eitaa logo
کانال آنالیز سهام
5.4هزار دنبال‌کننده
12.7هزار عکس
152 ویدیو
99 فایل
تو این کانال تحلیل و بررسی سهم های درخواستی شما و همچنین سایر سهم های بازار انجام میشه. مدیر کانال: @majiddf کانال و گروه تحلیلی بورس: https://eitaa.com/channel_bourse
مشاهده در ایتا
دانلود
* در ، هیچ روشی ضعیف نیست و هیچ روشی قوی ترین نیست بلکه این میزان مهارت معامله گر در استفاده از آن ابزار است که اهمیت دارد. معامله گرانی وجود دارند که با یک خط روند ساده و رسم کانال و ترازهای فیبو سود مستمر دارند چون توانسته اند بازار و حرکاتش را درک کنند. ۱. نکته کلیدی اول: «هیچ روشی ذاتاً ضعیف یا قوی نیست» 🔎 تشریح بسیاری از افراد تصور می‌کنند: یک اندیکاتور جادویی وجود دارد یک استراتژی مخفی هست که همیشه جواب می‌دهد یک سیستم خاص از بقیه برتر است اما واقعیت این است که ابزارها خنثی هستند. این معامله‌گر است که با مهارت، درک بازار و مدیریت ریسک، به آن‌ها قدرت می‌دهد. 🔹 یک روش برای فردی سودده است 🔹 همان روش برای فرد دیگر زیان‌ده می‌شود چرا؟ چون تفاوت در درک، انضباط و اجرای درست است. ۲. نکته کلیدی دوم: «مهارت استفاده از ابزار مهم‌تر از خود ابزار است» 🔎 تشریح مثال متن بسیار مهم است: بعضی معامله‌گران فقط با: خط روند کانال ترازهای فیبوناچی سود مستمر دارند. این ابزارها بسیار ساده‌اند، اما آن‌ها: ساختار بازار را می‌فهمند رفتار قیمت را درک کرده‌اند صبر و مدیریت سرمایه دارند بنابراین: پیچیدگی ابزار = تضمین سود نیست تسلط بر ابزار ساده = مزیت رقابتی ۳. نکته کلیدی سوم: «درک بازار مهم‌تر از تکنیک است» ابزار فقط وسیله است. آنچه مهم است: فهم رفتار قیمت تشخیص روند شناخت فازهای بازار (روندی / رنج) درک روانشناسی جمعی وقتی بازار را بفهمید، ابزارها فقط کمک‌کننده هستند، نه تصمیم‌گیرنده. 🎯 جمع‌بندی مفهومی مشکل اکثر معامله‌گران: مدام از روشی به روش دیگر می‌پرند. مشکل واقعی: روی خودشان کار نمی‌کنند. 🛠 راهکارهای عملی ۱. یک روش ساده انتخاب کن نهایتاً ۲ تا ۳ ابزار بدون اندیکاتورهای متعدد تمرکز روی ساختار قیمت ۲. بک‌تست عمیق بگیر حداقل: ۱۰۰ تا ۲۰۰ معامله گذشته ثبت نتیجه بررسی درصد برد و ریسک به ریوارد بدون بک‌تست = قمار ۳. ژورنال معاملاتی داشته باش بعد هر معامله بنویس: چرا وارد شدم؟ چرا خارج شدم؟ احساس من چه بود؟ آیا طبق پلن عمل کردم؟ رشد واقعی از تحلیل خودت می‌آید. ۴. روی مدیریت سرمایه وسواس داشته باش حتی بهترین سیستم هم: بدون مدیریت سرمایه نابود می‌شود قاعده ساده: ریسک هر معامله: ۱ تا ۲ درصد سرمایه ۵. مهارت “صبر” را تمرین کن سود مستمر از: معامله کمتر انتخاب‌های باکیفیت‌تر انتظار برای ستاپ کامل می‌آید. ۶. به دنبال «جام مقدس» نباش در بازارهای مالی چیزی به نام: سیستم بدون ضرر سیگنال ۱۰۰٪ وجود ندارد. معامله‌گر حرفه‌ای: با ضرر زندگی می‌کند، اما اجازه نمی‌دهد ضرر بزرگ شود. پیام اصلی: «موفقیت در معامله‌گری حاصل تسلط بر خودت است، نه پیدا کردن ابزار جادویی.»
مجوز افزایش سرمایه 50% از محل سود انباشته صادر شد. مجوز افزایش سرمایه 3,793% از محل سود انباشته صادر شد مجوز افزایش سرمایه 51% از محل مطالبات حال شده سهامداران، آورده نقدی و سود انباشته صادر شد.
