همهی تصمیمات سرنوشتساز خیلی زود باید گرفته شوند.
لطفا به من حق بدهید
پیش از اینکه بپرسید چه رشتهای میخواهم، چه دانشگاهی، چه شغلی، چه آیندهای؛ کمی به من حق بدهید که ندانم.
عجیب نیست؟
برای چیزهایی که قرار است سالها با ما بمانند درست در سنی باید تصمیم بگیریم که هنوز یک جوان بالغ هم حساب نمیشویم
انتخاب رشته فقط انتخاب رشته نیست.
کنکور فقط کنکور نیست.
دانشگاه فقط دانشگاه نیست.
گاهی آدم دارد دربارهی تمام سرنوشت و آیندهاش تصمیم میگیرد با عقل و تجربهای که هنوز مال همین امروز است
انگار تصمیم گرفتن برای یک عمر چیزی شبیه انتخاب یه نوشیدنی از منوی کافهست، هرچند که چنین انتخابی هم برای من اغلب دشوار است.
یک طرف علاقه، یک طرف آینده، یک طرف خانواده، یک طرف جامعه، یک طرف ترس از اشتباه؛ و وسط همهی این تصمیمات عجیبوغریب تک و تنها فقط .من.
من از انتخاب کردن هرگز نمیترسم؛
من از این میترسم که انتخابی را که در نوجوانی با هزار تردید کردهام سالها بعد به حسابِ تمامِ زندگیام بگذارند
ما قرار نیست در سنی که هنوز داریم الفبای خودمان را میخوانیم،
تمامِ کتابِ زندگیمان را بنویسیم.
به من حق بدهید.
حقِ ندانستن.
حقِ عوض شدن.
من یک رتبه نیستم،
یک معدل نیستم،
یک رشته نیستم،
یک انتخاب نیستم.
و من حالا خستهام
زیادی خستهام برای این همه تصمیم سخت و زیادی کوچکام برای این همه آینده.
کاش همین حالا زمان میفهمید که
من نمیخوام از آینده فرار کنم،
فقط هنوز برای اینهمه مسیر و تصمیم آماده نیستم؛ همین.
دلم میخواهد زندگی،
برای یک بار هم که شده،
از من نخواهد تمامِ فردایم را
با اطلاعاتِ همین امروزم انتخاب کنم.