🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
👌داستان کوتاه و پندآموز
🔰گویند: حضرت آدم (ع) نشسته بود، شش نفر آمدند. سه نفر طرف راستش و سه نفر دیگر طرف چپ وی نشستند. از اینها سه نفر سفید و سه نفر سیاه بودند.
⭕️آدم به یکی از سفیدها که سمت راست او نشسته بود، گفت: تو کیستی؟ گفت: عقلم! فرمود: جای تو کجاست؟ گفت: مغز!
🔷از دومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: مهر هستم! آدم (ع) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در دل!
✴️از سومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: حیا هستم! آدم (ع) سؤال کرد: جای تو کجاست؟ گفت: در چشم!
♨️سپس آدم (ع) به جانب چپ نگاه کرد و از یکی از سیاهان سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: من تکبر هستم. پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در مغز. آدم (ع) پرسید: با عقل در یک جا هستید؟ گفت: من که آمدم، عقل می رود.
✳️از دومی سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: حسد هستم. آدم (ع) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در دل. پرسید: با مهر در یک جا هستید؟ گفت: من که آمدم، مهر می رود.
💥از سومی سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: طمع هستم. آدم (ع) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در چشم. پرسید: با حیا در یک جا هستید؟ گفت: من که داخل شوم، حیا خارج می شود.
📚به نقل از: چرا حجاب؟ نوشته ابراهیم خرمی مشگانی
❣ @arefeen
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#دلت_رو_از_هرچی_حب_دنیا
#پاک_کن_تا_چیزایی_که_دیگران
#نمیبینن_رو_ببینی_و_چیزایی
#که_دیگران_نمیشنون_رو_بشنوی❗️
🌹آیت الله یعقوبی قائنی:
✍پینـه دوزی را #سـراغ داشتـم که #خدمـت_امامزمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) #مشرف میشد، او میگفت که امام زمان به من فرمودند:
❇️اگر #یک_ذره #محبت_دنیا در
دلـت بود نمیتوانستی مـرا ببینی!!
💎انسـان بایـد #پـاک باشــد. اول بایـد #آینـه باشی، آینهی پاک هم باشی.!
❣ @arefeeb
❤️حضرت امام هادی(علیه السلام):
✍کسی که از خدا #حاجتی را میخواهد؛ قبر جدم #حضرت_رضا را در طوس با غسل، #زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، #حاجت خویش را #طلب نماید در این صورت حوائج وی #مستجاب میشود، مگر آن که #انجام_گناه و یا #قطع_رحم را
#طلب کند..🍃
📚وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۶۹
❣ @arefeen
☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️
💠نماز مقبول کلید ترک گناه و حل مشکلات❗️
🌺آیت الله جاودان(حفظه الله):
❇️اگر #نمازمان را #درست بخوانیم، دیگر همین نماز می تواند همه #زندگی ما را پوشش داده و #تنظیم نماید و حتی #مشکلات ما را #حل کند. نماز حتی در جهات دینی به ما می تواند کمک کند، مثلا اگر می خواهیم دروغ نگوییم یا فلان گناه را ترک کنیم، نماز به ما این کمک را می کند که بتوانیم فلان #گناه را #ترک کنیم.
☀️بدانید هر کجای زندگی شما با #مشکلی مواجه هستید یا در زندگی #لنگ هستید، آن مشکل به نماز خواندن شما بر می گردد! اصلا هر چیز زندگی را می خواهید درست کنید و از مشکلات رد شوید، از طریق #نماز باید آن را درست کنید.
♦️اگر در نماز #حواس شما جمع باشد و بدانید که دارید در نماز چه می گویید، این اولین قدم یک #نماز_خوب است. پس اگر آنچه در نماز می گویید را بفهمید که چه می گویید، این #قدم_اول یک نماز خوب و صحیح است.
💎نکته بعد در #رکوع و #سجود نماز بعد از ذکر یک #صلوات هم بفرستید، وقتی ذکر رکوع و سجود را تمام کردید، یک صلوات هم بفرستید. این اضافه کردن صلوات شاید دو یا سه دقیقه نماز شما طولانی تر شود اما صلوات یک #دعای_مستجاب است و باعث می شود که نماز شما #قبول شود.
🔖اصلاً با این صلوات، نماز شما #عوض می شود، و به #تعداد صلوات هایی که در نماز فرستادید نماز شما مقبول می شود و همچنین به تعداد جمع بودن حواس شما در نماز این نماز شما #عالیتر می شود.
❣ @arefeen
☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️
💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠
🔴چرا شيعيان با دست باز نماز ميخوانند، در حالی که اهل سنت دست را روی سینه می گذارند، مگر حضرت محمد (ص) چگونه نماز ميخواند⁉️
✅ #پاسخ:
◀️بخش اول:
✍قبل از پاسخ به اين سؤال لازم است معناي تكتف يا تكفير و يا همان دست بسته نماز خواندن در لغت دانسته شود و نظر ائمه و فقهاي شيعه پيرامون آن بررسي شود.
