راننده هم مشغول اتوبوسش شد ولی درست نمیشد
این جوون هم دل تو دلش نبود و مضطر شد
مسلمون بود ولی آدمی بود که نمازهاش یک خط
درمیون بود و اصلا اهمیت نمیداد و گاها هم نمیخوند
اهلش نبود..
و به امام زمان گفت: اگر منو به امتحانم برسونید
من به شما قول میدم که تا آخر عمرم همهی نمازهام رو
اول وقت بخونم...
چند لحظه بعد آقایی به زبان فرانسوی محلی با راننده صحبتی کرد و بعدش راننده اجازه داد نگاهی به ماشین بندازه.. درواقع آن آقا از راننده خواسته بود اجازه بده که ماشین رو درست کنه...
اون جوون وقتی خواست سوار اتوبوس بشه، اون آقا زد رو شونه هاش و به فارسی گفت: آقا قولت یادت نرود و رفت....