کم مونده برگردم بهش بگم:
_ وقت داری یه یک ساعت_دو ساعتی بریم بشینیم کنج کافه و حین خوردن قهوههامون، برات از زندگیم تعریف کنم و ماجرای نبودنش رو برات بریزم رو دایره؟
شاید من!
تغییر کردهام؛ توی احساساتی که موقع سخن گفتن از تو بهم دست میدهد، قوی شدهام! #او
گویا معجزهای رخ داده است!
#او
نیاز هست به یک نامهی عذرخواهی/خداحافظی؛ برای دوستان. و بعد... خاموش کردن گوشی و رفتن. برای همیشه رفتن.