چقدر خوب بود اون لحظههایی که خودم رو میسپردم به خدا و صفحههای قرآن رو باز میکردم و غرق میشدم توی معنی و تفسیر و داستانهای پشت آیهها...
چقدر توی لحظات پر اضطراب، آرامش تزریق میکرد به وجودم و ذهنم آروم میگرفت؛ که خدا هست.
خدا همیشه، توی تکتک صدمثانیههای زندگیمون هست و حضور گرمش قابل لمسه؛ اگر که بخوایم. اگر که قدم برداریم سمت بغل باز شده و منتظرش...
جداً اتاقم حس امن بودن میده و پر از انرژی معنویه که باعث میشه خیلی دوسش داشته باشم.:)))
بغض نشأت گرفته از تموم شدن ماه عزاداریها و سیاهیها و محرم_صفر و...
ای کاش که محرم بعدی هم سر سفرهی سیدالشهدا(ع) باشیم.(: