eitaa logo
سِلــSeLvaــوا
488 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
3.1هزار ویدیو
18 فایل
ایمان داشته باش.. به چیدمانی ک خدا انجام میده😍 سِلوا؟ چیزی که تسلی دهد🌱 خدایا! مهم‌ترین کارا رو به دستِ من و به اسمِ دیگران انجام بده...
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچکس بی درد و غصّه و گرفتاری نیست، اما قشنگیش به این که تو اوج غم لبخند بزنی و ببینی خدا خیلی بزرگه در پناه خداوند مهربان💫 ‌ <àsellvAa>
✨بسم رب الرضا(ع)✨ 📆امروز جمعه 15 فروردین1404 🔹05 شوال 1446 🔹04 آپریل 2025 🍃🌸سلام روز بخیر🌸🍃 🔺 📣 حضرت علی (ع): 🔹مواقع تفریح و شادمانی فرصت است. افراد عاقل زندگی را مغتنم می شمارند و از آنها به نفع خوشبختی و سعادت خویش استفاده می کنند <@sellvAa>
♦️‌سلام امام زمانم 🔹‌ای بهارانه‌ترین فصلِ خداوند! بیا 🔹‌تا که این عالَم دل‌مرده، به جانش برسد 🔹عشق، در عصر تو، از حاشیه بیرون برود ، در عهد تو، پایانِ خزانش برسد <@sellvAa> زمان
هـلال مـاه اگـر دیـده شـد چـه سود؟ مـاه تـمام عـالـمیان پـشت پـرده است..!💚 <@sellvAa>
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ امروز جمعـــــه هست و بهار صلوات غافل نشین <‌@sellvAa>
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷زیارت (عج) در روز جمعه 🎤با نوای استاد 📡حداقل برای☝️نفر ارسال کنید. التماس دعای فرج 🤲 چقدر آقادلم برات تنگه😭 <@sellvAa>
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. میگی : گناه نکن... میگه : سخت نگیر ، خدا می بخشه... جواب رو ببینید 👆👆👆 <‌@sellvAa> نکن
درسی که کرونا ب من داد. قسمت دوم اصل ماجرا از اونجایی شروع شد که ی روز اسفندماهی دقیق یادمه که روز یکشنبه بود و من شیفت صبح میرفتم سر کار. روز و سالش خاطرم نمیاد اصلا. حدودا ساعت ۱۴ و ۲۰ دقیقه من از ماشین پراید نقدی پیاده شدم. منظورم از نقدی آقای نقدی راننده سرویسمون بود. چند روزی بود عادت کرده بودم تا از سرویس پیاده میشدم ماسک را در میاوردم پرت میدادم وسط کوچه دِ برو که رفتی. حالا فکر کن من ی فردی هستم که از روزی که خودمو شناختم اصلا آشغال نمی اندازم زمین. چون روم نمیشه ی سفور شهرداری ب خاطرم تا کمر خم بشه آشغالاما برداره فرق نمیکنه اون زمانی هم که نماز نمیخوندم و حالا که نماز میخونم. همش یکیه. تو خیچ زمانی ب خودم اجازه نمیدم چیزی زمین بریزم. اما این چند روز نمیدونم چه مرگی داشتم که ماسک را پرت میکردم زمین. اون روز هم دقیقا همین کار را کردم. ماسکم را توی وسط کوچه جا گذاشتم. از ستح شیب دار دمدرمون بالا رفتم طبق عادت همیشه جفت انگشتاما گذاشتم رو دوتا زنگ پایین و بالا. زنگ زدم. در با یک تیک باز شد. خواستم برم توی خونه که ی آقایی جلوی راهم سبز شد. هیچی نگفت. فقط گفت خواهر ماسکتون از دستتون افتاد. معذرت خواهی کردم. اما ب شرفم قسم له شدم. فرو ریختم. ی آشغال ماسک از من سمیه یک آزمونی گرفت اون سرش نا پیدا. من این آقا را هرگز توی محلمون ندیده بودم. شاید یک رهگذری چیزی بود. هر چی که بود باعث شد من ی پلاستیک ته کیف دستیم بذارم تا هیچ زباله ای را توی طبیعت رها نکنم. بعدها یک استارت عجیبی توی ذهنم خورد. سال ۴۰۳ خودم تازه از کربلا برگشته بودم. ایام محرم بود دهه ی دوم یا سوم. یادم نمیاد. شام مهمون داشتیم. مادرم همین طور که داشت از خونه خارج میشد تند و تند میی گفت تا من برگردم سیبزمینیا و بادمجونا را پوست بگیر. سماورم پر کن. یادت نره ها. باشه ای گفتم و مادرم رفت. داشتم سیبزمینیا را خلال میکردم که. ی فکری از سرم