🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺
💠حضرت ابراهیم سوگوار امام حسین(ع)❗️
🍃حضرت ابراهیم علیه السلام سوار براسب بود که گذرش به سرزمین کربلا افتاد تا به محل شهادت حضرت ابی عبدالله علیه السلام رسید، اسب حضرت به زمین خورد و حضرت ابراهیم علیه السلام از اسب به زمین افتاد و سرش شکست و خونش جاری گشت و اشکش آمد و محزون گردید.
🍃در آن حال، شروع باستغفار کرد و فرمود : خدایا مگر چیزی از من سرزده که دچار این بلا شدم؟ حضرت جبرئیل علیه السلام نازل شد و فرمود: ای ابراهیم! گناهی از تو سر نزد لیکن در این جا نوه دختر پیغمبر خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله وسلم و پسر خاتم اوصیا کشته می شود و این خونی که از تو جاری شد با خون او موافقت کرد.
🍃حضرت ابراهیم علیه السلام با حالت حزن و اندوه فرمود : ای جبرئیل چه کسی او را می کشد؟ جبرئیل فرمود: آن کسی که اهل آسمان و زمین او را لعنت کرده اند و قلم بدون اذن بر لوح به لعن او جاری شده است. و خداوند وحی فرمود: به قلم که تو مستحق ستایش و مدح و ثنا هستی، به خاطر این که این لعن را نوشتی.
🍃حضرت ابراهیم علیه السلام محزون و گریان دستهایش را بلند کرد و یزید را زیاد لعن کرد و اسبش با زبان فصیح آمین گفت. حضرت ابراهیم علیه السلام به اسبش فرمود: از نفرین من چه چیزی را متوجه شدی که آمین گفتی؟
🍃گفت: ابراهیم یکی از افتخارات من این است که تو سوار بر من شوی و وقتی که به زمین خوردم و شما از پشت من افتادی خیلی خجالت کشیدم، و مسببش هم یزید لعنتی بوده.
📚داستان های از گریه بر امام حسین (علیهالسلام)، ص10
❣ @arefeen
🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺
#دستورالعملي_از_امام_صادق_ع
🌹استاد فاطمي نيا(حفظه الله):
✍نماز مستحبي از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده است كه بعد از #نصف_شب #چهار_ركعت ( دو تا نماز دو ركعتي) نماز خوانده شود و پس از آن به سجده رفته و صد مرتبه با تمام جان گفته شود: "ما شاءالله"؛ هر چه او بخواهد!
💠الله اكبر از اين #تعبير بلند!
🍃در روايت است كه #خداوند به #ملائكه ميگويد #چه_چيزي به اين بندهام بدهم؟
ملائكه ميگويند خداوندا ما #عقلمان_نميرسد!
❣ @arefeen
☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️
💠شرم بر مردانی که غیرت خروس را هم ندارند❌‼️
🌺آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):
🔰اگر خروسی، غریبه ای را نزد مرغ های خود ببیند غیرتش به جوش می آید و با او می جنگد!
📛ولی بعضی از ما انسانها مثل خروس هم غیرت نداریم!
💥مرد خانه می بیند که زن و یا دخترش با رویی باز و مانتویی که مهیج است بیرون می آیند ولی با این وجود چیزی نمی گوید!
💎بعضی از زنها به دنبال زینت کردن و آرایش نمودن هستند و به مسائل شرعی گمتر توجه دارند، این مردان هستند که باید همواره آنها را نصیحت کنند!
🌿البته زنها هم مقصر هستند،
🌿چرا که آنها هم رعایت حیا نمی کنند!
