چنان وامانده شد واژه برای شرحِ حالِ من
که دیگر وصفِ حالم را عبارت برنمیدارد...
سر به سر خوابِ پریشانم چو فکرِ زلفِ یار
کو پریشان خاطری چون من، که تعبیرم کند...
"یا رَبِّ لا تُعَلّق قَلْبی بِما لَیْسَ لِی..."
پروردگارا! قلبِ مرا به آنچه برای من نیست
وابسته مگردان...
از شب سوال کن، تا باورت شود:
بیخانمانترین ستارهی این آسمان منم!...