گذشت. با خودم گفتم چی میشه که من امسال هر شخصی که خواست بره پیاده روی اربعین بهش ی دو سه لول کیسه زباله بدم. بگم پخش کنه بین مردمی که دارن پیاده تا حرم سید الشهدا میرن. حد اقل این قوطیهای آبشونا زمین نیندازند. شاید بعضیا با خودشون بگن بازم ریا. بازم تظاهر ب خوبی. نه. من خوب نیستم. تظاهرم بلد نیستم. این کارامم بذارم ب حساب بچهگی. برام طرز فکر کسی اصلا مهم نیست. من ی نقص کوچیک دارم. شکر خدا همین نقص کوچیکم را با فکرم تونستم یک کوچولو دورش بکنم. میدونید رفقا وقتی ما میریم پیاده روی اربعین. خوش ب سعادت هرکسی که تونسته بره پیاده روی اربعین. من تا ب امسال قسمتم نشده برم. برام سخته. دوست ندارم بار زحمتم بی افته رو دوش کسی. بریم سراغ باقی ماجرا برام تعریف کردن پیاده روی زمین پر از زباله میشه. البته ی چشمه اش را توی سال ۹۵ وقتی دهه اول محرم رفتم کربلا دیدم. ببخشید با پاهام درک کردم. زمین پر از لیوان آب و رانی بود. خلاصه سال ۴۰۳ تصمیم گرفتم کیسه زباله راهی راهپیمایی اربعین بکنم و بیشتر از این مسیر کربلا کسیف نشه. میخواستم بادمجونا را پوست بگیرم گفتم ی سری ب مجازی بزنم. ی هو اتفاقی دیدم ی آقایی اهل اصفهان ی پسر جوونیم بود. دیدم من دارم ب کیسه زباله فکر میکنم ایشون عملیش کرده. هیچی با کلی گشتن. ادمینشو پیدا کردم و منم وارد زنجیره ی این پسر جوان شدم. و حالا سال ۴۰۴. از چاهارم فروردین من عهد کردم ب خاطر امام زمانم آشغال خوراکیاما زمین نریزم. نگاه کنید. امسال عید هممون تو مهمانیا دوتا دونه پسته خوردیم. نخوردیم؟ توی خونه هامونم ۱ کیلو پسته بوده. نبوده؟ خیلیا مسافرت رفتن. بعضیام زباله هاشونا ب هوای بیابونه کسی نمیبینه از شیشه ی ماشین پرت کردن. کاریندارم افسر میبینه یا نه. جریمه میشید یا نه. کاری هم ب تصادفی که توسط زباله های ناقافل صورت میگیره ندارم. همین عید نوروز بعد افطار میرفتم عید دیدنی نیمساعت راه بود ی مشت آجیل از خونمون برداشتم. پلاستیک یادم رفت تا خود روستا این پوستای تخمه تو دستم موند. من از یچیزی خیلی میترسم. میترسم ی بنده خدایی زباله خوراکیای منو ببینه. اون لحظه توان تهیه نداشته باشه. یک آه درونی اون شخص جهان منو زیر و رو میکنه. الان شما ی تک پا برید تو اینستاگرام. مردم از خوشیاشون میذارن. اسمشم میذارن تو خوشیامون شریک باشید. نا خوشی مال خودم. چرا واقعا؟ من اصلا با خیلی از این روز مره ها کنار نمیام. بابا اینا فقط گرفتن وقت همدیگره. حالا یکی هست در کنار روزمره ی هنری داره. ولی بقیه ها واقعا دراوردن آه یک نفر. <@sellvAa> نوشته
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه کسانی قبض روح سختی را درپیش دارند؟😱 افرادی که وارد مسیر توحید و آخرت می‌شوند در این دنیا چه منفعتی می برند؟ ⚠️چند ثانیه به این موضوع فکر کنیم⚠️ <@sellvAa>
🌸✨ هر کس روزی صد مرتبه ذکر《 یا رحیم》را بگوید خداوند او را خوش خلق و خلق را به او مشفق و مهربان گرداند✨ 📚 خواص اسماء الحسنی ۸۷ 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌹🍃هرڪس بہ مقام و دولت رسد و مضطرب باشد و از زوالش بترسد نام شریف《》را ورد خود سازد ڪہ موجب عظمت و ابهت مےگردد🍃🌹 📚 دوهزارویک ختم ص۸۳۸ ✨✨✨🌺✨✨✨ <@sellvAa>
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب بخیر امیدوارم امشب، ماه نقره‌ای لبخندش را نثار رؤیاهایت کند و ستاره‌ها آرامش را در دل شب برایت زمزمه کنند. خواب‌های شیرین و آرامشی به لطافت نسیم برایت آرزو دارم. <@sellvAa> بخیر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا