eitaa logo
6 دنبال‌کننده
205 عکس
16 ویدیو
0 فایل
صرفا برای بروز حرفای محرمانه‌ی درونم و ثبت چیزایی که نهفته در حرفام... 《اگه وقتت تلف میشه ، عضو نشو...مدیونت نشم》
مشاهده در ایتا
دانلود
یه شبه، اما قراره به اندازه صدشبی بگذره
ولدی
گل پر پر که دیدید؟...
اما میدونید چیه؟ هنوز امید هست... هنوز مثلا میشه بارون بباره...هنوز مونده تا ظهر عاشورا... فعلا رقیه میتونه راحت بخوابه. یا داداش کوچیکه ش میتونه از شیر رباب بخوره. دلگرمیِ‌حرم ، با قد و بالای رعنایش بچه ها رو سرگرم میکنه که غمشون نباشه از چیزی. خیمه ها هم که سالمن و نشونه ای از سوختگی نیست. عمود خیمه هم که نیوفتاده و عباس دور خیمه ها با رقیه‌ی روی‌ شونه هاش بازی میکنه. پس هنوز میشه دعای بارون کرد، یا اینکه عمو با آب وارد خیمه بشه و لب‌های رقیه رو ببوسه. یا معجزه ای بشه و به جای آسمون از زمین آبی زلال بجوشد. معجزه که نشدنی نیست... امید بسیار هست...همین که قاسم پیش عبدالله میتونن دوتایی باهم کمی بخندن خیلیه. آب می‌آید...من میدونم آب میرسه...وقتی علی اکبر اینجاس چه غمی آخه؟ پس این هارو ولش کنیم . فقط یک چیزی...! چرا چشم های حسین نگران است؟ چرا زینب ترجیح می‌دهد خیمه ش نزدیک‌ترین خیمه به خیمه‌ی حسین باشد؟ چرا زینب نمیتواند ،اشک هایش را بند بیارد؟
امشب واقعا اگه کسی کنارمه باید مراقبم باشه...
هدایت شده از • اتاق 95 •
پسر ابوتراب ، بین تراب ، پسرش را گم کرد...
امشب واقعا اگه کسی کنارمه باید مراقبم باشه...
که، خوبه که کسی همراهم نیست...
آخه چرا باید امام بگه؛ آه از بی کسی پسرم؟! انقد نامرد بودن؟😭💔