eitaa logo
6 دنبال‌کننده
205 عکس
16 ویدیو
0 فایل
صرفا برای بروز حرفای محرمانه‌ی درونم و ثبت چیزایی که نهفته در حرفام... 《اگه وقتت تلف میشه ، عضو نشو...مدیونت نشم》
مشاهده در ایتا
دانلود
_ اصلا صمیمت جز این نیست که خیلی راحت مسخره ترین حرفاتو بگی‌آ اما نترسی طرف مقابلت گوش نکنه یا براش مهم نباشه..
_ این دلِ‌پُر ، چجور شب‌ِهَشتم‌ حرم نباشه آخه ¿
°از همه و مخصوصا خودم ،بدم میاد°
_ خب عزیزم دیدی آخرشم کسی نموند؟...
_ ادب‌عاشقی زینب‌س ستودنیه...
_ چقد همه راحت پشت همدیگه حرف میزنن
هدایت شده از مثلا پرایوت
یک شب به ستاره ها خیره شدی ؛ تمام آرزویم این بود آسمان بودن ..
تو شنیده‌ام خریداری؟! دست و بالت باز است ،میخری و میبری... خب این طرفا هارا نگاه نمیکنی؟ نمیبینی این طرف بازار را؟ همین نزدیکی‌ها در کنجی خلوت که کسی سرک نمی‌کشد به آنجا صاحب جنسی نشسته است بی مشتری. گران است برای همه... می‌دانند نباید بیایند این سمت ها که صاحب جنس چیزی نمی‌دهد به آنها... انگار منتظر کسی است صاحب جنس. سالهاست منتظر کسی که بیاید و این جنس باد کرده روی دستش را ببرد... من زیاد نشسته ام با او. حرفش را زیاد شنیده ام. یک کلام می‌گوید" او بیاید. اگر خواست میدهم اگر نخواست که میروم، جول و بساطم را جمع میکنم و میروم.این طرف ها پیداهم نمی‌شود. اگر او نخواست که دیگر کاری نمیشود کرد... او می‌داند من منتظرم... پس می‌نشینم تا بیاید ، هر وقت خوشش بیاید که می‌خرد ولی اگر آمد و فهمیدم نخواسته، میروم میروم و به خودم میفهمانم که جنس باید لایق خریدار باشد وگرنه که جنس زیاد است برای خرید. میروم و به خودم میفهمانم که من اصلا مال این حرفا نبودم." آری. سالهاست می‌نشیند گوشه ای از بازاره و تو را فقط از دور تماشا می‌کند مطمئن هستم کسی تا به‌حال معشوقه ای را اینطور برانداز نکرده است چنان دست به زیر چانه چشمانش پر از عشق می‌شود که میمانم که این همان آدمی ایست که تا دو دقیقه پیش با اخم همه را رد میکرد؟...چه اکسیر محبتی دارد! با هر خریدن تو از بقیه اشک هایش روانه ی گونه هایش می‌شود ولی هم چنان نگاهش را از تو نمی‌گیرد...جوری که انکار اگر پلک بزند می‌میرد و تو را دیگر ندارد! خب، حسین ! طولانی‌اش نکنم این صاحب جنس تورا می‌خواهد من از زبانش کشیده ام!!! قیمت را چنان بالا کشیده که هیچکس نخواهد . برای هیچکس نمی ارز همچین جنسی با همچین قمیتی. می‌داند تو اگر بخواهی میایی. منتظر است قدم هایت کج شود این طرف بازار. گرد خاک پاهایت را سرمه چشم کند و جنس را مجانی به تو دهد.. فقط کافی بیایی و بگویی <چند؟> منتظر است... بیایی و بگویی و او بگوید هیچ! برای توست...قیمتی ندارد. حسین این صاحب جنس فقط تورا می‌خواهد...اگر آمدی و نخواستی که امیدش ناامید می‌شود هیچ.... وای اگر قرار نیست هیچوقت بیای دق می‌کند...و اگر آمدی و خواستی ، جنس برای توست! حسین جان!، قربان آن قدم هایت شوم که تنها قمیت و ارزش این جنس این طرف بازار است، بیا که مجانی و این را هم ببر...دق می‌کند...
نگو که نمیخری
همین.
_ اون چیزایی که دوست داری، برات میشن زندگی.