eitaa logo
سحر نزدیک است.
154 دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
9.1هزار ویدیو
1.2هزار فایل
امام خامنه ای: در دفاع از نظام اسلامی، تقیه نکنید؛ صریح باشید.(۱۲-۰۴-۱۳۹۵)
مشاهده در ایتا
دانلود
نقد فیلم «معاویه»؛ تحریف تاریخ به نفع امویان و اهداف سیاسی معاصر فیلم هیچ اشاره‌ای به کارشکنی‌های معاویه در برابر حکومت امام علی (ع) نمی‌کند. جنگ صفین که از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ اسلام است، با حیله‌گری معاویه به نفع او پایان یافت و باعث تفرقه در امت اسلامی شد. به گزارش مشرق، پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ نوشت: فیلم «معاویه» روایتی ارائه می‌دهد که گویی توسط خود معاویه برای بازنویسی تاریخ (تحریف تاریخ) طراحی شده است. در این اثر، چهره‌ی خاندان ابوسفیان به گونه‌ای پاکسازی شده که گویی هرگز دشمنی آشکاری با پیامبر اسلام (ص) نداشته‌اند. معاویه به عنوان فردی خردمند، سیاستمدار و مدبر تصویر شده که گویا هیچ خطایی در زندگی‌اش مرتکب نشده است، در حالی که جنبه‌های منفی تاریخی او به کلی نادیده گرفته شده‌اند. بنابر روایت حوزه، این فیلم به هیچ‌وجه به نقش معاویه در تضعیف خلافت امام علی (ع)، نیرنگ‌هایش در صلح با امام حسن (ع) و تأسیس حکومت استبدادی موروثی اشاره‌ای نمی‌کند. همچنین، از جنایات او علیه صحابه و ستم‌گری‌هایش بر مخالفان سخنی به میان نمی‌آورد. این روایت یک‌جانبه، تصویری کاملاً تحریف‌شده از معاویه ترسیم می‌کند که با منابع تاریخی معتبر همخوانی ندارد. یکی از بزرگ‌ترین اشکالات فیلم، حذف عمدی بخش‌های کلیدی تاریخ است که چهره‌ی واقعی معاویه را نشان می‌دهد. وقایع مهمی که می‌توانست تصویر واقعی‌تری از او ارائه دهد، یا حذف شده‌اند یا تحریف گردیده‌اند تا معاویه را به عنوان چهره‌ای صلح‌طلب و بی‌خطا جلوه دهند. در حالی که منابع تاریخی، روایتی کاملاً متفاوت از شخصیت او ثبت کرده‌اند.
ادامه مطلب نقد فیلم «معاویه»؛ به عنوان مثال، فیلم هیچ اشاره‌ای به کارشکنی‌های معاویه در برابر حکومت امام علی (ع) نمی‌کند. جنگ صفین که از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ اسلام است، با حیله‌گری معاویه به نفع او پایان یافت و باعث تفرقه در امت اسلامی شد. همچنین، پس از رسیدن به قدرت، او نه تنها به تعهدات صلح‌نامه با امام حسن (ع) پایبند نماند، بلکه به سرکوب شیعیان پرداخت و حکومت اموی را به نظامی موروثی تبدیل کرد. از دیگر نکات مغفول‌مانده در فیلم، رفتار ظالمانه‌ی معاویه با صحابه پیامبر (ص) است. بسیاری از یاران وفادار پیامبر، مانند عمار یاسر و حجر بن عدی، به دستور او به شهادت رسیدند یا مورد آزار قرار گرفتند. اما فیلم، معاویه را به عنوان فردی بردبار و اهل گفتگو معرفی می‌کند، در حالی که تاریخ گواهی می‌دهد او برای حفظ قدرت، از هیچ جنایتی دریغ نکرد. همچنین، سیاست‌های اقتصادی او که منجر به ایجاد شکاف طبقاتی، فساد و تبعیض گسترده شد، به کلی نادیده گرفته شده است. معاویه با بخشش‌های بی‌حساب، بسیاری را به خدمت گرفت و فرهنگ اشرافی‌گری را در حکومت اسلامی رواج داد. اما فیلم، او را سیاستمداری دوراندیش نشان می‌دهد که تنها در پی وحدت و آرامش مسلمانان بوده است. از سوی دیگر، فیلم با تمرکز یک‌جانبه بر زندگی معاویه، شخصیت‌های مخالف او را کاملاً نادیده می‌گیرد و تاریخ را به شکلی