eitaa logo
🌷شهید نظرزاده 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
29.9هزار عکس
8هزار ویدیو
213 فایل
شرایط و حرف های ناگفته ما 👇 حتما خوانده شود همچنین جهت تبادل @harfhayeenagofte ارتباط با خادم 👤 ⇙ @M_M226 خادم تبادلات @MA_Chemistry
مشاهده در ایتا
دانلود
☆∞🦋∞☆ شهید ابراهیم همتـــــ🌿 هر وقتـــــ مے خواستـــــ براے بچه‌ها یادگارے بنویسه مینوشتـــــــــ : "من ڪان لله،ڪان الله له" هرڪے با خدا باشہ خدا با اوستـــــ... 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
📌 امشب ادامه صفحات کتاب ساعت ۲۲ گزاشته میشود😍
دو صفحه📖 دیگر از کتاب یک تن و این همه مزار 😍 📌 صفحات و‌یکم و‌ دوم ▪️قصه هایی از زندگی فرمانده شهید حسین ایرلو فرمانده لشکر المهدی (عج) ❤️ ⛔️ 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
‌﷽ اَللّهُمَ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج .می روی با فرق خونین پیش آن روی کبود.. شهر بی که مولا! قابل ماندن نبود..😔 •••• چون نامه‌ی جرم 📜 ما بهم پیچیدند😱 بردند به دیوان عمل سنجیدند بیش از گناه ما بود ولی😔 مارا به محبت بخشیدند😊 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
نوحه حیدر .mp3
7.94M
🔺مداحی حیدر حیدر🔻 از حاج محمود کریمی 🎙 ♦️ حیدر حیدر اول و آخر حیدر ♥️ حیدر حیدر ای مظلوم فاتح حیدر حیدر فاتح خیبر حیدر 👌 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️ روزی دیگر از روز ها🗓شروع شد 🌹 این روز را میخوام با یاد و نام شما شروع کنم‌💐 چون نام شما زیبا ترین نام است🎉 (عج) 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
گام برداشتن در عشق هزینہ میخواهد! هزینہ هایے ڪہ انسان را عاشق... و بعد.. میڪند.. 🌷 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
📌 تلاوت دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان 〽️ 🔻۱۲ اردیبهشت 🔺 ۱۹ رمضان همزمان با ضربت خوردن امیرالمومنین علی (ع)♦️و روز استاد مرتضی مطهری ♨️ 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
6.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺شهادت امیرالمومنین علی (ع)🔻 ♦️حیدر حیدر اول و آخر حیدر♦ 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh
امر به معروف ونهی از منکر به سبک شهیدهمت همیشه طوری به نیروها تذکر می داد که کسی ناراحت نشود.☺️ سعی می کرد با شوخی و لبخند مطلب را به طرف بفهماند. یک بار، تدارکات لشکر مقدار زیادی کمپوت گیلاس به خط آورد و پشت خاکریز ریخت.🍒🍒 ما هم که تا به حال این همه کمپوت را یکجا ندیده بودیم، یکی یکی آنها را سوراخ می کردیم، آبش را می خوردیم و بقیه اش را دور می ریختیم.🤦‍♂️ در همین حین، حاج همت با رضا چراغی داشتند عبور می کردند، پیراهن پلنگی به تن داشت و دوربینی هم به گردنش انداخته بود. وقتی به ما رسید و چشمش به کمپوتها افتاد، جلو آمد و گفت: برادر، می شود یک عکس با هم بیندازیم!😊 گفتم: اختیار دارید حاج آقا، ما افتخار می کنیم. کنار هم نشستیم و با هم عکس گرفتیم، بعد بلند شد، تشکر کرد و گفت: خسته نباشید، فقط یک سوال داشتم؟! گفتم: بفرمایید حاج آقا. گفت: چرا کمپوتها را اینطور باز می کنید؟؟ گفتم: آخر حاج آقا، نمی شود که همه اش را بخوریم! در حالی که راه افتاد برود، خنده ای کرد و با دست به شانه ام زد و گفت: برادر من، مجبور نیستی که همه اش را بخوری!! بدون اینکه صبر کند، راه افتاد و رفت تا مبادا در مقابل او دچار شرمندگی شوم... بعد از رفتن او، فهمیدم که او از اول می خواست این نکته را به من گوشزد کند ولی برای اینکه ناراحت نشوم، موضوع عکس گرفتن را پیش کشیده بود...🌹 🌹🍃🌹🍃 @shahidNazarzadeh