❣ @arefeen
☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷🍃💫🌷🍃💫🌷🍃
💠خلاصه حرف تمام دانشمندان عالم⁉️
❇️حجت الاسلام دکتر رفیعی
❣ @arefeen
🌷🍃💫🌷🍃💫🌷🍃
#مراقب_نقشه_و_نفوذ_و_حیلههای
#دشمن_باشیم_تا_به_جان_هم_نیفتیم
#که_بدجور_به_خونمان_تشنه_هستن
#اگر_این_مسئله_را_بدانیم‼️‼️
🌹حضرت آیتالله بهجت قدسسره:
✍یکی از #نقشههای_کفار این است که پسرها و دخترها، از پدرها و مادرها #جدا شوند، و #مردم را از #روحانیون #جدا و به آنها #بدبین کنند، ولو به این صورت که افرادیرا به #لباس روحانیت #ملبّس کنند و در #مَلأ_عام و #مجامع عمومی، #کارهای_خلاف انجام دهند تا مردم از روحانیون #بیزار شوند..🍃
📚در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۴۷
❣ @arefeen
💚السّلامعلیکیااباعبداللهالحسین💚
🍁دارد محرم تو ز ره میرسد حسین
🍁با یک نگاه، اسم مرا هم زهیر کن
🍁من حُر روسیاه توأم، یابن فاطمه
🍁دستم بگیر و عاقبتم را بخیر کن
⚫️فانوس اشک هایتان را روشن کنید، ماه غریبی شهید نینواست؛ فرارسیدن ماه محرم تسلیت باد⚫️
#یا_سیّد_العطشان❣
#یا_سیّد_المظلوم❣
#یا_سیّد_الغریب❣
💠 @arefeen
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
🔴عاقبت قسم ناحق به حضرت ابوالفضل😰
🔰شيخ عباس حاج محمدعلي كشوان آلشيخ كليددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود كه اكنون بعد از 40 سال خدمت بازنشسته شده است میگوید:
💠حضرت ابوالفضل العباس(ع) از مظاهر جلال الهي است به گونهاي كه سوگند به حضرت در چشم عربها جايگاهي عجيب دارد و از مهمترين سوگندهاست. اگر كه بين قبيلهها نزاع درميگيرد و كار به دادگاه ميكشد و پس از چند سال به نتيجه نميرسند، ميگويند: «پيش ابوالفضل(ع) ببريم». به در آستانه مقدس كه ميرسند، قبيلهاي كه ناحق است، با شرمندگي ميگويد: «همين جا بس است، نه ناحقام، شما را به ابوالفضل(ع) مرا به حرم نبريد، به صحن ابوالفضل(ع) نبريد، ميترسم!»
🍃يكي از شيوخ عرب هفت پسر و يك دختر داشت و برادري فقير. برادرزادهاش خواستگار دختر عمو بود، به عموي توانگرش گفت: «عموجان، من چيزي براي ازدواج ندارم!»
🍃عمو كه راضي به اين وصلت نبود، با اين وجود پسر با دختر عمو وصلت كرد، اما پس از چندي سر به ناسازگاري گذاشت و از عمو زميني ديگر درخواست. عمو گفت: «اين زمين را براي پسر بزرگم گذاشتهام، به شما كه زمين دادهام!»
🍃برادرزاده نمكنشناس عمويش را تهديد كرد كه آبرويش را خواهد برد، عمو كه از ناجنسي برادرزاده و دامادش با خبر نبود، اعتنايي نكرد. مدتي بعد، برادرزاده به عمويش پيغام داد كه دخترش در هنگام ازدواج پاكدامن نبوده است.
🍃عمو كه قلبش از غصه آتش گرفته بود، برافروخته شد و گفت: «بيحيا! اگر دخترم آن گونه بود، چرا همان وقت او را نكشتي؟ تو كه پسر عمويش بودي، غريبه نبودي!»
🍃در ميان قبايل عرب رسم بر اين است كه در چنين مواقعي زن را ميكشند و هيچ مرجعي هم به آنها اعتراض نميكند. در پي اين ماجرا، وقتي برادرزاده بد ذات بر موضوع اصرار كرد، پدر دختر قبري كند و افراد قبايل مختلف را فرا خواندند، تا با قول خودشان لكه ننگ را از بين ببرند.
🍃شبي كه قرار بود، دختر را بكشند، يكي از افراد قبيله گفت: «اگر شما اين دختر را بكشيد، فردا از شما بپرسند «چرا و به چه جرمي او را كشتيد؟»، چه جوابي داريد؟ پدر دختر گفت: «خوب، چاره كار چيست؟»
🍃مرد گفت: «شما ايشان را به حرم حضرت ابوالفضل(عليه السلام) ببريد، اگر قسم خورد و نترسيد كه حرفي نيست. اما اگر قسم نخورد، پيداست كه دختر شما پاك است، چرا ميخواهيد اين بيچاره را بكشيد؟
🍃حاضران قبول كردند، پسر را همراه با دختر، مادر و خاله نزد كليددار بردند، پنجاه نفر از افراد قبيله نيز شاهد بودند.
كليددار رو به من كرد و گفت: «حاجعباس! اين پسر بيحيا و دروغگوست، من نميتوانم اين كار را انجام دهم. شما برعهده بگيريد!»
🍃من به پسر گفتم: «هنوز وقت باقي است، ميتواني حرفت را پس بگيري و اين مردم پي كارشان بروند و خودت هم بروي. هر چه بخواهي به شما ميدهم».
پسر گفت: «ابدا، ابدا».
پرسيدم: «قسم ميخوري؟»
گفت: «بله، قسم ميخورم».
🍃از او خواستم سه قدم به جلو بردارد، رو به ضريح بالاي سر حضرت ابوالفضل(عليه السلام) بايستد و دو دستش را بلند كند، همان كلمات را كه من ميگويم، تكرار كند.
گفتم: «بگو، والله بحق هذا العباس؛ يعني قسم به خدا، به حق اين عباس(عليه السلام)».
