مدرسه پروانه ای خاله شیدا
غم میون دو تا چشمون قشنگت... #drawing
بنازم بابا شیداخانمم
هدایت شده از ɪɴꜱɪᴅᴇ ᴛʜᴇ ʙʟᴀᴄᴋ ʜᴏʟᴇ
توی اینترستلار پروفسور برند به کوپر میگه دوتا نقشه دارن
پلن A:اینکه آدمای روی زمینو ببرن فضا
پلن B:اگه نشد با پنج هزار جنین نسل بشرو روی سیارهی دیگهای ادامه بدن
کوپر میره که یه سیارهی قابل سکونت پیدا کنه و برند قول میده تا کوپر برگرده معادلهی نجات آدمای روی زمینو حل کنه
اما میدونه که نمیتونه
شاید اگه راستشو به کوپر میگفت نمیرفت اون حقش بود حقیقت رو بدونه و خودش تصمیم بگیره
ایمانوئل کانت فیلسوف آلمانی توی اصل اخلاقیش به اسم امر مطلق میگه:
«تو نباید آدما رو صرفا وسیلهی رسیدن به هدفت بکنی
حتی اگه هدفت نجات بشریت باشه»
اما این دروغ یبار دیگه تکرار میشه
دکتر مان رو یادتونه؟
همون فضانوردی که قبل از کوپر برای پیدا کردن یه سیارهی قابل سکونت رفته بود فضا
اون میدونست سیارش قابل سکونت نیس
اما اطلاعات فیک میفرسته تا گروه کوپر برای نجات بیان سراغش
تازه وقتیم میرسن تلاش میکنه کوپر رو بکشه و خودش فرار کنه
حالا دو دروغ، دو بهانه
برند برای نجات بشر
و دکتر مان برای نجات خودش
خیلی جالبه نولان برای این دو کاراکتر یه نقطهی مشترک هم میزاره
شعری از دیلن توماس
که برند برای اولین بار موقع فرستادن فضانورد ها میخونه
"Do not go gentle into that good night. Rage, rage against the dying of the light."
و دکتر مان هم موقعی که کوپرو رها کرده تا بمیره میخونه
مدرسه پروانه ای خاله شیدا
اون چشمه چقدز قشنگ کشیدیش شیوا
ممنونم ممنونم