درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۱۷
نفسم برای یه لحظه قطع شد وقتی اون حرکت رو زد.
آروم آروم ردش رو پاک کرد و بالا اومد.
چقدر حساس شده بودم.
قلبم شروع کرده بود به لرزیدن.
من اون حرکت رو فقط توی فیلما دیده بودم و چقدر دوستش داشتم.
بی هوا و دیوانه وار
شبیه یه قطره آب توی گرمای کویر طوافم میکرد.
نفسم به شماره افتاده بود.
کاش تا ابداینجور میموندیم .
من معتاد اون چشمهاش شده بودم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۱۸
اون روی ایزد خان توتونچی رو باور نداشتم.
ن..وازش هاش رو.
.
نگاه های نفس بُرش رو.
هیچ وقت اونجوری ندیده بودمش.
که نمیخواستم ازش فرار کنم.
زندانبانم خوب بود
بی نفس سرم رو روی شونه اش گذاشتم و چشم بستم.
به سختی اکسیژن به ریه هام میرسید.
حصار نمیذاشت ازش دور شم تا بلکه مغزم به کار بیفته.
سرم رو بالا گرفتم و نگاهم روی ریش هاش چرخید .
ریش هایی که پر پشت و بلند نبودن اما بهش میاومد و چهره اش رو مرموز تر و مردونه تر میکرد.
نگاهم که قفل چشمهاش
میفهمیدم افکار توی سرش چرخ میزنه.
خیلی خبیث شده بود.
سرم رو تکون دادم تا از اون فکر بیام بیرون ،
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