از مامانم ناراحت شدم و گریه کردم.
گفت گریه نکن غدیر میخوام برات روسری سبز بخرم. گریه کردم.
گفت برات دونر بخرم آشتی؟ گریه کردم.
گفت حاضر شو بریم بیرون حالت بیاد سر جاش. گریه کردم.
گفت گریه نکن منم گریه میکنما..
گریه کردم.. گریه کرد..
آه مامان.. من داشتم تمام عقده های زندگیم و گریه میکردم.
سپیدار؛
سجتریس ، قرار نیست که بیشتر از این گند بزنی دیگه.
توعم باید هی اینو بزنی تو صورتم؟ گندت بزنن.