و او کسی بود ك حتی تصور آغوشش ، صدایش ، چشم هایش ، خنده هایش و حضورش نیز مرا از غَم نجات میداد :) .
تحمل می کنی یهو ساعت از 12 میگذره ، افکارای مختلف مغزتو نابود می کنن ، اونجاس ك می زنی زیر گریه :/
یکم دیگه اوضاع مدرسه رفتن ادامه پیدا کنه ، چیزایی ك نباید بگم به همکلاسیام لو میدم 🦦