eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
753 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
Mohsen Yeganeh4_5960806082996602175.mp3
زمان: حجم: 4.3M
بعد تو ...🖤 بخشیدم ...اما تورو ..
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
هر کدوم از رمان ها فوق العاده قشنگن لطفا عضو بشین بخونید 😍
قرمز... 😝⛔️ وارد پاساژ شدیم همون اول ورودمون به ترکیه سینا به همه کارتایی که با واحد پول خود ترکیه شارژ شده بودن رو داده بود برای خرید و چیزایی که لازم داشتیم از سینا با اون نوع مدیریتش این چیزا عجیب نبود مغزش حتی به کوچیک ترین اتفاقاتم فکر می کرد وارد پاساژ شدیم من آروم آروم قدم بر می داشتم یه نفر کنارم ایستاد سرمو چرخوندم یکی از پسرای گروهمون بود - چرا خرید نمیکنی؟ شونه ای بالا انداختم - خریدی ندارم فعلا..روزای آخر خرید می کنم لبخندی زد - بقیه دخترا دارن خرید میکنن تو نه - شیما! با صدای سینا چرخیدم... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز...😝⛔️ - شیلا! با صدای سینا به سمتش چرخیدم لب زدم - بله آقای امیریان اون منو با اسم صدا زده بود ولی من با فامیلیش صداش زدم که بفهمه جلوی بقیه ایم... اما مگه براش مهم بود؟ ابدا... اخمالود گفت - چرا خرید نمیکنی مگه تو نبودی که گفتی بیاییم بیرون؟ همه گیر داده بودن به خیر کردن من حرصی گفتم - دیدم بقیه دوس دارن بیان منم فقط تایید کردم رئیس، دلتون نمی‌خواست نمی آوردین! فک رو هم سایید معلوم بود از حاضر جوابیم عصبی شده کلافه زیر لب گفت - زبون دراز شنیدم اما خودمو زدم به نشنیدن پسره کنار من بود و با تعجب به من و سینا نگاه می کرد بدبخت اونم ترسیده بود از اینکه چطور چندماهه هنوز کارمندشونم بعد اینجوری با رئیسش حرف میزنم. ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─