جانب‌دارانه روایت می‌کند. این اثر نه یک بازنمایی بی‌طرفانه، بلکه تلاشی آشکار برای ارائه‌ی تصویری آرمانی از بنی‌امیه است؛ تصویری که حتی امویان نیز آرزوی ثبت آن را در تاریخ داشتند. این تحریف‌های عمدی، فیلم را از یک درام تاریخی به ابزاری برای تحریف تاریخ تبدیل کرده است. نکته‌ی دیگر، کیفیت پایین فیلم در مقایسه با بودجه‌ی کلان آن است. با توجه به هزینه‌های سنگین تولید، انتظار می‌رفت اثری با فیلمنامه‌ای قوی، کارگردانی حرفه‌ای و بازیگری درخشان ساخته شود، اما نتیجه، فیلمی سطحی و ضعیف بوده که نتوانسته نظر منتقدان را جلب کند. در نگاه سیاسی نیز کارشناسان معتقدند، فیلم «معاویه» فراتر از یک اثر تاریخی است و اهدافی معاصر را دنبال می‌کند. محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، با حمایت از این پروژه، در پی مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود است. او با الهام از سیاست‌های معاویه، می‌خواهد اصلاحات بحث‌برانگیز خود را توجیه و چهره‌ای جدید از حکومت عربستان ارائه دهد. همان‌گونه که معاویه خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل کرد، بن‌سلمان نیز در پی دگرگونی ساختار حکومتی عربستان است. تطهیر چهره‌ی معاویه در این فیلم، می‌تواند تلاشی برای توجیه سیاست‌های بن‌سلمان و تحکیم قدرت او باشد. این اثر نه‌تنها تاریخ را تحریف کرده، بلکه به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شده است. الکلام فیلم «معاویه» را نمی‌توان صرفاً یک روایت تاریخی دانست، بلکه باید آن را پروژه‌ای چندبعدی در نظر گرفت که همزمان با تحریف گذشته، در خدمت اهداف سیاسی امروز نیز قرار دارد.
«ترامپ» و بازتعریف نظم جهانی؛ یکجانبه‌گرایی، جنگ تجاری و تضعیف نهادهای بین‌المللی دوره دوم ریاست‌جمهوری«دونالد ترامپ» با تشدید سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه و ملی‌گرایانه، نظم جهانی پساجنگ سرد را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه کرده است. به گزارش مشرق، پایان جنگ سرد در اوایل دهه ۱۹۹۰، نه تنها به رقابت ایدئولوژیک بین بلوک شرق (به رهبری اتحاد جماهیر شوروی) و بلوک غرب (به رهبری ایالات متحده) پایان داد، بلکه زمینه را برای تحولی عمیق در نظم بین‌المللی فراهم کرد. به‌طوری‌که در دو دهه پس از فروپاشی شوروی، جهان شاهد سلطه نسبی جهانی‌گرایی بود؛ روندی که با کمرنگ شدن مرزهای اقتصادی، از جمله با تشکیل سازمان تجارت جهانی (WTO) در سال ۱۹۹۵، گسترش همکاری‌های فراملی و تقویت نهادهای بین‌المللی همراه شد. با این حال، از دهه ۲۰۱۰ به بعد، تغییری عمیق آغاز و نشانه‌هایی از بازگشت به ملی‌گرایی ظهور کرد. شاید نقطه عطف این تحولات، پیروزی دونالد ترامپ که یک ملی‌گرای سرسخت است، در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا و سپس بازگشت او به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ بوده است. سیاست‌های رئیس‌جمهوری آمریکا تاثیرات عمیقی بر نظم جهانی داشته است. ترامپ با اقداماتی از جمله اعمال تعرفه‌های سنگین تجاری، تضعیف نهادهای بین‌المللی و تمرکز بر منافع ملی، عصر جدیدی از بی‌ثباتی و تنش‌های ژئوپلیتیک را آغاز کرده است. یکجانبه‌گرایی و تضعیف نهادهای بین‌المللی دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا» (America First)، سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه‌ را در پیش گرفت که به تضعیف نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و سازمان تجارت جهانی منجر شد. ترامپ با اقدامات خود نشان داد که حاکمیت ملی را بر همکاری‌های چندجانبه ترجیح می‌دهد. این رویکرد، چالشی جدی برای «نظم جهانی لیبرال» به وجود آورد که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود. ترامپ که از ابتدا، منتقد سرسخت نظم بین‌المللی لیبرال بود، با اقداماتی نظیر خروج از توافق اقلیمی پاریس، تهدید به خروج آمریکا از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و آغاز جنگ تجاری، جهت‌گیری جدیدی در سیاست خارجی ایالات متحده آغاز کرد. این روند در دوره دوم حضورش در کاخ سفید، نه تنها تداوم یافته، بلکه به سطحی بی‌سابقه‌ گسترش پیدا کرده‌ است. رئیس‌جمهور آمریکا در حالی‌که تهدید به کاهش همکاری‌ها با نهادهای بین‌المللی می‌کند، از سازمان بهداشت جهانی (WHO) خارج شد. شعارهای ترامپ از جمله «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) و اقدامات او، بازتابی از فاصله‌گیری از جهانی‌گرایی است. ترامپ بر این باور است که سیاست‌های قبلی ایالات متحده در حمایت از متحدان و گسترش نظم لیبرال، باعث تضعیف قدرت اقتصادی و امنیتی این کشور شده است. تنش‌های تجاری و تغییر در نظم اقتصادی جهانی از زمان بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در ماه ژانویه (بهمن)، اقتصاد ‌و روابط تجاری جهانی با چالش‌های اساسی مواجه شده است؛ این در حالی است که در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه و ملی‌گرایانه او تشدید شده است. ترامپ با اعمال تعرفه‌های گسترده بر واردات، از جمله تعرفه پایه ۱۰ درصدی بر تمامی کالاهای وارداتی و تعرفه‌های بالاتر بر کشورهایی مانند چین (۵۴٪)، اتحادیه اروپا (۲۰٪) و ژاپن (۲۴٪)، باعث افزایش تنش‌های تجاری شده است. این در حالی است که شبکه خبری «سی‌ان‌ان» آمریکا اخیرا به نقل از اتاق بازرگانی بین المللی اعلام کرد که طرح ترامپ می‌تواند «بزرگترین تشدید تعرفه‌های آمریکا» در ۱۰۰ سال گذشته باشد. این اقدامات، علاوه بر ایجاد نوسانات شدید در بازارهای مالی جهانی و تضعیف ارزش دلار آمریکا، موجب افزایش نگرانی‌ها درباره رکود اقتصادی جهانی شده است. برخی تحلیلگران هشدار داده‌اند که این اقدامات می‌تواند نظم تجاری بین‌المللی را تهدید کند. در همین حال، روزنامه «نیویورک تایمز» روز گذشته (پنجشنبه) با اشاره به تصمیمات اخیر دولت آمریکا در اعمال تعرفه‌های تجاری گسترده گزارش داد: ایالات متحده در حال از بین بردن نظم تجاری جهانی است که خود آن را بنا کرده بود و با این اقدام، عصر جدیدی از عدم قطعیت را آغاز می‌کند. کارشناسان بر این باورند که جنگ تجاری ترامپ به‌عنوان ابزاری برای فشار به کشورها، نشان‌دهنده تمایل ترامپ به استفاده از ابزارهای اقتصادی برای پیشبرد منافع ملی است. تغییر رویکرد آمریکا در قبال ناتو و کاهش تعهدات امنیتی ترامپ در دوره دوم خود، با انتقاد از هزینه‌های دفاعی ناتو و تاکید بر لزوم افزایش بودجه دفاعی توسط کشورهای عضو و همچنین تهدید به خروج از پیمان آتلانتیک شمالی، نشان داد که رویکرد آمریکا در قبال این ائتلاف در حال تغییر است. این تغییرات چشمگیر در سیاست خارجی آمریکا می‌تواند تاثیرات عمیقی بر امنیت جمعی و ساختار دفاعی اروپا داشته باشد.
