هدایت شده از پروکسیما قنطورس.
²رنگ نگاهش عوض شد..
نمیدونست دقیقا چیه.. ولی ترسناک بود..
- دلت میسوزه ؟
لحنش سرد بود، تاریک بود، غریبه بود، زخمی بود.. درست مثل خاکستر.
سکوت کرد و اون دوباره نگاه زخمیشو به روبهرو دوخت..
دستشو برداشت..کمی دورتر رفت و مثل خودش به ناکجا خیره شد..
نفس عمیقی کشید..
لحنش اینبار اون لحن مهربون و دلسوز سابق نبود..
- آره دلم میسوزه.. دلم میسوزه ولی نه به حال تو!
فقط یکی دیگه برای قطع ارتباط دوستم با من چون از من خوشش نمیاد تصمیم نگرفته بود که گرفت. ایبابا.
توییت زده بود:
تمدنی که جبر را اختراع کرد، در حال حاضر با تمدنی که همبرگر را اختراع کرد، در حال نبرد است.
این تمام چیزی است که باید بدانید.