🌷🍃🌷🍃🌷
💢چرا دعایمان مستجاب نمیشود⁉️
🌺استاد حاج شیخ جعفر ناصری:
♻️یکی از علل عدم استجابت دعا، این است که استجابت دعا را خدا تضمین کرده و در این تردیدی نیست. پس چرا ما دعا میکنیم و به اجابت نمیرسد؟
💠به خاطر اینکه، این دعا کیفیت ترکیبی دارد از دو بخش؛ یکی از آن بخشِ مقال و قال قضیه است. بله چیزی را به زبان گفتن آسان است، رو به قبله ایستادن آسان است، آماده کردن فیزیک بدن برای درخواست و حرف و گفتن آسان است؛ اما یک حالی هم هست، یک زبان قالی دارد و یک زبان حالی! اینها باید با یکدیگر ساز در بیاید تا جواب بدهد!
💠اگر در کنار هم قرار گرفت جواب میدهد، ضمانت شده است، منتهی چه کنم که دلم در اختیار خودم نیست، دارد می دود، دارد به سمت یمین و شمال می رود. زبانم می گوید؛ اما حالم همراهی نمی کند. زبان و لسانِ عرض مطلب را دارم؛ اما حس و حال و درک و معنویت و توجه را ندارم!
💠آن کسی که حس و حال دارد، دعایش مستجاب است. آنقدر هم هوشیار هست که چه بخواهد و چه زمانی بخواهد و چگونه بخواهد.!
❣ @arefeen
🌷🍃🌷🍃🌷
💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠
✅آیا می دانید❓
🕋 چرا در مکه مکرمه فرودگاه وجود ندارد؟
✈️ یا چرا هواپیماها در آسمان مکه پرواز نمیکنند؟
👈مطلبی بسیار مهم است که سؤالات زیادی در این باره از اندیشمندان مسلمان شده است!
🌏به این دلیل که کعبه مبارک در مرکز زمین قرار دارد، نیروی مغناطیسی زیادی دارد!
👈به خاطر این است که هیچ هواپیمایی نمیتواند بر روی آن پرواز کند، چون موتور آن از کار میافتد.
🕊 و حتی پرندگان هم نمیتوانند بر روی آن پرواز کنند.
♦️شاید بگویید مگر این نیست که مکه مملو از کبوتر و پرندگان دیگر است؟!
👈بله درست است؛ پرنده در آنجا هست،
ولی (سبحان الله) هیچ پرنده ای نمی تواند بر روی کعبه مبارک پرواز کنند. فقط در اطراف آن میچرخند.!
❣ @arefeen
💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
🔴داستان آموزنده سنگ و نان❗️
🌷قدر زر را زرگر می شناسد و
🌷قدر گوهر را گوهری می داند
🍃روزی طلبه جوانی كه در زمان شاه عباس در اصفهان درس می خواند، نزد شیخ بهایی آمد و گفت: من دیگر از درس خواندن خسته شده ام و می خواهم دنبال تجارت و كار و كاسبی بروم چون درس خواندن برای آدم، آب و نان نمی شود و كسی از طلبگی به جایی نمی رسد و به جز بی پولی و حسرت، عایدی ندارد.
شیخ گفت: بسیار خب! حالا كه می روی حرفی نیست. فعلا این قطعه سنگ را بگیر و به نانوایی برو چند عدد نان بیاور با هم غذایی بخوریم و بعد هر كجا می خواهی برو، من مانع كسب و كار و تجارتت نمی شوم. جوان با حیرت و تردید، سنگ را گرفت و به نانوایی رفت و سنگ را به نانوا داد تا نان بگیرد ولی نانوا او را مسخره نمود و از مغازه بیرون كرد.
پسر جوان با ناراحتی پیش شیخ بهایی برگشت و گفت: مرا مسخره كرده ای؟
نانوا نان را نداد هیچ، جلوی مردم مرا مسخره كرد و به ریش من هم خندید.
شیخ گفت: اشكالی ندارد . پس به بازار علوفه فروشان برو و بگو این سنگ خیلی با ارزش است سعی كن با آن قدری علوفه و كاه و جو برای اسب هایمان بخری. او دوباره به بازار رفت تا علوفه بخرد ولی آن ها نیز چیزی به او ندادند و به او خندیدند. جوان كه دیگر خیلی ناراحت شده بود نزد شیخ آمد و ماجرا را تعریف كرد. شیخ بهایی گفت: خیلی ناراحت نباش. حالا این سنگ را بردار و به بازار صرافان و زرگران ببر و به فلان دكان برو و بگو این سنگ را گرو بردار و در ازای آن، صد سكه به من قرض بده كه اكنون نیاز دارم. طلبه جوان گفت: با این سنگ، نان و علوفه ندادند، چگونه زرگران بابت آن پول می دهند؟ شیخ گفت: امتحان آن كه ضرر ندارد. طلبه جوان با این ناراحت بود، ولی با بی میلی و به احترام شیخ به بازار صرافان و جواهرفروشان رفت و به همان دكانی كه شیخ گفته بود و گفت: این سنگ را در مقابل سد سكه به امانت نزد تو می سپارم. مرد زرگر نگاهی به سنگ كرد و با تعجب، نگاهی به پسر جوان انداخت و به او گفت: قدری بنشین تا پولت را حاضر كنم. سپس شاگرد خود را صدا زد و در گوش او چیزی گفت و شاگرد از مغازه بیرون رفت. پس از مدتی كمی شاگرد با دو مامور به دكان بازگشت.
