نه عزیزم تقصیر خودمه ؛ من آدمای باارزش رو حیف توعه دوزاری کردم.
نه عزیزم تقصیر خودمه ؛ من حتما تحمل نداشتم که رفتم...هه
هدایت شده از مثلا پرایوت
چه بسیار عاشق های بی معشوقی که در به در آواره ی بازار مکاره ی دنیا شدهاند و اصل عشق را رها کردند و تنها به هیچ و پوچ عاشقی پرداخته اند..نه که بخواهم بگویم عاشقی هیچ ت پوچ است نه....عاشق ها همیشه بنده ی معشوق بودند و در این بندگیِ حقیرانه چیزی جز خود را از دست ندادند . عاشق درست است که چشمان خود را میبندد و عاشقانه معشوق را میپرستد و حتی بدی ها را چنان خوب میشمارد که خوبی ها عرف را چنین خوب نمیشمارد , میدانم تمام این هارا. درست است...اما انسانی که ذاتا میداند باید عاشق شود ,چرا بدنبال معشوقی برتر و خوشرقص تر نیست...? چرا چشمان خود را تا محبوبی دلچسب میبینیم میبندیم و انتخابش میکنیم ? چرا هرگز نرفته ایم کسی یا چیزی را پیدا کنیم که ارزش عاشق را کم که هیچ , بلکه زیاد تر نکند...
ارزش عاشق به معشوق اوست و اینگونه عاشق ارزش خود را انتخاب میکند
کسی با دوستانش کسی با خرت و چرت هایی که از دنیا جمع میکند کسی با اکسش کسی با همسرش کسی هم بازرنگی هرچه تمام تر چیزی بالاتر از خودش را برمی گزیند و با این دل دادن هم سطح عاشقی را بالاتر هم قیمت عشق و خودش را بالاتر میبرد