوبیدم  از سفتی عضله هاش مچم درد وحشتناکی گرفت. اما از رو نرفتم. سکوتش بهم این مجوز رو میداد که بزنم. شاید اگه میزدمش دلم اروم میگرفت. مشتای بعدی  رو هم کوبیدم، محکم میزدم و جیغ میکشیدم  تا نفرتم خالی بشه. دندون سابیدم و اینبار مشتم رو سمت صورتش پرت کردم اما یهو میون راه مچ دستم رو گرفت و تنم رو به طرف خودش کشید. مثل یه عروسک چینی توی بغـ...لش بودم،با تلنگری می‌شکستم. وحشیانه به موهام چـ.نگ زد و سرم رو عقب کشید و وادارم کرد توی اون چشمای برزخی نگاه کنم: -صبر منو امتحان نکن  هوران عین بچه آدم بتمرگ سر جات اگه فضولی نمیکردی ما رو نمی‌دیدی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
قصه ما قصه کف رودخونست،خیلی وقته آب از سرمون گذشته🖤
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ شروع کردم به تقلا، برای اون شب پیمونه ام پر شده و داشت سرریز میکرد شاید برای همون بود که شجاع شده و هر کاری میکردم. خودم رو تکون دادم تا از دستش خلاص شم اما اون قوی بود و من ضعیف. دستام رو هم مثل پاهام قفل کرده بود. شبیه پیچکی که دورم تنیده شده و نمیذاشت تکون بخورم : -ایزد ولم کن...چی میخوای از جونم لعنتی یه دیقه از دستت آرامش ندارم اگه میخوای بازم بلایی سرم بیاری بخدا دیگه جونش و ندارم -صدا نشنوم....شب بخیر نفس های داغش که توی صورتم پخش می‌شد حالم رو خ..راب میکرد. اون همه نزدیکی،گرمایی تن..ش که بدجوری بهش احتیاج داشتم،همه و همه تاب و تحمل رو ازم می‌گرفت: -نمیخوام پیشت بخوابم تنت بوی تن یه زن دیگه رو میده واسه چی اومدی اینجا دیگه چقدر میخوای...    به شـ...کمم فشار داد لال شدم: -هر چقدر بیشتر تقلا کنی این بیشتر میشه منم بدجور هوس کردم مثل اون دفعه کارم و راه بندازم نظرت چیه تو زر مفت بزنی و منم... دستش رو از روی ک...مرم پایین برد  تنم یخ زد. من پر از ن...یاز بودم ولی ایزد اونی نبود که بر طرف کنه: -باشه ...باشه...تو بردی... ولم کن -نه دیگه نشد...زبونت دراز شده احتیاج به کوتاهی داره... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو... ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ دستای اون زیادی داغ بود و من زیادی سرد. طبیعی بود که یخ بزنم و بلرزم چون من ازش میترسیدم. تجربه خوبی هم از دفعه قبل نداشتم. دستش که لغزید توی بغل...ش لرزیدم،مثل یه جوجه ی ضعیف که از ترس گربه یه گوشه کز کرده. وقتی بدون هیچ خـ...شونتی و نفساش رو روی لال...ه ی گوشم پخش کرد بغضم ترکید: -نکن ایزد بخدا نمیتونم... صداش دیگه مثل قبل زمخت نبود: -امشب گنده تر از دهنت حرف زدی با دلت راه اومدم والا همونجا توی حموم باید یجوری ادبت میکردم که دیگه نتونی بلند شی با تمام توانم زار زدم: -بسه...بسه خستم کردییی پـ..وستم رو به نرمی لمس کرد: -دیگه جای سالم نداره پوسـ...تت ولی من میمیرم براش -نک..ن.. گـون  م  رو ب...وسید: -آره خیلی درد داره یادته دفعه قبل چجوری التماس می کردی ولت کنم؟ ولی نترس این دفعه مهربونم... ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