ترامپ نه تنها روابط با متحدان دیرینه را تیره و شکاف عمیقی در روابط فراآتلانتیک ایجاد کرد، بلکه باعث شد اروپا به سمت راهبردی مستقل برای امنیت قاره سبز پیش برود. این تحولات نشان می‌دهد که رهبری سنتی آمریکا در نظم امنیتی غرب پساجنگ سرد در حال تضعیف است و سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه ترامپ، بی‌ثباتی در نظام بین‌الملل را تشدید کرده است. در حالی‌که حامیان این سیاست‌های تهاجمی آن را «بازگرداندن عظمت به آمریکا» می‌خوانند، پیامدهای آن ممکن است در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای ثبات و نظم جهانی به همراه داشته باشد.
چالش‌های پنهان ریاض در معادلات سوریه؛ آتش زیر خاکستر عربستان سعودی در سوریه پسااسد، همچون بازیگری است که مجبور است همزمان روی چندین صفحه شطرنج حرکت کند. به گزارش مشرق، سقوط بشار اسد و ظهور گروه تروریستی هیئت تحریرالشام به‌عنوان بازیگر مسلط بر دمشق، میدان رقابت بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را به فضایی شبیه به شطرنج ژئوپلیتیک تبدیل کرد. در این شرایط، عربستان سعودی به‌عنوان یکی از ستون‌های سنتی جهان عرب، در تلاش است تا میان دو قطب متناقض حرکت کند: از یک‌سو، محتاطانه به رژیم جدید دمشق نزدیک می‌شود، زیرا راهبردها و جهت‌گیری‌های این رژیم هنوز در هاله‌ای از ابهام است. از سوی دیگر، بیم آن دارد که سکوت یا انفعالش، خلأ قدرت ایجاد کند و رقبایی مانند ترکیه، ایران، قطر و اسرائیل با سرعت آن را پر کنند. این تناقض، هسته اصلی چالش‌های ریاض در سوریه پسااسد است. در این بستر، عربستان می‌کوشد با ماندن در قلب تحولات سوریه، نبض تغییرات را در دست گیرد و خود را به‌عنوان بازیگری اجتناب‌ناپذیر در معادلات آینده شام تثبیت کند. اما پرسش کلیدی این است: آیا ریاض می‌تواند در حالی‌که هم‌زمان با رژیم دمشق تعامل می‌کند، از تقویت غیرمستقیم رقبای خود جلوگیری به‌عمل آورد؟ این امر مستلزم عبور از میدانی است که هر گام آن مین‌گذاری شده است. رقابت‌های استراتژیک؛ از پروکسی‌ها تا قدرت‌های فرامنطقه‌ای رقابت در سوریه امروز، صحنه‌ای چندلایه است که در آن هر بازیگر با ابزارهای خاص خود می‌کوشد سهمی از قدرت را تصاحب کند. عربستان در این میدان، ناگزیر است هم‌زمان با چند جبهه دست‌وپنجه نرم کند. نخست آنکارا با حمایت بی‌وقفه از ارتش ملی سوریه (SNA) و کنترل مناطق حیاتی شمال سوریه شامل عفرین، حلب و سپر فرات، نه‌تنها یک منطقه حائل در مرزهای خود ایجاد کرده، بلکه از طریق این پروکسی‌ها، نفوذ خود را تا قلب جغرافیای سوریه گسترده‌ است. این استراتژی، آرایش قدرت در شمال را به‌نفع ترکیه تغییر داده و حضور عربستان در شرق سوریه – به‌ویژه در مناطق عرب‌نشین دیرالزور و رقه – را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. ریاض به‌خوبی می‌داند که هر مترمربع از خاک سوریه که زیر پرچم ترکیه برود، از دایره نفوذ سنتی عربستان در جهان عرب می‌کاهد. اسرائیل و امنیت‌سازی مبتنی بر توسعه‌طلبی این کشور نیز از جمله دغدغه‌های پادشاهی سعودی به شمار می‌رود. حملات هوایی مکرر اسرائیل به مواضع سوری‌ها – که طبق برآوردها ۷۰ تا ۸۰ درصد از توان دفاعی دمشق را نابود کرده – تنها بخشی از معادله قدرت است. اشغال بلندی‌های جولان