_یه چیز نارنجی بهم بده.
ابروهایم مثل ضربدر می شود و بلند تر از تن صدای معمولی ام می پرسم :
_چی؟ نارنجی؟
_آره دونه دونه باشه.
صدایم را پایین می آورم و صورتم را نزدیک صورتش می برم و موهایش را از جلوی چشمش کنار می زنم.
_پفک ؟
_نه
_نکنه مداد رنگی ؟
_نه
لب هایش را غنچه می کند و ابروهایش را بالا می دهد. با حرکت دست بهش می فهمانم که نفهمیدم چه می خواهد.
لب هایش را توی دهان می برد و آهسته می گوید :
_بگم!
_اوهوم.
با صدای کر کننده ای داد می زند:
_نارنگی
#گفتگو
#چهارسالگی
#روزنوشت
🌐 @SeratMotlagh
#معرفی
#کتاب
#سباستین
ضابطیان را در تلویزیون دیده بودم اما در نویسندگی نه .
#سباستین جلوه ای از ضابطیان را نشانم داد که بسیار قابل تحمل تر از نسخه ی تی وی اش بود.
سفر مردی به کشور کوبا ،که اسمش را در جغرافیای سال سوم راهنمایی دیده بودم و تنها جذابیتش این بود که کوبا و باکو روی نقشه مثل عکس برگردان بودند و همین مسئله اسم کشور کوبا را در ذهنم حک کرد نه بیشتر.
کتاب سباستین سبک زندگی بی خیال و بی تنش مردم کوبا را با نثری روان و زبانی ساده و خودمانی بیان می کند و سبک جدیدی از سفرنامه را نشانمان می دهد.
سفرنامه ای تصویری ، از اشخاص و مکان ها و شرح اتفاقات تاریخی .
و همین خلاقیت بر جذابیت کتاب افزوده است.
کتاب سباستین بخاطر طراحی جلد کارتونی و تصاویر لا به لای متنش مورد علاقه ی کودک پنج ساله ام بود و کتاب را با هم ورق می زدیم و برایش می خواندم.
در نهایت پسرم تصمیم گرفت در آینده به کشور کوچک کوبا سفر کند فقط و فقط بخاطر عشقش به موز و آناناس . 😉
🌐 @SeratMotlagh
#مامان_انار
#نی_نی_انار
مامانْ انار به پایین ترین شاخه درخت آویزان شده و دست بچه آدم به تاجش می رسد و کوچک ترین انار در بالا بالا ها سیر می کند و توی دست مامانْ آدم جا خوش می کند .
🌐 @SeratMotlagh
#شاخه_اتصال
مثل سه دوست که از طریقی بهم اتصال دارند. مثلا یک علاقه مشترک ، یک مسیر مشترک ،یک هدف مشترک
و در نهایت یک رشد مشترک.
ویژه کارگروه های سه نفره مثل #گروه #نویسندگی خودمون سه تایی🥰
🌐 @SeratMotlagh
#انار_ناز
نازش خریدار دارد و با شاخه ای نازک وصل است به تنه . سر و تاجش را به شانه ی محکم شاخه ای قوی تکیه داده است.
بنازم پروردگار این نازدانه را...
گرفتید چی شد دیگه؟
خیلی ناز تو ناز شد😄
🌐 @SeratMotlagh
شگفتا ! از جبروت اناری کوچک و تنها...
«شگفت نیست دلم چون انار اگر بکفد
که قطره قطره خونش به ناردان ماند
غریق بحر مودت ملامتش مکنید
که دست و پا بزند هر که در میان ماند»
#سعدی_جان
🌐 @SeratMotlagh
پایان پروژه پاییزی انار🍂
خیالتون راحت یه دونه انار هم بدون شما نخوردم.
هنوز مونده تا شیرین بشن.
#باغات_انار_دوست_داشتنی
#همسایه_مهربان
#قم_زیبا
🌐 @SeratMotlagh
روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان میفرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد
شُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه گوشهٔ گُل
نَخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد
صبحِ امّید که بُد معتکفِ پردهٔ غیب
گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد
آن پریشانیِ شبهایِ دراز و غمِ دل
همه در سایهٔ گیسویِ نگار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصهٔ غصه که در دولتِ یار آخر شد
ساقیا لطف نمودی قدحت پُر مِی باد
که به تدبیرِ تو تشویشِ خُمار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شُکرْ کان محنتِ بیحدّ و شمار آخر شد
#حضرت_حافظ
#غزل
🌐 @SeratMotlagh
مطلق
روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تَنَعُّم که خ
اشکال نداره میدونم تا آخرش نخوندی... ولی حافظ یه نابغه بوده و هست . رو دستش نیومده🥰
آفرین حالا برگرد تا آخرش بخون😀