درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۹
اجازه نمیداد فاصله بگیرم.
بغض مثل یه گلوله کوچیک برفی نشست توی گلوم.
دلم میخواست گریه کنم.
بغضم تا چشمام بالا اومد و نیش زد.
شوهرم بعد از پنج سال من رو ب...وسیده بود و نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم.
قلبم تحمل اون حجم از احساسات رو نداشت.
وقتی ازم دور شد
فقط قلبم جوری محکم میکوبید که میترسیدم از زور هیجان وایسه.
سرم رو با خجالت پایین ننداختم.
چون میخواستم لحظه به لحظه اش رو توی ذهنم ثبت کنم.
ازم که فاصله گرفت شبیه تش..نه ای که به اب ن...یاز داره
انگار احتیاج داشتیم فراموش کنیم.
فراموش کنیم هوران رو نمیخواد و این اولین ب..وسه ست.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