بعد یهو با صدای نسبتا بلند به ثنا که ردیف جلو بود گفتم ؛
نان پدر ، شیر مادر ، ساندیس برادر ، کیك خواهر حلالت =]
کنار آقای حریزاوی ام بودیم طرف نه تونست لبخندشو جمع کنه ، نه بخنده:))
جدا اگه این قضیه به خیر بگذره از این جنگ روانی بیرون بیام شکلات میگیرم پخش میکنم .
« سِیدلَر »
همه خُفتَند به غیر از من و پروانه و شمع
قصهیِ ما، دو سه دیوار بلند است هنوز
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از این دنیا دلم سیره میشم به عکسای کربلا خیره . .(: