eitaa logo
🌷شهادت🕊
7.7هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
3.1هزار ویدیو
2 فایل
ارسال و کپی مطالب بدون لینک جایز نیست با انتشار مطالب همراه لینک کانال ما را به دیگران معرفی ‌کنید. https://eitaa.com/joinchat/2895775040Cef2994e495 لینک پیام ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17422438638135 ارسال نظرات پیشنهادت
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊 🌷می‌گفت: هرکـس‌روزی‌‌۳‌مرتبه خطاب‌به‌حضرت‌مھدی‌بگه بابۍ‌انتَ‌واُ‌مۍ یا‌اباصـالح‌المھدی حضرت‌یجور‌خاصی‌براش‌دعـا‌میکنن! شهیدبابک نوری @Shahdat313
🕊 🌷دلت که گرفت با شهدا درد دل کن! آدم برای عبور از جاده های سخت زندگی، احتیاج به یه رفیق راه بلد داره؛ چه رفیقی بهتر از یه شهید... باهاشون مأنوس باش شهدا خیلی مشتیَن، خیلی :) شهدا سنگ نشانند @Shahdat313
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 ... ☀️ليْتَ شِعْرِي أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوىٰ... کاش مي دانستم اکنون کجا اقامت داري... از این فراز به بعد انتظار و ناله های فراق از دوری و غیبتتان شدّت می گیرد… شانه‌هامان میلرزد و اشکهامان جاری می‌شود...جملات دعا تار می‌شوند...این صفحه دعا با صفحات دیگر فرق دارد از خیسی اشکها, کهنه‌تر ‌شده...دگر حفظ شده‌ایم این فرازها را بس که با اشک و چشم بسته خوانده‌ایم... کاش ما را در این فرازها جا بگذارند... تا سر به دیوار تنهایی تا آمدنتان یعقوب‌وار بگرییم... ☀️اَلسّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلی علی اِبن الحُسَین وَ عَلی اَولاد الحُسَین وَ عَلی اَصحاب الحُسَین @Shahdat313
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊 🌷یادِ شمـــا اُفتادن اتفاقِ هر صبحِ من است ... @Shahdat313
🕊 🌷... نمی دانم آقا با چه قلمی روی کاغذی، سه خط نوشتند و به دست من دادند و فرمودند: «این را به خانمیرزا بده و دیگر مانع فرمانده لشکر صاحب الزمان نشو!» باز تلاشم را کردم شاید اثری داشته باشد. گفتم: آقا بگذارین امتحان آخرش را بده، خودم راهی اش می کنم. آقا با کمی غضب فرمودند: «اگر به خان میرزا اجازه ندی روز قیامت، از مادرم، حضرت زهرا(س) می خواهم به تو پشت کند.» دستم را روی چشم گذاشتم و گفتم: من و خان میرزا فدای امام زمان(عج)... در وصیتش نوشته بود:... باور کنید امام زمان(عج) در جبهه هاست امیدوارم که از این سرباز عقب مانده از لشکرت راضی شوی و مرا ببخش اگر گنهکارم، مرا ببخش اگر خطا کارم. مهدی جان در قدمگاه هایت که محل خانواده شهدا بود میرفتم ومتوسل میشدم.آخر درِ ورود به درگاه خدا از آنجا میگذرد.کجا را غیر از این راه میتوانستم پیدا کنم. مهدی جان شاید در اوایل نمی دانستم ولی بعداً فهمیدم که درِ ورود به پیشگاه خدا ازکنار بازماندگان شهدا می گذرد.درِ راه یابی به تو واجدادت،از خانه ی شهدا نورش سوسو میزند... 📚ﻣﻨﺒﻊ: ﻛﺘﺎﺏ ﺭاﺯ ﻳﻚ ﭘﺮﻭاﻧﻪ.. شهیدخانمیرزااستواری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Shahdat313
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🌷 صحنه کوتاه از نبرد ابوالفضل العباس (ع) تا شهادت ایشان که توسط یک شخص خارجی با هوش مصنوعی ساخته شده. @Shahdat313
943.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🚩 «به مامانم گفتم کاش هیچوقت تو از پیشم نری، مادرم گفت شاید همین فردا خدا منو انتخاب کنه...» آخرین گفت‌وگوی دختر شهید الهام کریمی (معاون مدرسه شجره طیبه میناب) با مادرش؛ چند ساعت قبل از شهادت. @Shahdat313
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🌷 ما با بهشتیان زندگی کردیم... شهید حاج قاسم سلیمانی: ما می‌توانیم بگوییم خدایا، ما بهشتیان بهشت خاص خودت را دیده‌ایم، ما با آن‌ها دوست بودیم؛ اینکه انسان با بهشتیان زندگی کرده باشد، خود این توفیق بزرگی است؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم خداوند این توفیق را به ما داده است... شهیدحاج قاسم سلیمانی @Shahdat313
🕊 🌷کاش ما هم کارگر حضرت شویم تابستان ۱۳۶۳_شاهرود هنگام آموزش سربازان در صحرا، با مادری به همراه دو دخترش برخورد کردیم در حال درو کردن گندم‌ بودند. فرمانده‌ی گروهان، ستوان آسیایی گفت: مسلم بیا سربازان دو گروهان را جمع کنیم و برویم گندم‌های آن پیرزن را درو کنیم.گفتم: چه بهتر از این!پس از سلام گفتم: مادر شما به همراه دخترانتان از مزرعه بیرون بروید تا گندم‌هایتان را درو کنیم؛ فقط محدوده زمین خودتان را به ما نشان دهید و دیگر کاری نداشته باشید. پیرزن پس از تشکر گفت: پس من می‌روم برای کارگران حضرت فاطمه‌ مقداری هندوانه بیاورم!از ۹ صبح تا ظهر، با پانصد سرباز تمام گندم‌ها را درو کردیم؛ بعد از اتمام کار، سربازان مشغول خوردن هندوانه شدند؛ من هم از این فرصت استفاده کردم و گفتم: مادر چرا صبح گفتید می‌روم تا برای کارگران حضرت فاطمه هندوانه بیاورم؟گفت:دیشب حضرت فاطمه به خوابم آمد و گفت: چرا کارگر نمی‌گیری تا گندمهایت را درو کند؟این کارها، دیگر از تو گذشته!عرض کردم:خانم شما که می‌دانی تنها پسر و مرد خانواده ما به شهادت رسیده و درآمدمان کفاف هزینه کارگر را نمی‌دهد؛ مجبوریم کار کنیم. بانو فرمودند: نگران نباش!فردا کارگران از راه خواهند رسید.... از خواب پریدم. امروز هم که شما این پیشنهاد را دادید، فهمیدم این سربازان، همان کارگران حضرت زهرا می‌باشند.با شنیدن این حرفها، ناخودآگاه اشک از چشمانم جاری شد و گفتم: سلام بر تو ای حضرت زهرا؛ فدایت شوم که ما را به کارگری خود قابل دانستی. 📚کتاب نبرد میمک، نوشته احمد حسینا @Shahdat313