ماموران پسرجوان را گرفتند و می خواستند او را با خود ببرد. او با تعجب گفت: مگر من چه كرده ام؟ مرد زرگر گفت: می دانی این سنگ چیست و چقدر می ارزد؟
پسر گفت: نه، مگر چقدر می ارزد؟
زرگر گفت: ارزش این گوهر، بیش از ده هزار سكه است. راستش را بگو، تو در تمام عمر خود حتی هزار سكه را یك جا ندیده ای، چنین سنگ گران قیمتی را از كجا آورده ای؟ پسر جوان كه از تعجب زبانش بند آمده بود و فكر نمی كرد سنگی كه به نانوا با آن نان هم نداده بود این مقدار ارزش هم داشته باشد با من و من و لكنت زبان گفت: به خدا من دزدی نكرده ام. من با شیخ بهایی نشسته بودم كه او این سنگ را به من داد تا برای وام گرفتن به این جا بیاورم. اگر باور نمی كنید با من به مدرسه بیایید تا به نزد شیخ برویم.
ماموران پسر جوان را با ناباوری گرفتند و نزد شیخ بهایی آوردند. ماموران پس از ادای احترام به شیخ بهایی، قضیه مرد جوان را به او گفتند. او ماموران را مرخص كرد و گفت: آری این مرد راست می گوید. من این سنگ قیمتی را به او داده بودم تا گرو گذاشته، برایم قدری پول نقد بگیرد. پس از رفتن ماموران، طلبه جوان با شگفتی و خنده گفت: ای شیخ! قضیه چیست؟ امروز با این سنگ، عجب بلاهایی سر من آمده است! مگر این سنگ چیست كه با آن كاه و جو ندادند ولی مرد صراف بابت آن ده هزار سكه می پردازد.
شیخ بهایی گفت: مرد جوان! این سنگ قیمتی كه می بینی، گوهر شب چراغ است و این گوهر كمیاب، در شب تاریك چون چراغ می درخشد و نور می دهد. همان طور كه دیدی، قدر زر را زرگر می شناسد و قدر گوهر را گوهری می داند. نانوا و قصاب، تفاوت بین سنگ و گوهر را تشخیص نمی دهند و همگان ارزش آن را نمی دانند. وضع ما هم همین طور است. ارزش علم و عالم را انسان های عاقل و فرزانه می دانند و هر بقال و عطاری نمی داند ارزش طلب علم و گوهر دانش چقدر است و فایده آن چیست. حال خود دانی خواهی پی تجارت برو و خواهی به تحصیل علم بپرداز. پسر جوان از این كه می خواست از طلب علم دست بكشد، پشیمان شد و به آموزش علم ادامه داد تا به مقام استادی بزرگ رسید.
آری قدر خدا و رضای خدا را جز «اهل الله» كسی نمی داند. اهل خدا باش تا بفهمی چه داری تا موفق باشی.!
❣🍃✨کانال معرفتی #عارفین✨🍃❣
http://eitaa.com/joinchat/57344004C7961b6a51a
🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃✨🌹🍃
#مستجاب_الدعوه_بودن_یک_عالم❗️
♦️خانم آیت الله سجادی(ره) به ایشان میگوید که در خانه برنج نداریم و برنج تمام شده است؟!
💠حضرت آیت الله سجادی نوری به خانمش میگوید: در صندوقی که در اتاقمان هست نگاه کنید برنج را مشاهده میکنید!
♦️خانم ایشان میگوید داخل صندوق نگاه کردم ولی چیزی نبود؟!
💠حضرت آقا فرمودند: نگاه کنید
ان شاالله برنج را میبینید!!
🔰خانم ایشان وقتی صندوق را باز میکند مشاهده میکند داخل صندوق، برنج هست!!
📗نقل از دوستان و آشنایان ایشان
❣ @arefeen
🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃
🌷داستان آموزنده
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.
خانمی در حال عبور او را دید و کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:
"مواظب خودت باش عزیزم!"
🌻کودک پرسید:
ببخشید خانم شما خدا هستید؟
🌸خانم لبخند زد و پاسخ داد:
نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم!
🌻کودک گفت:
می دانستم با خدا نسبتی دارین!
💠دوست خدا بودن زیاد سخت نیست..!
❣ @arefeen
🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃✨🌺🍃