eitaa logo
ܟܿـُـܥ‌‌ߊ‌ܩܢ ߊ‌ܠܩَܣܥ‌‌ܨ
17 دنبال‌کننده
315 عکس
365 ویدیو
0 فایل
- بسم الله الرّحمن الرّحیم - اینجا کانال عاشقان صاحب الزمان 🦋 -با چاشنی #قرآن ✨ اندکی #عکاسی📸 - کپی با ذکر صلوات برای ظهور مجاز -شروع 1403/12/17 -پایان : ان‌شاءالله #شهادت
مشاهده در ایتا
دانلود
از امروز رمان دل آرام من پارت گذاری میشه و اینکه رمان عشق امام حسینی هم پارت گذاری میشه اما ممکن یه مدت پارت نداشته باشیم
خالصه: حوراء دختری است در خانوادهای ثروتمند اصفهانی؛ اما با بقیه خانوادهاش فرق دارد؛ تفاوت حوراء، شاید به نظر دیگران عجیب بیاید اما او عاشق این تفاوت است. تفاوتی که در آخر، او را به دالرام میرساند. پدر حوراء سالهاست از دنیا رفته و چیز زیادی درباره پدرش نمیداند، گرچه ناپدریاش هرچه خواسته دراختیارش گذاشته؛ حوراء نوزده ساله به دنبال خود، خانواده و دالرام حقیقیاش میگردد؛ او در ابتدای جست و جویش، به جوانی حامد نام برمیخورد و جاذبهای در او مییابد که در هیچ یک از مردان اطرافش نیست، جاذبه حامد، حورا را به مسیری تازه رهنمون میکند و رازهای سربه مهر ی برایش برملا میشود که... الرام من، ترسیم فراز و نشیبهای یک خانواده ایرانی ست درسایه دفاع مقدس وحماسه مدافعان حرم... نویسنده ف. ش
بسم رب المهدی 🦋 بین ماشینها دنبال مزدا 3 مادر میگردم؛ بیشتر بچهها رفتهاند و حاال من و ده نفر دیگر ماندهایم، دستم میرود به طرف گوشیام تا شماره مادر را بگیرم؛ اما منصرف میشوم؛ وقتی بگوید "تو راهم" یعنی "تو راهم" و زنگهای پشت سرهم من سرعتش را بیشتر نمیکند، ساعت حدود یک ربع به یازده است. شاسی بلندی کنار خیابان میایستد و بوق میزند، همه مرا نگاه میکنند؛ اما اینکه ماشین مادر نیست! چشم میاندازم داخل خودرو؛ نیما است، پس مادر کجاست؟ درحالی که در دل به نیما ناسزا میگویم از بچهها خداحافظی میکنم و میروم به طرفش، در را باز میکنم و عقب مینشینم؛ طوری نگاهم میکند که معنای جمله "اصال از سالم برگشتنت خوشحال نیستم" را برساند. - مگه راننده تاکسیام شب و نصفه شب بیام دنبالت؟ میزنم به پررویی: مامان چرا نیومد که منت تو رو بکشم؟ - مامان جونتون کار داشتن، طبق معمول من باید جور دختر خانومشونو بکشم! - مگه مجبور بودی؟ - من برعکس بعضیا حرف میشنوم از پدر و مادر! - آره از شب نشینیهای دوستانه و دور دور کردنت تو چهارباغ مشخصه!
بسم رب المهدی🦋 مامان بابا مشکل ندارن یعنی تو دهنتو ببند! - این طرز حرف زدنه با خواهر بزرگتر؟ بچه تو گواهینامه هم نداری که حاال برام شاخ شدی! وقتی میرسیم هم تمام خشمم را به در ماشینش منتقل میکنم. میگوید: هوی جای تشکرته؟ مادر و پدر خوابند، من هم یک راست میروم به اتاقم و لباسهایم را گوشهای میاندازم و رها میشوم روی تخت؛ چشمهایم را میبندم تا دوباره امروز را به یاد بیاورم؛ آن لحظههایی که ذهنم از دغدغه خالی شد و چشم دوختم به گنبد فیروزهای، وقتی آرامش صحن و بوی خوشش تمام وجودم را پر کرد و اشکهایم جوشید و هرچه اندوه بود را برد و پاک کرد، وقتی احساس کردم دالرامم در همین نزدیکیهاست، وقتی حس کردم از همیشه به او نزدیکترم و میتوانم سالم بدهم و جواب بگیرم، آن وقت است که آرام زمزمه کردم: السالم علیک یا بقیه هللا فیارضه... و همراه جواب به اندازه همه درد و دلهایم اشک ریختم، اما او استوارم کرد برای انتخاب مسیرش، اینکه چشم ببندم بر رتبه دو رقمی کنکورم و بیخیال رشتههای پول سازی بشوم که دوست ندارم با زندگیام همراه شوند و مرا هم تبدیل کنند به کسی که زندگی میکند برای افزودن به صفرهای رقم حسابش؛ اینکه بپذیرم دیگران مرا دیوانه بخوانند و عاقل اندر سفیه نگاهم کنند که: "میخوای آخوند شی؟" و من با خنده بگویم: تقریبا. باید عادت کنم در جوابشان بخندم و به دل نگیرم، باید عادت کنم حتی بغض راه گلویم را نبندد و دلشاد باشم از نگاه خشنود دالرام
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سَلامٌ عَلَى آلِ یس 💛 خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم هر شب سراغی از گل نرگس بگیریم 🌻اللّهم عجّل لولیک الفرج🌻
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غریبا..وحیدا..فریدا.. حسین جان؛) خیلی قشنگ میخونه:)
بسم‌‌اللهِ‌الذی‌خَلقَ‌الـمهدی -
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوایی مشکلاتت حل بشه ؟ امتحان بفرمایید ...