🔻ابن اثير در اين باره مي گويد: #تكفير عبارت است از قرار دادن دو دست بر روي سينه و مقداري خم شدن به خاطر خشوع و درماندگي.
◀️بخش دوم
🔰روش بستن دست ها بدعتی است که بعد از رحلت پیامبر (ص) ایجاد شد؛ یعنی در دوران پیامبر اکرم (ص) اصلا وجود نداشت و در دوران خلیفه ی دوم شروع شد، از آن زمان به بعد این حالت باب شده و الآن هم اکثر سنی ها به روش خلیفه ی دوم عمل می کنند، ولی امامان معصوم (ع) این روش را تشبه به اهل کفر و از اعمال مجوس ها می دانند و به شیعیان فرموده اند که به روش و سنت پیامبر (ص) عمل کنند و نماز با دستان باز بخوانند.
🔷در #حدیثی ابی حمید ساعدی تمام اعمال پیامبر (ص) را به هنگام نماز از اوّل تکبیر الاحرام تا آخر سلام نماز ذکر نموده است، اما هیچ گونه عملی مثل بستن دست ها را در نماز پیامبر (ص) ذکر نکرده است، بلکه ذکر کرده که حضرت رسول (ص) بعد از تکبیر دست ها را پایین آورده است و به دو پهلو چسباندند. این را هم می دانیم که ممکن نیست پیامبر (ص) عمل مستحبی را در طول حیاتشان ترک کرده باشند.
🌔و هم چنین حماد بن عیسی از امام صادق (ع) خواستند تا نماز صحیح و کامل را به او آموزش بدهند و آن حضرت (ع) رو به قبله ایستاد و تمام مستحبات را به جا آورد و بعد تکبیر الاحرام گفته و قرائت را شروع کرده و ادامه دادند و نماز را همان طوری که الآن شیعیان می خوانند، خواندند و با سلام نماز را به اتمام رساندند.
⭕️در این روایت امام (ع) همان نمازی که پیامبر (ص) می خواندند را به حماد بن عیسی آموزش دادند و حالت گذاشتن دست روی دست دیگر را ذکر نکرده اند و اگر این عمل سنت بود، امام حتما آن را بیان می کردند.
📚منابع:
۱)النهاية في غريب الحديث، ج 4، ص 100
۲)فتحالباری فی شرح صحیحالبخاری،ج 2،ص224
۳)الوسائل، ج4 باب1 من ابواب افعال الصلاة ح1
۴)سنن بیهقی، ج 2، 72، 73، 101، 102
۵)سنن ابی داود، ج 1، 194
❣ @arefeen
💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠
👌 #برای_نصیحت_دیگران_باید
#اوّل_خودمان_را_اصلاح_کنیم
#بعد_شروع_به_نصیحت_کنیم❗️
🌹حاج میرزا اسماعیل دولابی:
✍شما به دهن تریاکی ها تریاک بزارین بهتر #ترک میکنه تا کس دیگه بزاره؛ اون خودش #خجالت میکشه از دست شما بگیره.
💠هر کسی رو #خواستی به #کار_خیر بکشی با #نفس_خوب بکش؛ در برخورد با افرادی که در غفلتاند از #سرزنش کردن و نصیحت های #سرکوبگرایانه بهرهای #نمیتوان برد.
🍃ولی اگر او #بفهمد که برای شما #عزیز است و به او توجه دارید احتمال اینکه ترک کند غفلتش را بیشتر است. اگر #صاحب #نفس_نیکو باشی کسانی که با تو در ارتباطند #خودبخود #تاثیر میپذیرند و اگر نباشی امر هم اگر کنی به معروف اثری نمیگذارد.!
🌷رو بترس و طعنه کم زن بر بدان
🌷پیش دام حکم عجز خود بدان
❣ @arefeen
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
🔴عباسقلی خان و طلبهای که مشروب خورد😰
🍃عباسقلی خان در مشهد، بازار معروفی دارد. مسجد، مدرسه، آب انبار، پل و دارالایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است. واقف بر خیر، و واقف در خیر.
🍃به او خبر داده بودند در حوزه علمیه ای كه با پول او ساخته شده، طلبه ای شراب می خورد!! روزی ناگهان همهمه ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می زدند حاج عباسقلی است. در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است.
🍃عباسقلی خان یكسره به حجره ی من آمد و بقیه هم دنبالش. داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من كرد و گفت: لطفا بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟
گفتم: شاهنامه فردوسی!
🍃دلم در سینه بدجوری می زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می لرزید. اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب های دیگر دراز کرد. ببخشید، نام این کتاب چیست؟
بحارالانوار!
