شاید من!
تغییر کردهام؛ توی احساساتی که موقع سخن گفتن از تو بهم دست میدهد، قوی شدهام! #او
گویا معجزهای رخ داده است!
#او
نیاز هست به یک نامهی عذرخواهی/خداحافظی؛ برای دوستان. و بعد... خاموش کردن گوشی و رفتن. برای همیشه رفتن.
شاید من!
واقعاً دلم نمیخواد راجعبهت با کسی صحبت کنم... #او
شاید ناراحت کننده باشه؛ که خب... هست!
ولی عمیقاً احساس امنیت میکنم وقتی تو برای کسی رو نیستی!
#او
اضطراب بعد از فهمیدن ارتباط بین من و تو؛ از تمام اضطرابهای جهان شدیدتر است! و رگهدارتر! مثل زهر میپیچد در تمام بدن و گشت میزند میان افکار و اندیشههایم... و بعد از تأثیر خاموشش بر روی احساساتم، درنهایت، میدانم که این درد مخفی، مرا خواهد کشت؛ به هر سبک و سیاق و زبان و شیوهای!
آری... عاقبت مرا به درد خود دچار، و پایان مرا مرگ احساسات تلقی میکنی! به هر سبک و سیاق و زبان و شیوهای!
#او