درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۴۴
زانوش رو بی رحمانه روی کمرم گذاشت و گفت:
-این بازی دیگه قدیمی شده عسلم...
خودکشی و ترحم خریدن
یبار ایزد و باهاش خر کنی و یبار کیان و...
اون شب جنگل بود و بارون بود و چراغ روشن ماشین
و مردی که چاقو گذاشته بود روی گلوی یه زن
چه فیلم دراماتیکی میشد:
-وصیتت و کن...
هر چند،چه وصیتی؟
تو گور نداری که کفن داشته باشی بدبخت
دندون روی هم سابید و چاقو رو توی دستش چرخوند.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۴۶
از وحشت قالب تهی کرده بودم
ایزد از همیشه ترسناک تر و دیوونه تر به نظر میرسید.
شروع کردم به تقلا،به جیغ زدن و گریه کردن.
به دستش مشت میکوبیدم و چنگ میزدم تا خودم رو آزاد کنم.
التماس میکردم،خواهش میکردم.
هر چند که نفس نداشتم و صدام خش گرفته بود.
تو اخبار شنیده بودم بعضی از مردا سر ماجرای ناموسی خون به پا میکنن
و حالا خودم جای اون زن بودم.
جای یه زن تنها و ترسیده که معلوم نبود به حق یا ناحق داشت کشته میشود
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید
بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده
خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید .....
رمان در هوای تو
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان بیا با هم یکی بشیم
https://eitaa.com/Dochar_To
رمان گناه شیرین
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
رمان خط قرمز
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان شریک پنهانی
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
رمان اس ام اس سیاه
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
#خط قرمز...😝⛔️
#پــــارت_75
سینا دستشا محکم تر کرد
سرد غرید
- حساسیت داره
برو کنار
دختره قیافش وا رفت
- خب...خب زنگ میزدی آمبولانس چرا تو ...
سینا عصبی گفت:
- میری کنار یا هولت بدم نسیم؟
دختره کنار رفت که سینا محکم تر و با قدمای بلندی از کنارش رد شد.
گرفته گفتم
- بخاطر من...باهاش اونجوری حرف ز..
بین حرفم پرید
- مهم نیست
همه چیو میگفت مهم نیست
پس چی مهم بود؟
منو داخل ماشینش گذاشت
سریع خودشم سوار شد و ملشینو روشن کرد
چند بار دیگه سرفه کردم
خشدار پرسید
- چطور فهمیدی به حساسیت داری؟
لب زدم
- قبلا یه بار دیگه خوردم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_76
یه لحظه نگاهشو از مقابلش گرفت
بهم دوخت
- با کی خوردی؟
زیر لب گفتم
- سامیار
اخماش به وضوح بیشتر شد
غرید
- همون پسره؟
سرمو تکون دادم
بین جمع دوستاش
و با همون
درجا همین مدلی شدم
قیافشو یادمه
یه کوچولو هم نگران نشده بود
برعکس مدلی رفتار میکرد که طلبکار بود و انگاری خوشگذرونیشو خراب کردم.
زیر لب غرید
چشمام چهارتا شد
باور نمیکردم این حرف از دهن اون بود
چرا براش مهم بود اصلا؟
نکنه توهم زدم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─