اون جوون وقتی خواست سوار اتوبوس بشه، اون آقا زد رو شونه هاش و به فارسی گفت: آقا قولت یادت نرود و رفت....
این داستانش رو هم برای راننده ای تعریف کرد که راننده اصرار داشت اون جوون بهش بگه که چرا اینقدر به نماز مقیده که حتی میخواد وسط بیابون هم بزنم کنار تا نمازش رو بخونه
قول ندادی؟ اشکالی نداره... بزار امشب برات همون شبی باشه که قراره یه قولی بدی به امام زمانت...
من بهت کمک میکنم که امشب برات همون شبی بشه که چندسال بعد وقتی یاد شروع تغییراتت بهخاطر قول دادنت به امام زمان افتادی بگی: همچی از همون شب شروع شد... یه شب زمستونی نیمه شعبانی که شب ولادت امام زمان هم بود...
محفل حرفهامون، امشب تموم میشه
ولی قولِ تو و ادا کردن به قولت تازه شروع میشه...
تادیر نشده.. پیامکی، دست دو نفر رو بگیر بیار پای این محفل
کی اهلش هس انجام بده؟!