پسر گفت: «والله، بحق هذا العباس...».
اين را كه گفت، دهانش باز ماند.
🍃اما دختر كه قرار بود، كشته شود، با حضرت ابوالفضل(عليه السلام) حرف ميزد: «ابوفاضل! آقا! من اين طورم؟» ابدا، باكش نبود. به هيچ لكنت و هراسي، سه بار اين را گفت و به ضريح خيره شد.
🍃من ديگر يقين كردم كه حضرت ابوالفضل(عليه السلام) در مقابل اين دختر ايستاده و او حضرت را به طور آشكار ميبيند. انگار قيام برپا شده بود، جنازه پسر مثل چوب خشك روي زمين افتاده بود، جنازه را برداشتند، تا وقتي جنازه در حرم بود، يك قطره خون از آن بيرون نيامد، اما تا جنازه را به صحن بردند، خون از دهان و دماغ و گوشش بيرون زد.
🍃دختر همچنان با حضرت حرف ميزد و ميگفت: «الله، الله، ابوفاضل! نعم، نعم، ابوفاضل! اين كرامت شماست». برادران دختر او را در آغوش گرفتند و تكريم كردند و مردم كربلا نيز به ديدن دختر ميآمدند و از او تبرك ميجستند.
↶💟☆《 به ما بپیوندید 》☆💟↷
🌺🍃✨کانال معرفتی #عارفین✨🍃🌺
http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
#داداشجون_اگه_یه_روزی_در
#مسیر_الهی_اسرار_و_توفیقاتی
#بهتون_عنایت_شد_به_کسی_نگید
#و_کتمان_سِر_کنید_تا_در_ادامه
#بهتون_عنایت_ویژهای_بشه❗️
🌹استاد شیخ جعفر ناصری:
✍اگر در #راه_معنویات چیزی بهتون #نشون دادند جار نزنین و مثل یك #گنج #اِستتارش کنید وگرنه ازتون #گرفته میشود؛ برخی از #امور و #توفیقات گفتنی نیستند؛ اگر گفته شوند از #دست میروند.
🍃شايد شنيده باشيد شخصي ميگويد: من آيه آخر #سوره_كهف را مي خواندم هر شب #بيدار ميشدم تا اين كه يك جا #نقل كردم؛ ديگر #بيدار_نشدم؛ يا میگوید فلان #حال را داشتم تا اينكه يك جا نقل كردم و ديگر #تمام شد.
🌷آنکه را اَسرار حق آموختند
🌷مُهر کردند و دهانش دوختند
❣ @arefeen
🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺
💠نتیجه بی احترامی به تربت کربلا❗️
🔰مرحوم حاج میرزا حسین نوری در کتاب دارالسلام نقل فرموده که یکی از برادران من وارد منزل مادرم شده بود، در حالی که در جیب پایین او مهری از تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود.
🍃پس مادرم او را تنبیه نمود و گفت: تربت را در این جیب گزاردن، بی ادبی است و موجب استخفاف است و شاید در زیر رانت قطع شود و شکسته گردد.
برادرم گفت: تا به حال دو مهر تربت در زیر رانهای من واقع شده و شکسته گردید، پس متعهد شد که بعد از این مهر تربت را در جیب پایین نگذارد.
🍃پس پدرم علامه بعد از چند روز دیگر، در حالی که از این قضیه اطلاعی نداشت، در عالم رؤیا چنین دیه بود که حضرت سیدالشهداء علیه السلام در کتابخانه ایشان وارد شد و در نزد او نشسته و اظهار مهربانی بسیاری با ایشان نمود و فرمود: که پسران خود را بطلب تا ایشان را جایزه و خلعت دهم.
🍃پدرم پنج پسر داشت. همه را خواند و در جلوی آن حجره ای که حضرت تشریف داشتند ایستادند و در نزد آن حضرت پارچه ای گذاشته شده بود. پس یک یک را حضرت می طلبید و پارچه ای به عنوان خلعت به او می داد. چون نوبت به آن برادرم که مهر تربت در جیب پایین قبایش گذارده بود رسید، آن حضرت نظری غضب آلود به او کرد و رو به جانب پدرم فرمود: این پسر دو مهر از تربت قبر مرا در زیر رانش گذارده و شکسته.
🍃پس آن حضرت او را مانند برادران دیگر را در اندرون حجره نطلبید و خلعتش را نیز به خوبی آنها نداد، بلکه قاب شانه ای از ترمه در بیرون حجره از برای وی انداخت. پس پدرم خواب را برای مادرم نقل نمود. مادرم قضیه برادرم را برای ایشان ذکر کرد. پس پدرم از صدق رؤیای خود تعجب بسیار نمود.
📚چهل داستان از کرامات امام حسین
(علیه السلام)؛ مصطفی محمدی اهوازی
❣ @arefeen
🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