🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۱
ایزد اخمی کرد و با غیظ دستم بیرون کشید :
-اون نه...جنبه نداری ممکنه حالت بدتر شه
مثل یه بچه که با پدرش لج کرده دستش کشیدم و یدونه از لیوانای کوچیک کاغذی رو از توی مشما برداشتم:
-بدنم و گرم میکنه...زیاد نمیخورم
ایزد با تاسف سری تکون داد و یه بسته پاستیل و چوب شور باز کرد و کنارم گذاشت :
-با اینا بخور لااقل ضعف نکنی
-واست مهم شدم!
طعنه زدم تا اون نگاه برزخیش رو نبینم.
منکه میدونستم فردا برام برنامه مفصلی داره و حالم رو جا میاره.
اما برای اینکه بیشتر به جونم غر نزنه یدونه هم چوب شور و پاستیل خوردم اما سرمای شدید و بدنی که میلرزید
ایزد بدون هیچ حرفی کنارم نشست و کاپشن رو روی تنم کشید .
باحرص لیوانم رو گرفت و روی زمین پرت کرد:
-یه امشب و آدم باش نذار بیفتم به جونت
ایزد راست میگفت،
وفتی میخوردم ایزد و کتک هاش هم برام عددی نبودن.
بدنمم داشت گرم میشد.
تک خنده ای کردم و یه هم برای ایزد ریختم :
-بزن گرم شی
نیشخند زهر داری زد:
-نکنه میخوای اینجا یه بلایی سرم بیاری!
خنديدم:
-میگن راستی
هیچ داستان قشنگی با سالاد خوردن شروع نشده ایزد خانِ توتونچی
بزن شاید عاشقم شدی
🩵
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نیاز دارم احساساتم رو بذارم توی یه صندوق، درش رو هم قفل کنم، کلیدش هم بدم سگ بخوره.
#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_131
تو فکر بودم
که با صداش به خودم اومدم
- بله؟
اخمی کرد
- غذاتو بخور
سرد شد
سرمو تکون دادم
یهو بی هوا گفتم
- میشه به بقیه نگید باهم بودیم
رک گفت
- نه
چشمامو تو حدقه چرخوندم
حتی نپرسید چرا..مرتیکه رو مخ بی ادب...
با حرص
چنگالمو فرو کردم تو کباب
یهو با دیدن یه مرد قد بلند بی هوا گفتم
- عع چقدر شبیه یکی از بازیگرای معروف هالیووده!
سرشو بلند کرد
- کی؟
با ابرو اشاره کردم
- اون آقاهه
نگاهش کرد
حرصی گفت
- نکنه اون کله زردو میگی؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_132
چشمام با این حرفش چهار تا شد
بهت زده نگاهمو از اون پسره گرفتم و چرخیدم به سمت سینای که کاملا اخمو و جدی بود
نه
شوخی نکرد
مات گفتم
- بهش گفتی زرد؟
حس کردم کباب و عصبی می جویید
غرید
- نکنه قرمزه؟!
یه لحظه با دیدن حالتش و حرفی که زد ناخوادگاه خندم گرفت
لب زدم
- بوره
کجاش زرده؟
مگه همه باید چشم ابرو مشکی باشن؟!
کلافه چنگالشو ول کرد
غرید
- بسه
وا
چشه؟
تخس گفتم
- خودت شروع کردی من که فقط گفتم شبیه یکی از بازیگرای هالیووده
- فکر نمی کنم
یه لحظه چشمام ریز شد
نکنه حسادت می کرد؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۲
حالم خراب بود اما دلم که فراموش نمیکرد عشق اون مرد نیستم.
یادم نمیرفت چی بهم گذشت ،چه روزایی رو پشت سر گذاشتم.
ولی هنوزم یادم بود که مقصرم.
یادم نمیرفت اون حال بد رو خودم باعثش شدم.
خودم عین بلا روی سرش نازل شدم.
برای همین هیچ وقت ازش متنفر نمیشدم.
برای همین عاشقش بودم.
-به سلامتی چشمات که تلخ تره
حکم ۲ بست رو داره لامذهب
و قطره اشکی چکید و روی گونه ام افتاد.
دلم خون بود.
دلم زیادی صبور بود
زیادی براش صبر کرده بودم.
ایزد لبخند کجی زد:
-عاشقیا...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۳
تک خنده ی مستانه ای کردم.
ایزد چه میدونست از دل وا مونده ی هوران .
گفتم:
-بددددد...
ایزد فقط نگاهم میکرد.
خیره و کشدار.
انگار که برای اولین بار هوران رو میدید.
سرم رو روی شونه اش گذاشتم.
سرش رو کج کرد تا بهتر صورتم رو ببینه:
-بدجور عاشقتم مرد...
درسته بد اخلاقی
دست بزن داری
زبونتم مثل نیش ماره اما چه کنم که این دل وامونده واست رفته
دلم از همون شب اول واست رفت ایزد خان توتونچی...
بازم خندیدم.
اما خنده ای که غم داشت.
یاد همون شب خاستگاری کذایی افتاده بودم.
یاد همون شبی که با اون شونه های پهنش از در آهنی خونه مون داخل شد و یه دل نه صد دل عاشقش شدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