eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
728 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ بزرگ ترین پشیمانی ام ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند. ‌
- 📖 ۳۶۵ روز بدون تو | روز هفتم و هشتم 🖤 ‌‌
قرمز... 😝⛔️ همین که در آسانسور بسته شد خودمو تکون دادم - ولم کن می‌تونم بیام ال... بین حرفم پرید: - سر جات بمون تا ببرمت داخل ماشین ناخوادگاه بی حواس مشتی به شونس اش کوبیدم بغض کردم - تازه فهمیدم چیکار کردم دست و پای خودمو جمع کردم خاک بر سرم تک خندی زد - حالا چرا دو روزه؟ لب زدم - دو روزه اومدم اینجا دیگه... ادامه حرفم با دیدن صورتم تو آینه آسانسور تو گلوم خفه شد... خودمو نشناختم پوستم همش سرخکی بود اشکم چکید نگاهش با اخم پایین اومد که با دیدن چشمام... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز..😝⛔️ با دیدن چشام نچی کرد - گریه چرا؟ شبیه بچه های بهونه گیر دوساله لب زدم - صورتمو ببین چه بد شده همش تقصیر تو و شرکت لعنتیته آبرومم رفت خودمو تکون دادم - - اینجا چه خبره پسردایی؟ بین حرفام از آسانسور خارج شده بودیم و تو لابی پایین شرکت یه دختر اینو گفت حرفم قطع شد کمی بیشتر به سینا چسبیدم به جون خودم ناخوادگاه بود اصلا هم واکنش ارادی خودم نبود سینا سرد گفت: - سروناز بالا منتظرته سروناز همون دختر چند ساعت قبلی اینم که گفت پسردایی با همین صورت نیمه کاره ام داشتم رابطه هاشونو فضولی می‌کردم دختره وای بلندی کشید - این کیه پسردایی چرا...چرا صورتش اینجوریه حس بدی گرفتم باز داشتم بغض می‌کردم که سینا... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ زانوش رو بی رحمانه روی کمرم گذاشت و گفت: -این بازی دیگه قدیمی شده عسلم... خودکشی و ترحم خریدن یبار ایزد و باهاش خر کنی و یبار کیان و... اون شب جنگل بود و بارون بود و چراغ روشن ماشین و مردی که چاقو گذاشته بود روی گلوی یه زن چه فیلم دراماتیکی میشد: -وصیتت و کن... هر چند،چه وصیتی؟ تو  گور نداری که کفن داشته باشی بدبخت دندون روی هم سابید و چاقو رو توی دستش چرخوند. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ از وحشت قالب تهی کرده بودم ایزد از همیشه ترسناک تر و دیوونه تر به نظر میرسید. شروع کردم به تقلا،به جیغ زدن و گریه کردن. به دستش مشت میکوبیدم و چنگ میزدم تا خودم رو آزاد کنم. التماس  میکردم،خواهش میکردم. هر چند که نفس نداشتم و صدام خش گرفته بود. تو اخبار شنیده بودم بعضی از مردا سر ماجرای ناموسی خون به پا میکنن و حالا خودم جای اون زن بودم. جای یه زن تنها و ترسیده که معلوم نبود به حق یا ناحق داشت کشته میشود ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
عضو بشین رمان ها ببینید 😍