eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
728 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
قرمز..😝⛔️ بهش گفتم دیو‌.. اونم مقابل خودش و تو صورتش خب فکر کنم دیگه زیادی باهاش احساس راحتی کرده بودم عقب کشیدم لب زدم - منظورم این بود که مثلا... بین حرفم پرید: - راجبش فکر میکنم سر تکون دادم و دیگه بهش نگاه نکردم کمی فقط یه کوچولو ازش خجالت کشیدم مثلا رئیسم بود اما بهش گفتم دیو اصلا من کی انقدر باهاش ندار شده بودم؟ یهو دیدی اخراجم کرد به اون طرف چسبیدم ازش دور شم نباید یادم میرفت رئیسه! و اینم سفر کاریه یهو گفت - چرا خودتو عقب میکشی؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ مرد دیگه ای با قلدری جلو اومد و گفت: -حتی روح و جنم اینجا به دادت نمیرسن فقط ماییم  پس ناز نکن و راه بیفت بریم قربون اون چشمای قشنگت اون یکی هم مثل رفیقش حرف می‌زد. انگار خودشون خانواده نداشتن. زن و دختر و ناموس نداشتن: -بد قلقی نکن جیگر حالم داشت بهم میخورد. داشتم بالا میاوردم. چقدر شنیدن اون حرفا سخت بود: -زر مفت نزن مرتی..که بهم دست بزنید شوهرم میکشتتت تنها امیدم به ایزد بود. به خود نامردش. دروغ هم نمیگفتم. اگه ایزد میفهمید هیچ کدوم شون زنده نمیموندن. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ مکالمه ما درد داشت. باید دندوناشون رو توی دهن شون خرد میکردم اما با اون دست آسیب دیده نمیشد. مرد قیافه اش رو کج و کوله کرد و گفت: -اوهوع چه بی ادبم هست خودمون باید ادبش کنیم پسرا اصلا شوهرت اگه مرد بود که این موقع شب ولت نمیکرد زنی..که البته اگه شوهر داشته باشی  که من بعید میدونم مردی که چراغ قوه دستش بود اون رو توی صورتم انداخت و  یه قدم جلو اومد: -بیا دختره... نترس بابا ... باهات کاری نداریم که هر سه مرد آروم اروم به طرفم قدم برمی‌داشتن و منم از ترس عقب عقب میرفتم. اگه دست شون بهم میرسید بیچاره میشدم. همون طور که عقب عقب میرفتم  دنبال راه فرار هم بودم. با دیدن یه شاخه کلفت درخت سریع خم شدم و برداشتمش. سر چوب رو به طرف مردا گرفتم و گفتم: -بهم نزدیک بشید میزنم تون برید عقب بی ش..رفا شماها آدم نیستید ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