بی فایده بود .
فرار از خاطرات ِگذشته بی فایده بود .. .
خاطراتی ك دیگر جزئی از وجودش شده بود .
خاطراتی ك هرچه تلاش می کرد از آنها دورتر میشد.
با کوچک ترین نشانه و تلنگری ،
از زیر ِخاکستر ِفراموشی سر در می آورد و وجودش را به آتش می کشاند .
فکر کرد آدم تا قبل ِمرگش ، چندبار باید جآن بکند؟
چندین بار باید تکه های روح و روانش را بدهد تا به مرگ برسد ؟
برای ِیک بار مُردن این همه جآن کندن عادلانه نبود:)
- ستارهٔآبی .
دلت جای ِدگر بود و غمت کنج ِدلما . 2 . 11 . 1404 -
من به قربان ِعلی تا دم ِافطار شوم ؛
امیدوارم که مُقیم ِحرم ِیــار شوم 💚🕊: )
-9 . 11 . 1404 -
دیدی نمی تونی روزت رو توصیف کنی ؟
چون یجوری بود نه خوب بود نه بد ،
امروز دقیقا همون روز بود!
وقتی بزرگ شدی ك به صورتی نگی رنگ ِپیکمی .
وقتی ك دیگه به هوای بارونی دیگه هوای ِبد .
اینقدری ك تو این چند روز تاریخ تولدمو پرسید ،
اگه تبریك می گفت خوش حال تر بودم :)