eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
756 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
کم حافظه تر از ماهی، آدمیه که بهش خوبی می‌کنی.
663.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪𓂃 ֢ ֢ 𓂃 ִ  ּ ۪
قرمز...😝⛔️ چشمام چهارتا شدن برای سرگرم کردن خودش داشت اذیتم می کرد سربه سرم میذاشت؟! مگه دلقکشم؟! حرصی سرمو چرخوندم - با من حرف نزن ابدااا! گونه هام مطمئن بودم از حرص سرخ شدن. برام سخت بود حرفش سرگرم... بهم بر خورده بود نه کم خیلیم زیاد چطور یادم رفته بود همه مردا لنگه هم دیگه بودن؟! من از یه مرد ضربه خورده بودم اونم خیلی بد نباید همینجوری جذب رفتار ظاهری یکی دیگه میشدم لب رو هم فشردم ناخوادگاه بغض گلومو گرفته بود بهت زده گفت - چرا نزنم؟ جوابشو ندادم دلم نمیخواست سرمو برگردونم چشمای سرخ و پر از آبمو ببینه‌ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز... 😝⛔️ کلافه گفت - از اینکه جوابمو ندن متنفرم حرصی گردنمو چرخوندم به صورتش نگاه کردم که با دیدن چشمام چند لحظه ماتش برد لب زدم - منم از اینکه یکی فکر کنه میتونه دستم بندازه متنفرم رئیس! رئیس اخرشو با غیظ و بغض گفتم چه مرگم بود؟ هیچ وقت انقدر زود گریم نمی گرفت که امروز نازک نارنجی شدم نفهمیدم چیشد دستمو گرفت صورتش پر از اخم بود در یه جارو باز کرد و جفتمونو شوت کرد داخل که تازه متوجه شدم سرویسه. دستمو کشید مقابل سنگ ایستاد شیر آب و باز کرد و اشاره زد - سریع صورتتو بشور! ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگه آدمهایی که عشقشون مثل.... شیک😍
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ میدونستم نباید دلم خوش باشه عقل از سرم که میپرید دیگه چیزی یادم نمی‌اومد. خوشی به هوران نمیساخت. اما مگه میشد کنار ایزد بشینم وخوش نباشم مگه میشد گرمای تن..ش رو حس کنم دل خوش نباشم یه چیزی  از ته مشما در آورد. خوراکی بود. مزه خوبی هم داشت. اما نمیفهمیدم چیه. فقط چون ایزد توی دهنم گذاشته بود بهم عجیب می‌چسبند. خودشم خورد نمیخواستم بخورم ولی توان پس زدنش رو نداشتم. اما توی همون حالت خرابم میفهمیدم ایزد،ایزد همیشگی نیست. اونم مثل من. ولی ایزد که ... اصلا تا حالا ندیده بودم بخوره. یا سیگار بکشه. یا لب به مواد بزنه. پاستوریزه بود اما هفت خط عالم. توی گرمایی که توی تن..م موج میزد یهو لرز کردم . ایزد با دست روی پاش کوبید: -بیا اینجا ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ گیج و منگ بهش خیره شدم. من حالم خ..راب بود و ایزد یه چیزیش میشد. شایدم واقعا توهم بود. خیال میکردم. وقتی دوباره روی پاش ضربه زد نگاهم از پایین به طرف چشمای لامذهبش کشیده شد‌ خجالت میکشیدم روی پاه...اش بشینم. از سنم گذشته بود دل به همچون کارایی ببندم. هوران بشینه روی پ..ای مردی که ۵ سال تمام کت..ک ازش خورده بود؟ شایدم  توی دعوا به سر ایزد ضربه خورده بود. میخواستم مخالفت کنم که دست توی که دستمو کسید مثل پر کاه بلندم کرده بودم. کاپیتان توتونچی اون شب قسم به قتلم خورده بود. می‌خواست قاتل قلب بینوای هوران بشه. قلبی که چهار نعل تدی سینه ام میکوبید. تند و پر صدا. میترسیدم صدای قلب بی جنبه ام رو بشنوه و بی آبرو بشم. اما اون بی توجه به حال خرابم پتوی کهنه رو دورم پیچید و اجازه داد توی ب...غلش فرو برم. بغ..ل بزرگ و گرم و مردونه اش. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
ولی من دلم میخواد باهم گم و گور شیم.
معلومه که دروغتو حس کردم، ولی به روت نیاوردم عزیزم.
زود سین زدن یه استاندارده که بفهمی چقد برای طرف مقابلت مهمی.