Nazifi: خشونت انتخاباتی و جنگ داخلی در الجزایر: از صندوق رأی تا کوچه‌های خونین خشونتی که در الجزایر در دهه‌ی ۱۹۹۰ رخ داد، یکی از تلخ‌ترین نمونه‌های تبدیل فرآیند انتخاباتی به جنگ داخلی بود. این خشونت نه فقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح محلات، کوچه‌ها، خانواده‌ها و حتی میان همسایگان رخ داد. ریشه‌ی این بحران به انتخابات محلی (شهر و روستا) در سال ۱۹۹۰ و سپس انتخابات پارلمانی ۱۹۹۱ بازمی‌گردد. در انتخابات شوراهای شهر و روستا در ژوئن ۱۹۹۰، «جبهه‌ی نجات اسلامی» (FIS) موفق شد پیروزی گسترده‌ای به دست آورد. این حزب اسلامی توانست کنترل بیش از نیمی از شهرداری‌ها و شوراهای محلی را به دست گیرد. این پیروزی، نه تنها تغییر مدیریتی ساده نبود، بلکه به معنای انتقال واقعی قدرت در سطح محلی بود: کنترل پلیس محلی، مجوزهای کسب‌وکار، توزیع خدمات، و نفوذ اجتماعی. از همان زمان، تنش‌ها آغاز شد. در بسیاری از شهرها، طرفداران دولت و طرفداران جبهه‌ی نجات اسلامی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. در برخی مناطق، شهرداران جدید شروع به تغییر قوانین اجتماعی کردند، از جمله محدودیت بر برخی فعالیت‌ها، که واکنش شدید مخالفان را برانگیخت. در مقابل، نیروهای امنیتی و گروه‌های نزدیک به دولت نیز فشار و بازداشت فعالان اسلامی را افزایش دادند. اما نقطه‌ی انفجار واقعی در دسامبر ۱۹۹۱ رخ داد. در این انتخابات پارلمانی، جبهه‌ی نجات اسلامی در دور اول پیروزی قاطع به دست آورد و مشخص بود که در دور دوم نیز اکثریت کامل را به دست خواهد آورد. ارتش الجزایر، که از احتمال انتقال کامل قدرت به اسلام‌گرایان بیم داشت، انتخابات را لغو کرد. رئیس‌جمهور استعفا داد، و حکومت نظامی عملاً کنترل کشور را به دست گرفت. این تصمیم، کشور را وارد جنگ داخلی کرد. خشونت در الجزایر، به‌ویژه بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۲، ابعادی بی‌سابقه یافت: از نظر تعداد کشته‌شدگان، تخمین‌ها بین ۱۵۰٬۰۰۰ تا ۲۰۰٬۰۰۰ نفر بود. در کشوری با جمعیت بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر، اگر رقم کشته‌های بالا را در نظر بگیریم، این به معنای آن است که حدود ۵/. تا ۷ دهم درصد کل جمعیت کشور کشته شدند. به بیان ساده‌تر، از هر ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر، یک نفر جان خود را از دست دادند. اما اثر واقعی بسیار فراتر از این عدد بود، زیرا میلیون‌ها نفر مستقیماً در معرض خشونت قرار گرفتند؛ تقریباً هیچ خانواده‌ای نبود که قربانی یا آسیب‌دیده نداشته باشد؛ صدها هزار نفر مهاجرت کردند؛ و کل جامعه در وضعیت ترس دائمی قرار گرفت. این تجربه برای الجزایری‌ها به یک حافظه‌ی جمعی بسیار عمیق تبدیل شد. قتل‌های محله‌ای و همسایه‌کشی گسترش یافت. در بسیاری از مناطق، خشونت کاملاً محلی شد. افراد به دلیل گرایش سیاسی یا حتی ظن همکاری با طرف مقابل، در کوچه و محل زندگی خود کشته می‌شدند. همسایه‌ها، همسایه‌ها را می‌کشتند. دوستان قدیمی، دشمن یکدیگر شدند. ترورهای هدفمند افزایش یافت. روشنفکران، استادان دانشگاه، روزنامه‌نگاران، پزشکان، و حتی معلمان هدف ترور قرار گرفتند. تنها در سال‌های نخست، بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار کشته شدند. در روستاها کشتارهای جمعی رواج یافت. گروه‌های مسلح، به روستاها حمله می‌کردند و ده‌ها یا صدها نفر را در یک شب می‌کشتند. جزئیات نمونه‌هایی مانند کشتار «بن‌طلحه» و «رئیس»در دسترس است که در آنها صدها غیرنظامی کشته شدند. آمار ناپدید شدگان نجومی بالا رفت. هزاران نفر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و هرگز به خانه بازنگشتند. خانواده‌ها سال‌ها از سرنوشت آنان بی‌خبر بودند. شکنجه و بازداشت‌های گسترده معمول شد و هر دو طرف از خشونت سیستماتیک استفاده کردند. زندان‌ها به‌سرعت پر شد. گروه‌های شبه‌نظامی محلی متعدد شکل گرفتند. دولت، گروه‌های مسلح محلی ایجاد کرد. این امر باعث شد که جنگ وارد زندگی روزمره شود، چرا که سلاح در دست شهروندان عادی قرار گرفت. فضای ترس عمومی حاکم شد. مردم شب‌ها از خانه بیرون نمی‌رفتند. خیابان‌ها خالی می‌ماند. فروپاشی اعتماد اجتماعی مهم‌ترین پیامد این خشونت بود. مسئله فقط تعداد کشته‌ها نبود، بلکه فروپاشی اعتماد اجتماعی بود. مردم دیگر نمی‌دانستند چه کسی دوست است و چه کسی دشمن. سکوت، به ابزار بقا تبدیل شد. بسیاری ترجیح دادند هیچ موضعی نگیرند. براستی کشور برای سال‌ها در وضعیت ترس مزمن قرار گرفت. اثر پایدار این تجربه، سکوت الجزایر در بهار عربی بود. وقتی در سال ۲۰۱۱ موج «بهار عربی» کشورهای منطقه را فراگرفت؛ و تظاهرات در تونس، مصر، لیبی، سوریه، و یمن بالا گرفت، وضع در الجزایر کاملاً متفاوت شد. در حالی که الجزایر نیز مشکلات اقتصادی، بیکاری و نارضایتی داشت، اعتراضات گسترده‌ای در آن کشور شکل نگرفت. دلیل اصلی، حافظه‌ی جمعی خشونت دهه‌ی ۱۹۹۰ بود. مردم الجزایر یاد گرفته بودند که هر بحران سیاسی ممکن است به‌سرعت به جنگ داخلی تبدیل شود.