و تلاش برای دوبرابر کردن شهرک‌نشینان صهیونیست در این منطقه، نشان می‌دهد که تل‌آویو قصد دارد از سوریه ضعیف‌شده، به‌عنوان سکوی پرشی برای تحقق اهداف امنیتی و توسعه‌طلبانه خود استفاده کند. برای عربستان، این تحرکات به‌ معنای افزایش ریسک درگیری‌های فرسایشی در مرزهای سوریه و تقویت گفتمان مقاومت است. ایران و قطر نیز به مثابه رقبایی با ابزارهای نامتقارن برای ریاض تلقی می‌شوند. راهبرد عربستان؛ تلفیق اقتصاد و دیپلماسی ریاض برای عبور از این مارپیچ خطرناک، راهبردی سه‌بُعدی را در پیش گرفته است که بر محورهای اقتصادی، قبیله‌ای و امنیتی استوار است. عربستان در تلاش است اقتصاد را به‌مثابه سلاحی نرم به کار گیرد. ویرانه‌های برجای‌مانده از ۱۲ سال جنگ داخلی، سوریه را به کشوری نیازمند تزریق مالی کلان تبدیل کرده است. ریاض با استفاده از این نقطه‌ضعف، وعده‌های سخاوتمندانه برای مشارکت در بازسازی را به ابزاری برای جلب همکاری دولت انتقالی دمشق تبدیل کرده است. این استراتژی، دو مزیت کلیدی دارد: نخست، ریاض را به بازیگری اجتناب‌ناپذیر در فرایند بازسازی تبدیل می‌کند و دوم، از طریق اهرم‌های اقتصادی، مشروعیت بین‌المللی حاکمیت تروریستی سوریه را مشروط به همراهی با منافع خود می‌سازد. از دیگر سو در مناطق شرقی سوریه - به‌ویژه دیرالزور، حسکه و رقه - قبایل عرب به بازیگران کلیدی معادلات محوری تبدیل شده‌اند. عربستان با برقراری ارتباط مستقیم با رؤسای این قبایل و ارائه حمایت‌های مالی و لجستیکی، می‌کوشد پایگاه‌های نفوذی غیررسمی اما قدرتمند ایجاد کند. دیپلماسی امنیتی عربستان راه رفتن روی طنابی باریک است. ریاض از یک‌سو حامی تشکیل یک دولت ملی انتقالی فراگیر در سوریه است که مسئله کردها را از طریق گفتگوی مسالمت‌آمیز حل‌وفصل کند، و از سوی دیگر، به‌صورت غیرمستقیم از گروه‌های مخالف نفوذ ترکیه و ایران حمایت می‌کند. این دیپلماسی دوگانه، نشان‌دهنده تلاش ریاض برای ایجاد «موازنه قوای کنترل‌شده» در سوریه است؛ موازنه‌ای که اجازه ندهد هیچیک از رقبا به برتری کامل دست یابند.
چالش‌های ساختاری؛ دیوارهای بلند پیشروی ریاض با وجود ابزارهای متنوع، عربستان در مسیر خود با موانعی روبه‌رو است که ماهیتی ساختاری دارند. تعامل کوتاه‌مدت با دولت انتقالی سوریه ممکن است فضایی برای مانور دیپلماتیک ایجاد کند، اما تقویت این دولت در بلندمدت می‌تواند در آینده به یک کابوس برای ریاض تبدیل شود. رقابت با قطر نیز برای ریاض نوعی جنگ نیابتی در رسانه‌ها و لابی‌ها محسوب می‌شود. اگرچه ریاض از پشتوانه سیاسی و اقتصادی برتری در شورای همکاری خلیج برخوردار است، اما قطر با استفاده از رسانه‌های بین‌المللی مانند شبکه الجزیره و سرمایه‌گذاری در نهادهای مدنی، می‌کوشد روایت خود از تحولات سوریه را غالب سازد. پایان سخن عربستان سعودی در سوریه پسااسد، همچون بازیگری است که مجبور است همزمان روی چندین صفحه شطرنج حرکت کند. از یک‌سو، باید با رژیم جدید دمشق تعامل کند تا جایگاه خود را به‌عنوان حامی اجتناب‌ناپذیر بازسازی سوریه تثبیت کند. از سوی دیگر، نمی‌تواند چشم بر تلاش‌های ترکیه برای تسلط بر شمال، توسعه‌طلبی اسرائیل در جولان و نقش‌آفرینی احتمالی قطر ببندد. راهبرد کنونی ریاض مبنی بر نفوذ قبیله‌ای و دیپلماسی امنیتی، به دلیل چندپارگی ذاتی بحران سوریه، شکننده به‌نظر می‌رسد. هدی یوسفی؛ کارشناس مسائل غرب آسیا
