« سِیدلَر »
کاش بتونم غم امروزمو جمع کنم و نزارم لبریز شه کاش بشه که نزارم اشکام بریزه .. کاش بتونم مثل همون دخ
آیا اگر دریا پیر میشد، مرا به حافظهیِ خویش به یاد میآورد؟!
میگم رسم عاشق بودنو یادمون رفته ها !
یاهم عاشق واقعی نیستیم ؛
هر روز در کوی و صبوی یار شعر میگیم و گریه میکنیم
اما دریغ از حرکتی ..
تا کی؟
تا کی قراره روی نقطه صفر مرزی ِقلبمون به ایستیم و فقط
تماشا کنیم؟
قبول دارم که گاها شرایطش جور نیست
گاها میترسیم از پس زده شدن
گاها اصن نمیدونم چیکار کنیم
ولی بچه ها خیلی زود دیر میشه
مثل اون آهنگه که میگه :
کجایی؟
ای که عمری در هوایت نشستم زیر باران ها کجایی؟ (((( :
اگر مجنون اگر لیلا ، غریبم در بیابان ها کجایی؟
ینی ارزششو نداره تلاش کنیم برای ِیک عمر بودنش؟
بچه ها ادم وقتی فکر میکنه ترس تموم زندگیشو فرا میگیره
یه لحظه فک کن ؛
دیگه نتونی دستاشو بگیری ، بغلش کنی ، بهش لبخند بزنی
نگاهش کنی و در آخر بگی دوست دارم ((((:
بچه ها چرا یه عمرر گریه رو میخریم برا خودمون؟
چرا؟
بیاین تمومش کنیم این جنگ ِ بین ِ تن ُ عقل ُ قلب ؛
یه لحظه به خودمون میایم میبینیم دیگه مثل سالهای ِ پیش
نیستیم ، دیگه با یه خندش نمیریم تا اون ور بهشت ..
دیگه وقتی یواشکی نگامون میکنه قلبامون قیلی ویلی نمیره ..
هر عاشقی ، نمیدونم پسر ، دختر ، اگر واقعا
دچارشی بهش بگو(((:
شاید دچار هم این ((( :
پس بیاین برای خندیدن ِ موقع گرفتن دستاش هم که شده
خسته نشیم و برای رسیدن بهش تلاش کنیم ، باشه رفیق؟🤍 .
لبخند ِ قلب ِ خسته ام برای ِ تو ((((:
گرچه یادی نکند پیش خود اما همهشب
دم به دم خاطر او میگذرد از نظرم ..
بهایِ وصل تو گر جان بُوَد خریدارم.
#صندوقچهدلتنگیمامانبزرگ
#H_K