eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
9.9هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
723 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
- 📖 ۳۶۵ روز، بدون تو | روز ۲۱ و ۲۲🖤 ‌‌
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟ چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست. برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد. خدای من دخترم.....👇👇 . ادامه ی داستان👉 .https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
قرمز..😝⛔️ زنیکه چه بدبختی بود که سینا با این شدت از اعصبانیت داشت بهش حرف میزد یه لحظه تو فکر فرو رفتم همون شب یادم افتاد نکنه همون دختره باشه؟ یعنی سینا انقدر قبلا یکیو دوس داشته؟ حس بدی گرفتم نمیدونم بخاطر چی بود اما دلم می‌خواست این نظریه رو رد کنم کی به کسی که دوسش داره میگه زنیکه؟ - رسیدیم با صداش به خودم اومدم زمزمه کردم - میشه اول من برم بعد از چند دقیقه تو... خشدار گفت - نه چشمامو تو حدقه چرخوندم باهم پیاده شدیم که چمدون منو آورد لب زدم - مال خودت کجاست؟ خونسرد گفت - از قبل بردنش حتی چمدونشم برده بودن و اومد دنبال من پشت سرش به سمت فرودگاه رفتم که بچه های شرکت و همه داخل سالن از دور دیدم ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز.. 😝⛔️ داخل کابین هواپیما شدیم صندلیامون نزدیک به هم بودن چون همه یه تیم بودیم و بلیطا همزمان باهم گرفته شده بودن سر پا ایستاده بودیم سمت راستم یکی از دخترا بود و چپم سینا زیر لب با دختره حرف میزدم که غر زدم - من سمت پنجره رو میخواستم فکر کنم... حرفم تموم نشده بود که سینا اشاره کرد - برو بشین نگاهی به جایی که اشاره کرد انداختم سمت پنجره؟ لب زدم - ولی صندلی من... اخمی کرد - هیس برو گفتم با چشمای گرد به جایی که اشاره کرده بود رفتم رو صندلی نشستم با اومدن خودشم کنار من یخ زدم ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─