سناتور کاتن: ترامپ به‌دنبال توافقی با ایران شبیه به توافق لیبی با آمریکاست سناتور آمریکایی می‌گوید رئیس‌جمهور این کشور ترجیح می‌دهد توافق با ایران شبیه به توافق واشنگتن با لیبی در سال ۲۰۰۳ باشد. به گزارش مشرق، «تام کاتن» سناتور ایالت آرکانزاس آمریکا در گفت‌وگو با «هیو هیویت» مجری و روزنامه‌نگار شناخته شده آمریکایی از سیاست‌های «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور کشورش برای اعمال فشار حداکثری بر ایران از طریق اجرای تحریم‌های اقتصادی سخت‌گیرانه حمایت کرد و مدعی شد که این اقدامات تمام صادرات ایران را نابود خواهد کرد. او با تکیه بر ادعاهای واهی و تکراری واشنگتن علیه ماهیت برنامه هسته‌ای ایران تاکید کرد که فشار حداکثری در برابر ایران بازدارندگی ایجاد می‌کند و به تمام مسیرهای دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای پایان می‌دهد. تام کاتن در ادامه به ادعای ترامپ مبنی بر اینکه حصول توافق با ایران و دیپلماسی را به اقدام نظامی ترجیح می‌دهد، اشاره کرد و گفت: رئیس‌جمهور ترامپ همچون لیبی که در سال ۲۰۰۳ با آمریکا توافق کرد، سازش با ایران را ترجیح می‌دهد اما او گفته است که اگر توافقی نباشد، بمباران گزینه دیگر خواهد بود. سناتور جمهوری‌خواه با ادعای اینکه رئیس‌جمهور ترامپ کسی است که به دنبال صلح و ثبات در جهان است، گفت که بنابراین، او نمی‌تواند به مقامات ایران اجازه دهد که سلاح هسته‌ای داشته باشند. دولت لیبی در سال ۲۰۰۳ به رهبری «معمر قذافی» به توافقی با ایالات متحده با موضوع خلع سلاح هسته‌ای لیبی دست یافت که مفاد آن از این قرار بود: ۸۰۰ تن از سلاح‌های شیمیایی لیبی نابود شود. لیبی تعهد دهد که کلیه موشک‌های بالستیک و سلاح‌های بیولوژیکی خود را اعلام کند و به‌علاوه دولت لیبی اجازه دهد کارشناسان انگلیس، آمریکا و روسیه از چند سایت سری و چندین لابراتوار و کارخانجات نظامی این کشور بازدید کنند. در صورتی که دولت لیبی تمام این اقدامات را انجام دهد، دولت آمریکا تحریم‌های خود را علیه کشور لیبی لغو کند. نتیجه این توافق عادی شدن روابط لیبی با غرب و به ویژه آمریکا و خلع سلاح لیبی از سلاح‌های کشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی بود اما حقیقت ماجرا این بود که خلح سلاح لیبی مقدمات سقوط قذافی و در نهایت تبدیل شدن این کشور به یک ویرانه را فراهم کرد، چراکه اگرچه شورای امنیت سازمان ملل در سپتامبر ۲۰‌۰۳، تحریم‌های لیبی را لغو کرد، آمریکا هرگز حاضر به لغو تحریم‌های یک‌جانبۀ خود نشد. قذافی در واقع تمام خواسته‌های آمریکا را انجام داد اما هرگز شاهد تحقق وعده‌های ایالات متحده و غرب برای رفع تحریم‌ها نبود. بسیاری تاکید دارند که مورد لیبی و سرنوشتی که این کشور پس از مذاکره و توافق با غرب و آمریکا دچار آن شد، درس عبرتی است برای سایر کشورها که هرگز نباید به غربی‌ها و به‌ویژه ایالات متحده اعتماد کنند. منبع: ایسنا
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭دو مصیبت تکراری و ادامه‌دار:😭 ۱) میدان‌داری تجزیه‌طلبان ۲) بی‌مبالاتی و یا همراهی مسئولان محلی و ملی؟! تا کی، باید نشست و فقط نگاه کرد؟؟!!🙄😭
