درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۶
اونقدر بهم نزدیک شده بود که صدای نفس هاش رو میشنیدم.
رخ تو رخ بودیم.
چشمام نمیتونست از دیدن اون مرد خوشتیپ دست برداره.
حالم خوب نبوداما معنی اون نگاه رو میفهمیدم.
حسرتش ۵ سال تمام باهام بود.
براش رویا پردازی کرده بودم.
دل دل میزدم براش.
توی دلم صدایی بهم نهیب زد:
-ازش فاصله بگیر
اون زن داره و تو رو نمیخواد
صاحب قلبش زن دیگه ایه
اما با حرکتی که کرد قلبم برای یه لحظه ایستاد.
شاید هم یه ضربان جا انداخت.
دستش به آرومی زیر موهام رفت.
درست مثل فیلما.
درست مثل همون ص..حنه های رمانتیک که دلم براش قنج میزد.
گرمی دستش رو روی پوست حساسم حس میکردم.
درست مثل من.
حتی نفس هاش ...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۷
پشت گ..ردنم رو گرفته بود
میدونست هوران آهوی فراریه.
انگار صبرش سر اومده بود.
خشکم زده بود.
نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته.
البته که میفهمیدم اما نمیخواستم که بفهمم.
مات و گیج به این فکر میکردم داره برای اذیت کردنم نقشه میکشه.
مثل همیشه میخواد شکنجه ام کنه.
میخواد از تحقیرم لذت ببره.
میخواد هوران رو م...ست و بی تاب ول کنه تا جون بده.
میخواد با آب یخ بریزه روی ت...نم.
اما اشتباه میکردم.
من حتی ساعت ها و دقیقه ها رو برای اون لحظه شمرده بودم.
خیلی نرم.
به نرمی پرواز قو روی دریاچه.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