آنها تجربه کرده بودند که چگونه حتی اختلاف انتخاباتی این ظرفیت را دارد که به قتل‌های محله‌ای، کشتارهای جمعی، و ده سال خونریزی منتهی ‌شود. این تجربه، نوعی «ترس ساختاری» ایجاد کرده بود. مردم ترجیح دادند با وجود نارضایتی، وارد مسیر بی‌ثباتی نشوند. آنها هزینه‌ی فروپاشی نظم را دیده بودند. تجربه‌ی الجزایر به ما یادآوری می‌کند که فروپاشی جامعه، ناگهان و در یک لحظه رخ نمی‌دهد؛ از جایی آغاز می‌شود که اختلاف‌های سیاسی از مرز گفت‌وگو عبور می‌کنند و به مرز خشونت می‌رسند. آن‌گاه، شکاف‌ها دیگر صرفاً در سطح حکومت باقی نمی‌مانند، بلکه به درون زندگی روزمره نفوذ می‌کنند: به کلاس درس، به محل کار، به کوچه‌ها و حتی به درون خانواده‌ها. بازسازی آنچه در چنین مسیری از دست می‌رود، یعنی اعتماد، امنیت روانی، و حس هم‌سرنوشتی، ممکن است نسل‌ها زمان ببرد. همه‌ی ما همین هفته دیدیم که چگونه در دانشگاه‌ها جوانان، در محیطی که باید جای اندیشه و آینده باشد، به خاطر عقیده در برابر یکدیگر ایستادند. سنگ و چوب در میان بود، و این خود هشدار بزرگی است، حتی اگر خوشبختانه هنوز تیغه‌ی چاقو و صدای اسلحه وارد میدان نشده باشد. تاریخ به ما می‌آموزد که عقاید در جوانی، ثابت و ابدی نیستند. بسیجی امروز، ممکن است چند سال دیگر منتقد همان باورها شود؛ چپ امروز، شاید بنیان‌گذار یک بنگاه مالی بزرگ گردد؛ و سلطنت‌طلب امروز، چه‌بسا به جمهوری‌خواهی معتدل بدل شود. آنچه باقی می‌ماند، نه این برچسب‌ها، بلکه زخم‌هایی است که اگر ایجاد شوند، به‌سادگی التیام نمی‌یابند. من، که روزهای انقلاب ۵۷ را با چشم خود دیده‌ام، بارها شاهد آن بوده‌ام که چگونه انسان‌ها در گذر زمان تغییر کرده‌اند: اصول‌گرایان دیروز، به اصلاح‌طلبان امروز بدل شده‌اند، و آنان که زمانی در یک سوی طیف ایستاده بودند، امروز در سوی دیگر سخن می‌گویند. این تجربه به من آموخته است که هیچ موقعیت سیاسی، هیچ آرایش قدرتی، و هیچ نظامی جاودانه نیست؛ اما جامعه، مردم، و سرزمین باقی می‌مانند. وظیفه‌ی ما، هر یک به سهم خود، آن است که نگذاریم اختلاف‌ها به نقطه‌ای برسند که زندگی مشترک را ناممکن کنند. این پیام را دفاع از نظام مستقر تلقی نکنید؛ دفاع از اصلی بنیادین بدانید: این‌که ما، با همه‌ی تفاوت‌ها، فرزندان یک سرزمینیم و ناگزیر از زیستن در کنار یکدیگریم. آینده‌ی این کشور، هرچه باشد و هر مسیری را طی کند، تنها در صورتی قابل‌ساختن است که بیاموزیم اختلاف را بدون نفرت، و نقد را بدون خشونت تحمل کنیم. هیچ عقیده‌ای آن‌قدر ارزشمند نیست که به بهای از دست رفتن آرامش جامعه و ترس مردم از یکدیگر تمام شود. امید آن است که خرد جمعی ما، پیش از آن‌که دیر شود، راه همزیستی را بر راه تقابل ترجیح دهد. دکتر عبد تبریزی
چو ایران نباشد تن من مباد