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙄گزینه صحیح، کدام است:🙄 ۱) جهالت است. ۲) خیانت است. ۳) گزینه‌های ۱ و ۲، هر دو صحیح است!؟
یدیعوت آحرونوت: موشک‌های حزب‌الله ۳۷۰۰ ساختمان را در کریات شمونه تخریب کرد روزنامه عبری زبان «یدیعوت آحرونوت» نوشت که موشک‌های حزب‌الله موجب تخریب ۳۷۰۰ ساختمان در کریات شمونه شده است. به گزارش ایسنا، این روزنامه روز شنبه در گزارشی اعلام کرد: بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی اداره مالیات بر املاک و دارایی از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حدود ۳۷۰۰ درخواست دریافت خسارت به ساختمان‌های شهرک کریات شمونه به دلیل اصابت موشک‌های شلیک شده از لبنان ارائه شده است. روزنامه یدیعوت آحرونوت نوشت: برخی از آن ساختمان‌ها باید به صورت کامل تخریب شده و مجدداً ساخته شوند و برخی دیگر نیازمند ترمیم گسترده است که چند ماه به طول خواهد انجامید که به طور مستقیم مورد اصابت قرار گرفته‌اند. روزنامه مذکور اشاره کرد: هزاران آپارتمان دیگر نیز به طور غیر مستقیم خسارت دیده‌اند که ناشی از ترکش موشک‌ها یا موج انفجار بوده است.
نشنال اینترست از توان نظامی ایران در تهدید ناوهای هواپیمابر آمریکایی می‌گوید به گزارش مشرق، حسن حمزه، فعال رسانه در تلگرام نوشت: گزارش منتشر شده در نشنال اینترست به قلم براندون جی. وایکرت به بررسی توان نظامی ایران در تهدید ناوهای هواپیمابر آمریکایی می‌پردازد. نویسنده با استناد به اظهارات امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده هوافضای سپاه پاسداران و تحلیل حوادث اخیر، استدلال می‌کند که ایران توانایی واقعی آسیب رساندن به ناوهای هواپیمابر آمریکا را داراست. حاجی‌زاده در مصاحبه‌ای گفته است که حضور گسترده نیروهای آمریکایی در منطقه با حدود ۱۰ پایگاه نظامی و ۵۰,۰۰۰ نیرو به جای تقویت موقعیت آمریکا، آن را در موقعیت آسیب‌پذیری مانند «نشستن در یک اتاق شیشه‌ای» قرار داده است. نویسندگان این گزارش با بررسی دقیق نقاط آسیب پذیری ایالات متحده بر صحت این استدلال تأکید کرده اند. گزارش با بررسی عملکرد انصارالله یمن، متحدان ایران، نشان می‌دهد که آنها با استفاده از موشک‌های بالستیک ضد کشتی ساخت ایران، توانسته‌اند تهدیدات جدی علیه ناوهای آمریکایی ایجاد کنند. نمونه بارز آن رویدادی است که یک موشک حوثی به فاصله تنها ۶۵۶ فوت از عرشه ناو هواپیمابر یواس‌اس آیزنهاور گذشت. همچنین گزارش‌های اخیر حاکی از آن است که حملات انصارالله نیروی دریایی آمریکا را مجبور کرده ناوهای خود را به خارج از برد موشک‌های آنها منتقل کند، اقدامی که عملاً کارایی این شناورها را محدود می‌سازد.
ادامه گزارش نشنال اینترست: نویسنده در نهایت نتیجه می‌گیرد که برخلاف دو دهه پیش که سلطه نظامی آمریکا در خاورمیانه بلامنازع بود، امروزه ایران و متحدانش قابلیت‌هایی را توسعه داده‌اند که می‌تواند تهدیدی جدی برای ناوگان دریایی آمریکا محسوب شود. آسیب یا غرق شدن یک ناو هواپیمابر آمریکایی که نماد قدرت نظامی این کشور است، می‌تواند ضربه‌ای سنگین به روحیه آمریکا وارد کند. همچنین، این وضعیت ممکن است برای چین که استراتژی مشابهی را دنبال می‌کند، تأیید کننده کارآمدی این رویکرد در مقابله با برتری دریایی آمریکا باشد.