⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟
چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست.
برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد.
خدای من دخترم.....👇👇
.
ادامه ی داستان👉
.https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_99
زنیکه چه بدبختی بود
که سینا با این شدت از اعصبانیت داشت بهش حرف میزد
یه لحظه
تو فکر فرو رفتم
همون شب یادم افتاد
نکنه همون دختره باشه؟
یعنی سینا انقدر قبلا یکیو دوس داشته؟
حس بدی گرفتم
نمیدونم بخاطر چی بود
اما دلم میخواست این نظریه رو رد کنم
کی به کسی که دوسش داره
میگه زنیکه؟
- رسیدیم
با صداش به خودم اومدم
زمزمه کردم
- میشه اول من برم بعد از چند دقیقه تو...
خشدار گفت
- نه
چشمامو تو حدقه چرخوندم
باهم پیاده شدیم که چمدون منو آورد
لب زدم
- مال خودت کجاست؟
خونسرد گفت
- از قبل بردنش
حتی چمدونشم برده بودن
و اومد دنبال من
پشت سرش به سمت فرودگاه رفتم که بچه های شرکت و همه داخل سالن از دور دیدم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_100
داخل کابین هواپیما شدیم
صندلیامون
نزدیک به هم بودن
چون همه یه تیم بودیم و بلیطا همزمان باهم گرفته شده بودن
سر پا ایستاده بودیم
سمت راستم یکی از دخترا بود و چپم سینا
زیر لب با دختره حرف میزدم
که غر زدم
- من سمت پنجره رو میخواستم
فکر کنم...
حرفم تموم نشده بود
که سینا اشاره کرد
- برو بشین
نگاهی به جایی که اشاره کرد انداختم
سمت پنجره؟
لب زدم
- ولی صندلی من...
اخمی کرد
- هیس
برو گفتم
با چشمای گرد به جایی که اشاره کرده بود رفتم
رو صندلی نشستم
با اومدن خودشم کنار من
یخ زدم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۷۱
احساس حقارت میکردم.
انگار با نگاه هاشون تنم کثیف شده بود.
توی همون مدت کم به غلط کردن افتاده بودم.
پیش خودم فکر میکردم همون هوران سابقم.
همون هوران دست قشنگه.
یه دزد حرفه ای که پلیس به گرد پاش نمیرسید.
دختری که از پس اون همه خلافکار قمه به دست که جای سالم تو سر و صورت شون نداشتن بر میاومد.
پر از خط و تتو بودن.
حالا گیر ۳ تا پیلوری افتاده و میترسیدم.
اون یکی مرد جوری که انگار یه غذای خوشمزه و لذید دیده
-ول کن این حرفا رو خانومی
بیا بریم تو چادر اینجا هوا سرده
یه چایی داغ بدم بهت
بعد در مورد شوهرت و گم شدنت حرف میزنیم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۷۲
حرفاشون زشت و خجالت آور بود.
درست مثل خنده های کریه و کثیف شون.
اونقدر حالم از لحن حرف زدن شون بهم میخورد که عق زدم.
دستم رو جلوی دهنم گذاشتم و عق زدم.
کاش ایزد میومد.
اون هیچ وقت نمیذاشت دست هیچ مردی بهم بخوره.
اون یکی که اول دیده بودمش با صدای پایین به رفیقش گفت:
-خوشگلم هست لامصب
امشب حوری امده
صدا ها و حرف ها نشون از حماقت و ساده لوحیم بود.
-نگران نباش جیگر...
ما مثل شوهر بی غیرتت ولت نمیکنیم
تازه اگه بخوای کمکت میکنیم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