🍃عجب...! این یکی چطور؟ گلستان سعدی. چه خوب...! این یکی چیست؟ حلیه المتقین و این یکی؟! ...
لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید. کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت: این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟
🍃معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.
برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم...
🍃خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟
بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟
چرا آقا، الان می گم!
داشتم آب می شدم. خدایا! دستم به دامنت.
در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه برزبان راندم: یا ستار العیوب، و گفتم:نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا!
🍃فاصله سوال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس آمیز من چند لحظه بیشتر نبود. شاید اصلا انتظار این پاسخ را نداشت. دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.
🍃شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابلای پلک هایش چکید. ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستار العیوب!!! را سرجایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و هیچ گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است. اما محصل آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت.
🍃سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز ، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره بزرگان علم، قصه زندگی اش را برای شاگردانش تعریف کرد: «زندگی من معجزه ستارالعیوب است» ستار العیوب یکی از نام های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزاد شده و تربیت یافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خان هستم که باعث تغییر و تحول سازنده ام شد.
📚منبع: كتاب اخلاق پیامبر و اخلاق ما
استاد جلال رفیع، ص322
↶💟☆《 به ما بپیوندید 》☆💟↷
🌺🍃✨کانال معرفتی #عارفین✨🍃🌺
http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
#رابطهی_ترس_و_امید_در_انسان❗️
🌺استاد علیرضا پناهیان:
✍دو چیز باید ما را #بترساند؛ یکی #غضب_خدا و دیگری #لبخند رضایت #شیطان و دو چیز باید ما را #امیدوار کند؛ یکی #قدرت_خدا در محبتش به ما و دیگری #ضعف_شیطان در دشمنی با ما.
💠اگر این دو نوع #ترس و #امید در انسان باشد، آدم بسیار قوی و #متعادل خواهد شد و بصیرت و #معنویت فراوانی هم خواهد یافت.
❣ @arefeen
🌷🍀💫🌷🍀💫🌷🍀💫🌷🍀
💠کار که برای غیر خدا باشد سزایش جهنم است❗️
❤️حضرت امام صادق(علیه السلام):
🔰در روز قیامت دستور داده میشود که افرادی را به جانب آتش ببرند و خداوند عز و جل به مالک (نگهبان جهنم) میفرماید:
🍁به آتش بگو که پای آنها را نسوزاند که با آن به جانب مساجد میرفتند، و صورت آنها را نسوزاند که آنها خوب وضو میگرفتند، و دستهای آنان را نسوزاند که آن را برای دعا بلند میکردند، و زبان آنان را نسوزاند که بسیار قرآن تلاوت میکردند!
🔥نگهبان جهنم به آن ها میگوید:
🚫ای بدبختها! شما چه حالی داشتید (با این کارهای خوبی که میکردید، چرا جهنمی شدید؟)
❎میگویند: ما (این کارها را) برای #غیر_خدا انجام میدادیم! پس به ما گفته شد: بروید پاداشتان را از همان کسی که برایش کار میکردید بگیرید!
📚ثواب الأعمال و عقاب الأعمال
❣ @arefeen
🌷🍀💫🌷🍀💫🌷🍀💫🌷🍀
#وقتی_مواظب_زبانمان_نباشیم
#آخرش_هم_به_جایینمیرسیم❌❗️
🌹آیت الله فاطمی نیا(حفظه الله):
✍غفیله شو بخونه، عمره شو بره، جاتون خالی #عمره بودیم، بعد #صحبت عرض #مردم که شد، خیلی #راحت، فلان کس هم دخترش طلاق گرفت، چرا؟ حالا بماند!! آی خدا #انصافت بده، بماند یعنی هزار تا #تهمت!، یا نگو یا اگه میگی درست
بگو؛ آخه تو مسلمونی؟!
💠🍃غفیله خوندی؟! عمره رفتی؟! دیدی در دکونشو بستن؟ میگه چرا؟ والا می گن #گرانفروشی بوده، ولی حالا #خدا بنده شو ناظره! چه میدونم والا! بعد می خوایم بشیم زبدة العارفین، عمدة المکاشفین، نه تنها که نمی شیم، #درجا می زنیم و به #هیچ_جا نمیرسیم!
❣ @arefeen
💌💌💌
🍃پیرمردی هر روز تو محله می دید 🍃پسرکی با کفشهای پاره و پای برهنه
🍃با توپپلاستیکی فوتبال بازی میکند،
🍃روزی رفت ی کتانی نو خرید و اومد
🍃به پسرک گفت بیا این کفشارو بپوش
🔻پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال 🔻رو به پیرمرد کرد گفت: شما خدایید؟
🔷پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه!
🔷پسرک گفت پس دوست خدایی،
🔷چون من دیشب فقط به خدا
🔷گفتم كه کفش ندارم…
✅دوست خدا بودن سخت نيست!
❣ @arefeen